از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

چگونه یاد بگیریم که دست از دلواپسی برداریم و روحاني را دوست داشته باشيم!!؟

درست یک سال بعد از استقرار دولت حسن روحانی بخش تندروی مجلس شورای اسلامی که به عنوان نمایندگان مورد حمایت جبهه پایداری شناخته می¬شوند تاب مستوری از کف داده و به صورت تمام قد در برابر وزیران روحانی قد علم کردند و در اولین گام وزیر علوم را به خاطر آنچه که «استفاده از عناصر فتنه» در مناصب مختلف عنوان کردند به زیر گیوتین استیضاح برده و سعی در باج گرفتن دارند. اما چه کسی¬ست نداند که همه این قیل و قال¬ها نه به دلیل برخی عزل و نصب¬ها که به دلیل از پرده بر افتادن رازهای مگوی هشت ساله و سوءاستفاده¬های به وجود آمده از امکانات این وزارتخانه در اعطای برخی امتیازات به افراد منتسب به نزدیکان دولت قبل می¬باشد و آنجا که از چک و چانه زدن در قبال سرپوش گذاشتن بر این سوءاستفاده¬ها طرفی نبستند راه تهدید در پیش گرفته تا که شاید بتوانند به زعم خود با کمترین هزینه از این تنگنا عبور نمایند. هر چه که باشد جلسه استیضاح وزیر علوم نقطه عطفی در تاریح مناسبات دولت و مجلس فعلی خواهد بود و یک وزن¬کشی اساسی برای حامیان جبهه پایداری محسوب شده و موفقیت یا عدم موفقیت آنها در این آزمون مشخص کننده رفتار سیاسی¬اشان در یک سال پایانی مجلس خواهد بود.

همه اینها همزمان با تغییر ادبیات گفتاری رئیس¬جمهور با مخالفانش نشان دهنده این قضیه است که کاسه صبر دولت لبریز شده و آنها نمی¬خواهند تجربه گذشته را تکرار کرده و همواره با یک ریتم ثابت با مخالفان¬شان برخورد کنند، هر چند که این تغییر ادبیات مخالفان و موافقان بسیاری داشت ولی به زعم هواداران روحانی این برخورد اجتناب¬ناپذیر بوده و شاید کمی هم زودتر اعمال می¬شد تا موجبات سوءاستفاده آدم¬هایی که خود در حد بسیار بالایی در گفتار و نوشتار خود از ادبیات خشن استفاده می¬کنند و زمین و زمان را به انحاء مختلف تهدید و ارعاب می¬کنند و با دادن صفت¬های زشت و ناپسند سعی در از میدان به در کردن رقیب دارند به حداقل برساند.

همه این اتفاقات نشان دهنده اصلاح¬ناپذیر بودن برخی رفتارهاست که باید به عنوان چراغ راه مجموعه دولت در ادامه مسیر قرار گیرد و با بالا بردن درجه خلوص نیروها از اتلاف وقت و انرژی جلوگیری شود. آنها به هیچ چیزی کمتر از تکیه زدن تمام عوامل ریز و درشت¬شان بر صندلی¬های قدرت از صدر تا ذیل قانع نیستند و برای دستیابی به این امر آمادگی همه جور کاری را دارند و برای خاطر یک دستمال کوچک قیصریه¬یی را به آتش می¬کشند. هنوز یادمان نرفته است که چگونه در سال¬های آخر دولت سوگلی¬اشان بدلیل پاره¬ای اختلاف نظر به ظاهر نه چندان بزرگ و اساسی خرج خویش از احمدی¬نژاد سوا کردند و حتی در انتخابات مجلس لیستی جداگانه دادند چرا که در ادبیات آنها تعامل یعنی اینکه تمام و کمال به حرف ما گوش بدهید و لاغیر!

این نتیجه یک سال آزمون و خطای دولت روحانی¬ست که به این نتیجه ختم شده که کوتاه آمدن در برابر زیاده خواهان هم ستم کاری باشد بر اندازه خواهان و هم اینکه موجبات حذف تعداد زیادی از مخلصان دولت را فراهم می¬آورد.

جا دارد که این پافشاری بر مطالبات حقیقی مردم تداوم یافته و در سطوح فوقانی قدرت هم محدود نشده و در گسترده استانی هم جامه عمل بپوشد. یک سال تمام مما¬شات با عوامل دولت قبلی در بسیاری از ادارات موجبات آزردگی و حتی در برخی مواقع سرخوردگی هوداران دولت تدبیر و امید را در پی داشته است، زمان آن رسیده است که عملکرد تک تک¬اشان در این یک سال اخیر بر روی دایره ریخته شود و در صورت کسب نمرات پائین به صورت ضربتی کنار گذاشته شده و در جهت ترمیم عوامل دولت در استان گام برداشته شود. این یک حقیقت تلخ است که بعد از یک سال هنوز نسیم اعتدال و تدبیر و امید به بسیاری از ادارات نرسیده و هنوز که هنوز است در قید و بند تفکراتی همچون جلو و عقب بردن ساعت و کاغذ پاره و قطعنامه¬دان و... هستند و در خفا و جلا دندان تیز کرده¬اند برای تداوم ریاست و از هر بهانه¬یی هم برای طعنه زدن به مجموعه دولت و هواداران¬شان استفاده می¬کنند و سعی در ناکارآمد جلوه دادنش دارند و جوری خود را باد کرده و بزرگ جلوه می¬دهند که انگار مصونیت آهنین دارند و هیچ کس نمی¬تواند به ساحت¬شان دست¬اندازی کند. مماشات با این تفکر بی¬نتیجه است. زودتر از همه حسن روحانی به این نتیجه رسیده و به همین دلیل هم به مجلس پیغام داد که در صورت رأی آوردن استیضاح فرجی¬دانا یکی از دو گزینه میلی¬منفرد و جعفر توفیقی را به عنوان وزیر معرفی خواهد کرد. این یعنی مقاومت بر سر اصول پافشاری بر سر مطالبات بر حق دانشجویان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 2:21  توسط حمید رستمی  | 

منتخبان جشنواره تئاتر تاکید کردند تئاتر اردبیل از ضعف محتوا و غنای نویسندگي

برترین کارگردان بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در اردبیل اظهار کرد: موفقیت‌های یک هنرمند که بخشی از آن مربوط به توانمندی‌های شخصی است بخش دیگری مربوط به ایجاد امکانات و زیرساخت‌های مناسب و مهیا کردن برخی از نیازمندی‌های هنری است که متاسفانه در استان اردبیل ما در هر دو بخش شاهد نقص و کوتاهی هستیم.

غریب منوچهری افزود: ما باید قبول کنیم که در مقایسه با سایر استان‌ها هر چند در اردبیل یکی از انگیزه‌ها و داشته‌های درونی و بیرونی را شاهد هستیم اما این انگیزه‌ها کمرنگ شده و روز به روز به تحلیل می‌رود. وی افزود: ما به سختی می‌توانیم به جشنواره‌های ملی فجر راه پیدا کنیم و در صورت راهیابی نیز در مقایسه با توان بالای برخی از استان‌ها رقابت ما سخت و سنگین می‌شود چرا که ما نمی‌توانیم روی کیفیت کارها آنگونه که شایسته است اقدام مثبت و حرکت سازنده داشته باشیم و همین امر سبب می‌شود تا در مقایسه با سایر استان‌ها از جایگاه قوی برخوردار نبوده و نتوانیم رقابتمان را شایسته انجام دهیم.

برترین کارگردان اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی خلا به وجود آمده را در هنر نمایش ناشی از هزینه‌بر بودن و وقت‌گیر بودن این هنر و کم رغبتی به سرمایه‌گذاری برای فعالان هنر نمایش اعلام کرد و گفت: اگر پارس‌آباد در این رشته هنری توانسته موفق عمل کند قطعاً در سایه بروز و ظهور برخی استعدادهای هنرمندان بوده وگرنه پشتیبانی‌ها بسیار کمرنگ و گاه ضعیف است.

* بهره‌گیری از المان‌های بومی در تئاتر استانی

نویسنده برتر اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی نیز بیان کرد: ما در نمایش «دل و دشنه» اگر توانستیم موفق عمل کنیم به خاطر بهره‌گیری از المان‌ها و نشان‌های بومی و محلی بوده که حکایت دیرینگی آذربایجان و منطقه ما را دارد.

حمید رستمی ادامه داد: اگر بتوانیم در قالب متن و نمایش از این ظرفیت خوب فولکوریک استفاده کنیم به یقین می‌توانیم بهترین آثار را به مخاطبان خود ارائه کنیم به طوری که سعی شده در کنار این برجستگی‌ها و متن دراماتیک و کارگردانی خوب و بازیگری فوق‌العاده از ظرفیت‌های بومی و سنتی نیز در تدارک این نمایش استفاده کنیم. وی تصریح کرد: ما باید در متن نمایش خود از بن ‌مایه‌های مرتبط با هویت آیین و آداب و رسوم و برخی شاخصه‌های دیگر استفاده کنیم تا زمینه برای یک حرکت تحول‌آفرین فراهم آید. نویسنده برتر اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی افزود: باید به مبانی جامعه‌شناسی و برخی نشانه‌گذاری‌های منطقه‌ای و محلی در تهیه و تدوین نمایشنامه‌ها توجه کنیم تا مبادا آداب و سنن و رسوم محلی نادیده گرفته شود چرا که این نشانه‌های جامعه‌ شناختی باید تربیت و تعالی پیدا کند. در مورد راهیابی نمایش دل و دشنه به جشنواره منطقه‌ای تئاتر کشور گفت: امیدواریم در آنجا نیز این اثر فاخر بدرخشد.

* بازیگران تئاتر راحت‌طلب شده‌اند اما بازیگر منتخب بیست و دومین جشنواره تئاتر استان اردبیل رمز موفقیت اهالی تئاتر را در پشتکار و تلاش مستمر عنوان کرد و افزود: بنده از یک طرف امسال در جشنواره خوب ظاهر شدم اما از طرفی افسوس می‌خورم که چرا نمایش «دو خواهر» که بنده در آنجا در نقش یکی از خواهران ظاهر شده بودم به دلیل اثر اقتباسی از متن خارجی « کلفت‌ها» در عرصه رقابت قرار نگرفت.

مریم ندایی عنوان کرد: در فراخوان این جشنواره هیچ اشاره‌‌ای به این موضوع نشده بود و داوران در مرحله بررسی آثار دو اثر نمایشی از استان اردبیل را که اقتباسی از نمایشنامه‌های خارجی بود کنار گذاشتند که این خود جای تاسف دارد. وی با ابراز خرسندی از راهیابی نمایش «دل و دشنه» به جشنواره منطقه‌ای افزود: مهم‌ترین ضعف و مشکل هنر نمایش به دور از بیان کلیشه‌ای برخی از ضعف‌های ساختاری و امکانات به خود هنرمندان برمی‌گردد چرا که ما خودمان نتوانسته‌ایم ایرداهایمان را به ویژه مشکل نویسندگی قوی و با کیفیت بومی را برطرف کنیم. بازیگر منتخب بیست و دومین جشنواره تئاتر استان اردبیل تصریح کرد: به نظر می‌رسد تخصصی کار نکردن در این زمینه بزرگترین آفت و آسیب به شمار می‌رود چرا که نویسندگان ما تخصصی نمی‌نویسند و ضعف نویسندگی عمده مشکلی است که باید به گونه‌ای برطرف شود. ندایی افزود: در کنار آن کم حوصله شدن بازیگران نمایش نیز آسیب‌آفرین شده به طوری که بازیگران تئاتر در یک ماه فعالیت مستمر مشاهده می‌شود که با کم حوصلگی روبه‌رو می‌شوند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 14:39  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با اقبال عباسی معاون توسعه انساني استانداری اردبیل

اقبال عباسی از فرمانداران دوره اصلاحات است که در پرونده خود فرمانداری شهرهای بیله سوار و مشگین شهر را دارد و در دوره هشت ساله بعدی که به دوران مهرورزی معروف شد شدیداً مورد مهرورزی قرارگرفت و طی یک بایکوت اعلام نشده به همراه دوستان و همفکرانش هشت سال تلخ را در استانداری سپری کردند. عباسی در اواخر سال 91 که هنوز تنور انتخابات ریاست جمهوری سرد بود یکی از مهم ترین تصمیمات دوران سیاسی اش قبول کردن ریاست ستاد انتخاباتی روحانی در استان اردبیل را اتخاذ نمود. این درحالی بود که درآن برهه خاص کمتر کسی می توانست با عینک خوش بینی به نتیجه انتخابات 92 نگاه کند. هرچه بود زحمات عباسی و دوستانش درستاد به ثمر نشست تا یکسال بعد از آن روزهای فراموش نشدنی دوساعتی رودرروی اش قرار بگیریم تا برای ثبت در تاریخ هم که شده از حال و هوای آن روزها برایمان بگوید. حمید رستمی – اشکان شکاری عکاس: صادق پناهی جناب آقای عباسی اتاقی که اینک شما ساکن آن هستید زمانی اتاق کار محمود احمدی نژادی بود که هشت سال مدیریت اش باعث روی کارآمدن دکتر روحانی شد . می خواستم فلاش بکی به گذشته بزنیم و بپرسیم که آیا روزی می توانستید حدس بزنید که ایشان از این اتاق برود و برای کل مملکت تصمیم گیری بکند؟ من می خواهم کمی بیشترهم به عقب برگردم، به سال 1370 ،آن سال من درتهران تازه فارغ التحصیل شده بودم از بابت رشته تحصيلي ام تقریباً بیکارمحسوب می شدم. آقای محمدی فرماندار وقت خلخال تماس گرفتند و گفتند بنده را برای شهرداری گیوی درنظر گرفته اند. آن موقع آقای خدابخش معاون عمرانی استانداری آذربایجانشرقی بودند كه من شهردار گيوي شدم ومتعاقب ان در سال1372 استان اردبیل تشکیل شد و احمدی نژاد هم استاندارش. باآمدن ایشان به استان تیم های مدیریتی قبلی پراکنده شدند و از هشتاد، نود مدیر فعال درسطح شهرستان خلخال فقط سه چهار نفر توانستند خودشان را حفظ کنند. بنده هم از گیوی رفتم به شهرداری نیر. زمان زلزله معروف سال 75 من شهردار نیر بودم از آنجا هم منتقل شدم به شهرداری بیله سوار. بعد از پیروزی خاتمی درانتخابات 76 به فرمانداری بیله سوار رسیدم و سه سال بعد هم به فرمانداری مشگین شهر رفتم. در زمان استانداری احمدی نژاد آقای نیکزاد مسئول دفترفنی استانداری مشغول بودند بعد از رفتن محمود احمدی نژاد، نیکزاد هم رئیس سازمان مسکن و شهرسازی شد بعد هم که معاون عمرانی استانداری لرستان شدند .درسال84که دوران مهرورزی شروع شد من فرماندار مشگین شهربودم که روز 28 اسفند ساعت یک ظهر بعد از نماز مراسم تودیع بنده برگزار شد. بعد از مراسم به نیکزاد گفتم :« مهندس خیلی عجله داشتید حداقل صبر می کردید بعد از تعطیلات این کار را می کردید !» که ایشان جوابی دادند که بازگویش نمی کنم. بعد از تعطیلات برای تبریک سال جدید به دفترایشان که همین اتاق بود آمده بودم وقت خداحافظي گفتند از من انتظار پست نداشته باشید ولی بعنوان کارشناس پیگیری به معاونت برنامه ریزی کمک کنید. جلوی درهمین اتاق بودیم که به علی نیکزاد گفتم من از شما پست نمی خواهم ولی یک مسئله یی را باید حتماً به شما بگویم . گفتم من شهردار گیوی بودم که بعد از آمدن احمدی نژاد به حکم ایشان شدم شهردار نیر ، آن زمان شما سرباز- مدیر بودید دردفتر فنی کمی بعد با حکم همان شخص بنده منتقل شدم به شهرداری بیله سوار و شما باز همان سرباز- مدیربودید بعد از پیروزی اصلاح طلبان بنده شدم فرماندار بیله سوار که اتفاق غیرقابل انتظاری نبود . ولی شما شدید رئیس سازمان مسکن و شهرسازی . بعد هم که به معاونت استانداری رسیدید . بنده تا پایان دولت اصلاحات فرماندار مشگین شهربودم و جنابعالی معاون استانداری لرستان. زمان انتخابات هم اصلاً در استان اردبیل نبودید که ادعای فعالیت به نفع احمدی نژاد را داشته باشید حالا چه جوری شده است که شما استاندار اردبیل شده اید و به بنده می گوئید که انتظار پست از شما نداشته باشم؟ مگرعزل و نصب ها دراختیار شماست ؟ استراتژی وزارت کشور این است که اگر استاندار فردی سیاسی باشد معاونین اش اجرایی تر هستند و بالعکس اگراستاندار فردی اجرایی باشد معاون اش فردی سیاسی انتخاب می شود تا یکسری کارها توسط او انجام شود. گفتم شما مأمورسیاسی نیستید و معاونت سیاسی – امنیتی که کناردست شما گذاشته اند به این اموررسیدگی می کند من اگردنبال پست سیاسی باشم می روم پیش آقای احمدی نه شما! چندباری بعنوان کارشناس درجلسات شرکت کردم که احساس کردم حضورم درجلسات تأثیرمثبت ندارد که هیچ برخی جاها به شخصیت سیاسی و اجتماعی من آسیب جدی وارد می کند. درنتیجه ترجیح دادم که درآن جلسات هم شرکت نکنم. این بحث ها را بخاطر اين گفتم تا به يك مطلب مهمتر اشاره نمايم، درسفرچهارم استانی احمدی نژاد به اردبیل معاون اول ایشان درگفتگوی خبری اذعان کرد که شصت درصد از اعتبارات تخصیص یافته برای اشتغال زایی جذب نشده است . یعنی وقتی نیروهای زبده و مجرب‌و کاربلد به دلایل واهی خانه نشین می شوند مدیران بی تجربه درطی هشت سال هشت سال مدیریت اشان وضعیت را به جایی می رسانند که فقط چهل درصد از اعتبارات(تسهيلات بانكي) جذب می شود و هرروز برتعداد جوانان بیکار استان اضافه می گردند،انهم با آن درآمدهاي افسانه يي. حالا اين استاندار فعلي آدم سياسي است يا اجرايي؟ ايشان به لحاظ علمي و تجربي يك سرمايه واقعي براي كشور و استان محسوب مي شوند بدليل اينكه حدود 15 سال سابقه معاونت استانداري در حوزه هاي برنامه ريزي،عمراني و سياسي آنهم در آذربايجانات و حدود 15 سال هم سابقه مديريت در بنگاههاي بزرگ اقتصادي را در كارنامه خود دارند از منظر فكري و اخلاقي هم يك نمونه و اسوه هستند لذا به جرات مي توان گفت ايشان يكي از بهترين هاي دولت تدبير و اميد مي باشند. دربررسی ظهور و پیشرفت افرادی مثل علی نیکزاد می بینیم که وی در دوران خاتمی اولین گامهای مدیریتش را برمی دارد و تا معاونت استانداری هم پیشرفت می کند و در ادامه با پیروزی فردی که از نظر سیاسی اختلافات عمده بارئیس دولت قبلی دارد خیلی سریع به استانداری و وزارت هم می رسد. آیا در دوران اصلاحات یک سازوکار مشخص برای شناسایی مدیران و سرمایه گذاری بر روی اشان وجود داشت؟ این بیشتر برمی گردد به نگاه دولتها نه نگاه اشخاص . مثلاً بعد از اتمام دوران هاشمی ، در دوران خاتمی تعداد زیادی از استانداران قبلی یا حفظ شدند و یا تا پست وزارت هم ترفیع مقام یافتند. درزمان خاتمی منش و شیوه ایشان تبدیل معاند به مخالف، مخالف به منتقد و منتقد به موافق بود. شعار زنده باد مخالف من سرلوحه کار ایشان بود درنتیجه نگاه دولت عموماً در راستای حذف رقیبان نبود. یکی از دوستان مثال جالبی در این مورد می زد. می گفت اگروظیفه انتخاب افراد برای یک تیم فوتبال به عهده سرمربی باشد مطمئناً او سعی خواهد کرد که بهترین دروازه بان ، بهترین دفاع، بهترین هافبک و بهترین فوروارد را انتخاب خواهد کرد چرا که درصورت قهرمانی همه درآن افتخار شریک هستند و به یک اندازه سود می برند. اما اگر قرارباشد که کاپیتان تیم مسئول انتخاب افراد باشد افرادی را انتخاب خواهد کرد که یا از نظرفکر نزدیکی بیشتری با او داشته باشند یا افرادی ضعیف تر و کم سن و سال دارتر تا بازوبند کاپیتانی اش به کسی نرسد. افرادی متوسط که همه کاپیتان بودن طرف را قبول داشته باشند. درزمان احمدی نژاد تمام مسئولین قبلی به یکباره ازکار برکنار شده و خانه نشین شدند و آش بقدری شور شد که ایشان حتی به وزرا و مدیران دست پروردۀ خودش هم رحم نمی کرد و گاهی بسیار سریع و بطور زننده یی برکنار می شدند. علی نیکزاد در دوران خاتمی و باتوجه به سیاست تساهل و تسامح کل کابینه شروع به رشد کردند و رشد طبیعی هم داشتند که بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد بواسطه اشتراکات فکری که با هم داشتند سرعت این رشد بیشتر و بیشترهم شد. در دوران خاتمی مطالبات عمومی مردم و کابینه خاتمی تقریباً دریک راستا قرار داشت ولی حلقه یی که قرار بود این دو مؤلفه را به هم پیوند دهند و در راستای دستیابی به آن اهداف گام بردارند و بعنوان مدیران میانی نقش ایفا می کردند نه به اندازه مدیران سطح اول کابینه به رویکرد دولت اعتقاد داشتند و نه به مطالبات مردم ، درنتیجه آن گونه باید سعی در پیشبرد اهداف دولت نداشتند و موجبات نارضایتی عمومی را فراهم آوردند. اکنون شانزده سال بعد از آن دوران باید چه تدابیری اندیشیده شود تا دولت تدبیر و امید هم به آن سرنوشت دچار نشود؟ بطورکلی باید عرض کنم که وقتی دولت تغییرمی کند حوزه های سیاسی و فرهنگی وسیع ترین حجم تغییرات را تجربه می کنند چرا که بنیادهای فکری و سلیقۀ سیاسی و نوع نگرش آنها به مقوله فرهنگ نقش عمده یی دراقبال عمومی به کاندیداهای ریاست جمهوری دارد. حالا اگر فردی بتواند از دو گروه رقیب حکم مدیریت سیاسی یا فرهنگی را بگیرد یا آدم فوق العاده زرنگی ست یا اینکه ما در تشخیص خود اشتباده کرده ایم. استاندار محترم هم دراولین دیدارشان با اعضای ستاد کاملاً به این نکته اذعان داشتند که حوزه های سیاسی و فرهنگی متعلق است به طرفداران دولت: چرا که برنامه های دولت را دراین زمینه قبول داشته و درطول مدت انتخابات آن را تبلیغ کرده اند. اما عوامل متعددی درتغییرات مدیریتی دخیل هستند ازجمله کانونهای قدرت، عوامل فشار و برخی عوامل تأثیرگذار خارج استان. کانونهای قدرت تأثیرگذار بسیار پرتعدادند و بعضاً «مجاهدین شنبه» طرفدار دولت هم تعدادشان بسیار زیاد است.در هر حال باز تدبير و اميد واقعي نبايد دچار فراموشي بشود. ما درسالهای قبل نمونه یی داشتیم درحوزه فرهنگ که شخصی به فاصله کمتراز پنج سال دو تا حکم می گیرد یکی از عطاء الله مهاجرانی و دومی از حسین صفارهرندی . شما چگونه این قضیه را تحلیل می کنید؟ برمی گردم به جواب سؤال قبلی . یا این فرد آنقدرهنرمند است که بتواند دوتا فکرفرهنگی متفاوت را نمایندگی کند یا اشکال از کسانی ست که اورا انتخاب می کنند. مسئله اینجاست که این روزها کسانی مدعی سکان داری فرهنگ و هنراستان هستند که سوابق مشابه دارند؟ بنده هم معتقد هستم که هرفردی که درطول دوران تبلیغات انتخاباتی برنامه های فرهنگی دولت تدبیر و امید را قبول نداشته باشد شایسته مدیریت فرهنگ و هنراستان نیست و درصورت جلوس بر میز ریاست نتیجۀ کار از هم اکنون مشخص است . من بازهم برمی گردم به بحث کانونهای قدرت و اینکه مدیریت استان اختصاصا دست یک نفر خاص نیست. بعنوان مثال شش نفراز هفت نماینده استان یک صورتجلسه می نویسند و امضاء می کنند و یک نفررابرای مدیریت یک اداره معرفی می کنند. استانداری یا باید موافقت بکند یا امضای شش نماینده استان را باطل کند، وزرا هم وقتی امضای پنج شش نمایندۀ استان درنامه معرفی یک مدیر را می بینند نمی توانند مخالفت آنچنانی بکنند نمایندگان مجلس هم که ترکیبشان کاملاً مشخص است و همه می دانند که در دوران انتخابات به نفع کدام کاندیدا تبلیغ می کردند. وقتی یک نماینده درستاد رقیب آقای روحانی فعالیت می کرد حالا چگونه می شود انتظار داشت امروز از مدیر طرفدار دولت حمایت کند و جالب تر این نکته است که اکثرگزینه هایی که سوابق ضداصلاح طلبی و اعتدال داشتند امروز از ناحیه برخی دوستان اصلاح طلب پشتیبانی و حمایت می شوند. درسالهای اول دوران مهرورزی اتاق معروف روبروی آسانسور و تعدادی از فرمانداران دورۀ اصلاحات ، ازآن روزها بگوئید. فکرکنم هیچ کارمشخصی به شما ارجاع نمی شد و حتی برخی حضور و غیاب هم نمی شدند. مالک رضایی، سیدمهدی جوادی، حسن حسن پور، احمدکنعان پور، کمال پیرمؤذن ، سروری، فرج پورو... البته آقای رضایی، پارتی اشان قوی بود و کارت ورود و خروج هم برای اشان صادرنشده بود. ولی ورود و خروج ما کامل ثبت می شد و یک دوربین هم بالای سرمان بود که رفت و آمدهایمان هم کنترل می شد. صبح می آمدیم کارت می زدیم منتظر وقت نماز می ماندیم بعد از نماز هم کارت می زدیم می رفتیم. برای خود من یک فرصت مطالعاتی پیش آمد و یک دوره تحصیلی محسوب می شد. دوستان هرکدام در یک زمینه صاحب نظر بودند و از هم صحبتی با آنها شخص من انگار هفتادهشتاد واحد دانشگاهی درس پاس کردم! تا اینکه رسید به سال قبل و تقریباً همین موقع ها بود! دی ماه سال 91 بود که آقای نگارنده استاندار اسبق زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفتند که از طرف دکترروحانی مأمورشده اند که برای ستاد اردبیل یک نفر را پیدا بکنند. فضای آن روزها به گونه یی بود که تعدادی منتظر خاتمی و هاشمی بودند آقای عارف هم تقریباً فعالیتهایشان را شروع کرده بودند . در اردوگاه اصول گرایان هم رقابت داغ بود و کمترکسی بود که روی روحانی حساب بازکنند. وقتی با پیشنهاد آقای نگارنده مواجه شدم گفتم اجازه دهید کمی فکرکنم و تازه تکلیف آقای خاتمی و هاشمی چه خواهد شد؟ گفت که بیائید تهران از نزدیک صحبت کنیم ولی در کل اگر این دو بزرگوار نباشند شما قبول می کنید که رئیس ستاد روحانی شوید؟ تلویحاً جواب مثبت را دادم و قرارشد فردای آن روز درتهران درجلسه رسمی حضور داشته باشيم. رفتیم تهران و درجلسه یی که نزدیک سیصدنفرحضورداشتند و آقای روحانی حدود 45 دقیقه صحبت کردند و گفتند که بیست روز پیش همراه هفتاد هشتاد نفر از علما از جمله آقایان یونسی و اکرمی رفته اند پیش آقای هاشمی و ایشان گفتند قصد نامزدی ندارند و پیشنهاد کردند که از بین آقای ناطق و روحانی یک نفر کاندید شوند که آقای ناطق هم از ابتدا قضیه را رد کرده بودند و به نوعی به آقای روحانی تکلیف شده بود که درعرصه حاضرباشند. آقای روحانی ادامه دادند که فردای آن روز با آقای یونسی رفتیم پیش مقام معظم رهبری و حدود 55 دقیقه درمورد انتخابات صحبت کردیم و بعد یک جلسه هم با آقای خاتمی برگزار کردیم که احساس کردم آقای خاتمی هم کاندیدا نمی شوند. بعد از این جلسات احساس کردم باید کاندیدا شوم. حالا هم هرکس هرسؤال و پیشنهادی دارد می تواند حداکثر طی ده دقیقه پشت تریبون اعلام کند. جلسه آن روز نزدیک سه ساعت طول کشید و هرکس نقطه نظرات خودش را گفت و بعد هم آقای روحانی بیش از یکساعت وقت گذاشتند و به تعدادی از سؤالات پاسخ دادند از آن روز مشخص شد که آقای روحانی به احتمال قریب به یقین نامزد انتخابات خواهد شد. موقع بیرون آمدن آقای نگارنده بنده را به دکتر روحانی معرفی کرد و آقای روحانی هم گفت رفتی اردبیل برو پیش آقای عاملی که من هم همین کار را کردم ولی اجازه بدهید به محتوای آن جلسه اشاره نکنم. جالب اینجاست که من یک دفترچه خاطرات برای آن دو سه ماه فعالیت انتخاباتی داشتم که بطور متوسط چند نفر را ملاقات می کردم و جلسه تشکیل می دادم که کلاً نزدیک سیصد نفر شدند . همۀ گفته ها و نظراتشان را آنجا نوشته ام. آدمهایی بودند که آن روزها به گونه یی حرف می زدند و امروز کاملاً متفاوت از آن روزها صحبت می کنند. فضای کلی جامعه درفروردین و اردیبهشت ماه چگونه بود؟ من درآن صحبت ده دقیقه یی ام با آقای روحانی گفتم که تنور انتخابات کاملاً سرد است و جمع اوری رأی سخت و برای شما سخت تر است چون شما خیلی وقت است از آنتن به دور هستید و مردم شما را نمی شناسند و بادیدگاههای شما آشنا نیستند . گفتم که دو نفر در این انتخابات تأثیرگذار هستند ، هاشمی و خاتمی. شما نسبت خودتان را با این دو تن مشخص کنید. بعد اضافه کردم که مواضع شما در مورد نفراول تقریباً برای همه واضح و مبرهن است ولی در مورد خاتمی مسئله کمی پوشیده است . بعد گفتم که بعنوان مثال اگرآقای خاتمی کاندید شوند و یا از فرد دیگری اعلام حمایت کنند و درنتیجه اصلاح طلبان هم از فرد مورد نظر آقای خاتمی حمایت کنند موضع شما چگونه خواهد بود؟ موقعی که ایشان خواستند جواب بدهند اول به شوخی گفتند که این عباسی که ما را شست گذاشت کنار. بعد هم ادامه دادند که من ابتدا هم گفتم که آقای خاتمی و هاشمی شرکت نمی کنند، به غیراز این دو نفرهرکسی درعرصه رقابت حاضرباشد . بنده با ایشان رقابت خواهم کرد. اگرجای عارف و روحانی عوض می شد وضع شما چه بود؟ من رئيس ستاد آقای روحانی بود. ولی با تمام این اوصاف پنج روزمانده به رأی گیری روحانی به تبریز آمدند ورزشگاه شش هزارنفری شهیدشریفی درمرکزشهر بصورت کامل پرنشده بود. یعنی یا آن شور و شوق هنوز بوجود نیامده بود یا هزینه مشارکت آنقدربالا رفته بودکه ملت حاضربه پرداختن آن هزینه نبود؟دلیل اش به دیدگاههای آقای روحانی برنمی گشت بلکه به سردی تنور انتخابات مربوط می شد. بالابودن هزینه مشارکت سیاسی هم در قضیه تأثیرداشت. اما در كل تدبير حاكميت بعلاوه نقش اقايان هاشمي و خاتمي و البته مهمتر از همه مناظره های تلویزیونی در شناساندن افکار روحانی نقش زیادی داشت. تاچه حدی امید وار به پیروزی بودید؟ من شخصا اميد داشتم،اما در ستاد تا دو سه روز مانده به رأی گیری در تنگناهای زیادی قرار داشتیم یکی از آنها مشکلات مالی بود که کسی کمک مالی به ستاد نمی کرد چرا که امیدی به پیروزی اش نداشت. ما در برخی جاها برای ریاست ستاد مشکل داشتیم و كسي حاضر به قبول مسئولیت نمی شد. درسه چهارروز آخر بود که فضا براي خيلي ها امیدوار کننده تر شد. علیرغم اینکه فضای ستاد ما عملاً سرد بود خیلی ها ترجیح می دادند به ستاد نیایند ولی جوانهایی که درستاد حضور داشتند صادقانه فعالیت می کردند و همگی امیدوار بودیم و بیشتراز همه خود من. من اعتقاد داشتم وقتی کسی عکس قالیباف و جلیلی را بر درِ مغازه اش نصب نکرده پس طرف ماست. خیلی ها درآن مقطع قالیباف را بعنوان رئیس جمهورقبول کرده بودند و هرکس در پی سهم خودش در دولت وی بود.خيلي ها به دلیل بالابودن هزینه،اعلام نظر شفاف نمي كردند، خیلی از همفکران ما سعی در مخفی کردن رأی خود داشتند. آقای عباسی خودتان اذعان می کنید که جوانان نقش مهمی درپیروزی آقای روحانی داشتند ولی چرا هیچ وقت به این جوانان اعتماد نمی شود و دربدنه اجرایی کشور ما کمتر نشانی از حضور این جوانان تحصیل کرده و خوشفکر می بینیم!؟ این کاملاً انتظار بجایی است که در داخل دولت جوانان تحصیل کرده و فعال با مشی دولت تدبیر و امید رشد نموده و برای آیند پشتوانه یی باشند. اما مشکل ما این است که نیروهای شاخص ما مستخدمین اوایل انقلاب هستند که درحال حاضر به دوران بازنشستگی می رسند. تیم جوان شاغل در دولت تیم احمدی نژاد است و جوانان علاقمند به روحانی هم در خارج از دولت هستند. دو راه برای این مشکل وجود دارد . یکی اینکه در مشاغل دولتی به کارگرفته شوند که آنهم درچارچوب روند استخدامی کشور است و کارخاصی نمی توان در مورد آن انجام داد. چرا که در وهلۀ اول استخدام آنچنانی وجود ندارد و درصورت وجود هم مگرچند درصد این جوانان می توانند به این شکل شاغل شوند. هر چند الان رئيس ستاد دانشجويي ما بعنوان مشاور استاندار و رئيس كميته بانوان هم همين طور انتخاب و مشغول شده اند اما كار زيادي در اين خصوص لازم است. دومین راه هم تقویت این جوانان درعرصه جامعۀ مدنی و تشکیل NGO هاست که ما هم از این طرح ها استقبال می کنیم و قطعا پيگير كارها نيز خواهيم بود . البته با كمك شما جوانان عزيز ،فرهيخته و با انگيزه انشالله....
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 11:44  توسط حمید رستمی  | 

تدبیری برای زنده شدن امید

سرمقاله شماره اخیر مجله سارای 

بالاخره بعد از ماهها بلاتکلیفی با معرفی سیدناصر اسحاقی بعنوان مدیرکل جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل لبخند رضایت بر لبان اهالی فرهنگ و هنر نشست تا امیدوارانه به انتظار رونق فعالیتهای فرهنگی و هنری در سطح استان، سال جدید را آغاز کنند.

سیدناصر اسحاقی که درکارنامه خود مدیریت برحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان اردبیل را دارد و در حالی براین مسند تکیه زد که هنرمندان هنوز از دوران مدیریتش برحوزه هنری به نیکی یاد می کنند و نوع نگاه و تعاملاتش با هنرمندان چندان شباهتی به نحوۀ ارتباط اصولگرایان با اهالی فرهنگ و هنر ندارد.

دوران هشت ساله محمود احمدی نژاد و ریاست اش بر قوۀ مجریه هر چقدر در زمینه های اقتصادی و سیاست خارجی زیان بار بود در عرصۀ فرهنگی چندین و چند برابرتر موجب خسران شد و اعتماد متقابل بین هنرمندان و دولت به پایین ترین شکل خود رسیده و بسیاری از هنرمندان درجه یک یا مسیرمهاجرت در پیش گرفته و یا کنج خانه نشسته و خواسته یا ناخواسته علاقمندان تشنۀ فرهنگ و هنر از برکت وجود هنرشان محروم شده و به قول سیدمهدی شجاعی نویسندۀ ارزشی که همواره معتمد نظام محسوب می شود- دوران اضمحلال فرهنگی- براین مرز و بوم تحمیل شد تا یک واپس گرایی عظیم را تجربه کنیم.

در هر دو کابینه احمدی نژاد دو فردی برکرسی وزارت نشسته بودند که با نگاهی تک بعدی فرسنگها فاصله با آرمانهای هنرمندان داشتند. درنتیجه نه آنها تمایلی به همکاری با بخش عظیمی از هنرمندان شناخته شده و مقبول جامعه را داشتند و آنها را به تولیدات فرهنگی و هنری ترغیب می کردند و نه آن اشتیاق لازم برای این بخش از هنرمندان موجود بود که به نوعی خود را با چارچوبهای ذهنی آقایان وفق داده و آستین بالازده و در عرصه های فرهنگی حضور پیدا کنند.

نتیجه اُفت شدید کمی و کیفی تولیدات فرهنگی و هنری در کل کشور بود که استان اردبیل هم بعنوان مشتی نمونۀ خروار از این روند نا به سامان بی نصیب نماند . اکثر رشته های هنری راکدترین دوران خود را سپری کرده و فضایی سرد و بی شور و نشاط فرهنگ استان را در بر گرفت که معدود تولیدات هم چنان رنگ و بوی « سفارش» بخود گرفت که انگار هنرمند بعنوان کودکی که فقط به او دیکته گفته شود و غلط هایش گرفته شده و نمره داده شود قلمداد شد و کسی هم پیدا نشد که بگوید هنرمند املاء نمی نویسد بلکه نگارندۀ انشاء است که درآن ذهن سیّال و خیال پرداز خود را آزادانه معطوف سوژه کند و به پرواز در بیاورد کلک خیال انگیزش را.

سیاستهای فرهنگی علی جنتی بر پایه اعتماد به اهالی فرهنگ استوار است و اگر این سیاست در مقیاسی کوچکتر سرلوحۀ کار مدیر کل جدید قرار گیرد یقیناً می شود انتظار یک تکان اساسی در فرهنگ و هنر استان را داشت . تکانی که هنرمندان را بر سر شوق آورده و به جنب و جوش واداشته و سعی در گسترش و همچنین عمیق تر کردن ارتباط مخاطبان داشت.

چینش نیروها و همچنین امیدواری ذاتی هنرمندان نوید بازگشت فضای پرشور و شدیداً آغشته به فرهنگ اواخر دهۀ هفتاد و اوایل دهۀ هشتاد را می دهد فضایی که در آن فرهنگ و هنر رفته رفته به سبد نیازهای خانواده ها اضافه می شد و رسانه ها به چنان قدرت و فراگیری دست یافته بودند که در اکثر رفتارهای اجتماعی شان ردپای رسانه ها را می شد مشاهده کرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 13:28  توسط حمید رستمی  | 

مدیران احمدی نژاد همچنان پایدار

یک سال از عمر دولت تدبیر و امید گذشت

 ریتم کند تغییر و تحول در راس ادارات استان اردبیل هر ناظر بیطرفی را به این نتیجه می رساند که گویا تغییر بدنه دولت آنچنان که باید جدی گرفته نشده و تغییرات بیشتر خلاصه شده در بخش سران و دیگر نیاز چندانی به تسری دادن این تفکر به لایه های زیرین قدرت احساس نمی شود. این در حالی ست که تعداد کثیری از ادارات- بخصوص ادارات غیر سیاسی و فنی-بعد از سپری شدن سال اول دولت هیچ گونه تغییری را شاهد نبوده اند و طرفداران دولت که طی هشت سال دوران احمدی نژاد در بدترین وضعیت شغلی به سر می بردند و کسی داخل آدم حسابشان نمی کرد و برخی تا آستانه قرار گرفتن در اختیار کارگزینی پیش رفته بودند و بدلیل رفتارهای سیاسی منتقدانه نسبت به دولت وقت زیر آماج حملات ریز و درشت برادران مهرورز قرار داشتند همچنان در زیر دست و پای مدیرانی له می شوند که در طی هشت سال گذشته با داشتن کمترین حد از شایستگی به رده های بالای مدیریت رسیده اند و تا امروز هم نه کسی از آنها حساب کشی کرده و نه کسی نازک تر از برگ گل به آنها گفته،معلوم هم نیست این سیاست "نه جنگ نه صلح"تا کی طول بکشد و چه مدت باید برای روی دایره ریخته شدن عملکرد چنین مدیرانی که یک شبه ره صد ساله رفتند صبوری کرد؟ فشار افکار عمومی برای مشاهده وزش نسیم اعتدال بر ادارات سیاسی برخی ها را مجبور کرد که افتان و خیزان دست به تغییرات بزنند هر چند که برخی از این انتخابها جای حرف و حدیث بسیار داشت ولی هر چه باشد پایانی بود بر ماهها بلاتکلیفی مجموعه یی که منتظر دمیده شدن یک روح جدید بر کالبد خسته جان.ولی با فروکش کردن این تب و تاب اولیه اکثر قریب به اتفاق مدیران به جا مانده از دوران قبل چنان با اعتماد به نفس و صلابت خاص پشت میز ریاست نشسته اند که انگار همین ها نبودند که روزگاری نه چندان دور بر سر ته مانده لیوان و بشقاب احمدی نژاد گیس و گیس کشی راه می انداختند و وقتی احمدی نژاد از هاله نور حرف می زد اینان از لزوم اموزش نحوه مشاهده هاله نور سخن به میان می اوردند اما اینک چنان خود را ذوب در اعتدال جا زده اند که می توانند خیلی ها را به اشتباه بیندازند بخصوص آنانی که در جغرافیای سیاسی استان حضور نداشتند و اینک تازه از راه رسیده پای صحبت اینان می نشینند تا وزن مدیریتی اشان را سبک و سنگین کنند غافل از اینکه اینان شیر بیشه سخن هستند و همانند رئیس اشان که هشت سال تمام فقط حرف زد می توانند ساعتها و ساعتها در باب اقتصاد موزامبیک و نقش تیرهای چراغ برق در افزایش نسبی جمعیت در ماداگاسکار نظرات کاملا کارشناسی بدهند و یک استان را معطل خود کنند. دوستان عزیز!آنهایی که دستی بر آتش دارید!لطفا این قدر به هدر دادن عنصر زمان اهتمام نورزید.مگر یک سال پیش نزدیک بیست میلیون نفر آدم عاقل و بالغ از عملکرد عزیزانی که هشت سال تمام زمام امور را در اختیار داشتند اظهار نارضایتی عمیق نکردند ؟ پس چرا در گزینش افراد شایسته اندکی سرعت را چاشنی کار نمی کنید تا زودتر اعمال بر ریل عقلانیت برگردد؟ تعییین تکلیف نشدن این مجموعه ها فقط طول و عرض کارخانه های شایعه سازی را بیشتر می کند و مجموعه یی که باید مهندسی زندگی اجتماعی استان را برعهده داشته باشد تبدیل شده است به محلی که هرکس به فراخور حال خود تیمی تشکیل داده و در صفا و مروه رسیدن به آن صندلی کذایی با زمین و زمان لابی می کنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 14:8  توسط حمید رستمی  | 

آيا دولت در اين يك سال كار مهمي كرده است؟

سرمقاله شماره اخير نشريه مهر اردبيل

ا-هرچند تقریباً یکسال از خروج غير ارادي محمود احمدی نژاد از ساختمان ریاست جمهوری می گذرد ولی او چنان خود را در معدود هوادارانش تکثیرکرده است که با دیدن تک تک آنها افعال و گفتار و کردار آن مرد گرمساری درذهن زنده می شود. گرفتن ژستهای طلبکارانه و رد کردن بدیهی ترین اصول اجتماعی و سیاسی و سعی وافر در اثبات سیاه بودن ماست و روشن بودن شب و تاریک بودن روز همه و همه از ويژگي هاي مردي بود كه شديدا احساس نخبه بودن مي كرد و از اقتصاد موزامبيك گرفته تا وضعيت تيرهاي چراغ برق در بوركينافاسو مباحثي بودند كه وي به راحتي مي توانست درباره آنها اراي كارشناسي صادر كند. این چنین است که اين جمع قليل پراكنده در جامعه هرچه قدر پای منطق و استدلال به بحث کشیده شود آنان بی ذره یی تردید آن را به گوشه یی پس زده و از زاویه دید خود به قضایا می نگرند. درحالیکه فقط حافظ شیرازی درمورد مفاسد اقتصادی مدیران بلندپایه احمدی نژاد اظهارنظر قاطع نکرده است ولی این پیاده نظام های دسته جدید التأسیس "دلواپسان" اعتقاد راسخ دارند که پاک ترین دولت را داشته اند و وضع اقتصادی مردم به مراتب بهتراز پیش بوده چرا که درآمد خانواده های ایرانی با درنظرگرفتن یارانه نقدی و وامهاي اخذ شده از بانكهاي پر شمار ، بسیار بیشتراز سالهای قبل بوده و هیچ ادله یی را هم در راستای زیان بار بودن این تقسیم پول در بین مردم قبول نمی کنند و مخالفانشان را به جانبداری از مرفهین بی درد و عدم درک صحيح از وضعيت معيشتي جامعه بخصوص طبقه مستضعف متهم می کنند و درانتهای بحث هم این سؤال تکراری را می پرسند که دولت حسن روحانی دراین یکسال کدام عملکرد درخشان را از خود نشان داده است؟

2-به راستی با یک عینک بیطرفانه بی حب و بغض کارنامه یکساله حسن روحانی دولت تدبیر و امید را چگونه می توان ارزیابی کرد و آن را بصورت کوتاه و مختصرو مفید بیان کرد تا هم دوستان و حامیان دولت بدانندکجای کار قرار دارند و هم منتقدین دولت اگر انصاف را سرلوحه خویش قراردهند اندکی از مواضع خصم آگین خود عدول کنند!؟

3-یقیناً بزرگترین دستاورد دولت درعرصه سیاست خارجی و حل مناقشه هسته یی بین اتحادیه اروپاست.هر چند كه به دليل افزايش فشارها از سوي گروههاي افراطي در کشورهای مختلف كه صلح و آرامش را تامين كننده اهداف خود نمي دانند تا حدودی روند رسیدن به توافق آن شتاب اولیه را ندارد ولی هرچه هست بازگشت عقلانیت به عرصه مذاکرات و افتادن بر روی ریل منطقی بعد از سالها مذاکره بی سرانجام و سطح پايين که مهم ترین مسأله مذاکره خلاصه می شد در توافق بر سر مکان مذاکرات دور بعدی- كه در يك كلام آن را تبديل به یک عمل فرسایشی كرده بود- در نوع خود گشایشی محسوب مي شد. چرا که آش آنقدر شور شده بود که علی اکبرولایتی نامزد مورد تأیید اصولگرایان درآخرین دور از مناظره های تلویزیونی درحالیکه روی سخن اش به سعید جلیلی بود عنوان نمود که مذاکره کلاس درس یا مجلس خطابه نیست ! این گشایش درامر مذاکرات خیلی زود تأثیرات خود را برامور دیگر گذاشت و اضافه نشدن تحریم های جدید و سعی درکاهش تحریم های اعمالی همچنین آزاد سازی پولهای بلوک شده ایران درکشورهای اروپایی و درادامه باز شدن پای شرکتهای اروپایی برای از سرگرفتن همکاریها نوید روزهای خوش آینده را می داد.

4-اقتصاد ایران نیز به تبع این مذاکرات رفته رفته با ثبات بیشتری کارخود را پی می گیرد روند افزایش قیمت ارز که طی دوسال آخر دولت احمدی نژاد جهش های روزانه را شاهد بود و طی یک بازه زمانی کمتر از دو سال به سه برابر قیمت اولیه رسیده بود متوقف شد و متعاقب آن بازار داخلی به یک ثبات تقریبی دست یافت و تورم که درسال آخر احمدی نژاد طبق آمارهای رسمی بانک مرکزی بالای چهل درصد بود امروز به پایین تراز سی درصد رسیده که این خود یکی از بزرگترین دستاوردهای یکساله ابن دولت نوپا می باشد. ازیاد نبریم تابستان 91 را که وضعیت بازار چنان آشفته و بي ثبات شده بود که موجودی به اسم «چک» فلسفه وجودی خویش را از دست داده بود و تمام معاملات کاملاً بصورت نقدی انجام می گرفت.

5-سیاست جدید وزارت بهداشت در ابلاغ نظام جدید سلامت که به موجب آن بیمارستانهای دولتی موظف به ارائه خدمات به شهروندان و بستري كردن بيماران درقبال دریافت فقط ده درصد از هزینۀ بستری شدن بعنوان یک برگ برنده تا مدتها در اذهان خواهد ماند این درحالی است که این مبلغ برای روستائیان پنج درصد اعلام شده است.

6-بازگشایی تدریجی کارخانه های تعطیل شده یکی دیگرازموفقیت های دولت تدبیروامید بود که هرچند به دلیل سیاستهای غلط هشت ساله اکثرکارخانه های منتسب به بخش خصوصی بصورت تعطیل یا نیمه تعطیل در آمده و فعال کردن یک به یک آنها کار یکی دو روز نیست.تنها دستاويزي كه دوستان براي اثبات ناكارآمدي دولت دارند شيب نا ملايم در امر قيمت گذاري بنزين بود كه آن هم اگر بخواهيم واقع بينانه به قضيه نگاه كنيم طبق برنامه هاي دولت خاتمي قرار بود همه ساله ده درصد به قيمت حاملهاي انرژي اضافه بشه يعني سال اول از هشتاد تومان به نود تومان همين گونه پله يي بالا مي آمد و در سال 93 مي رسيد به حدود 650 تومان كه با روي كار آمدن مجلس هفتم كه به رياست جناب حداد عادل شعار ژاپن اسلامي سر در داده بود مانع افزايش قيمت ها شدند و ادعا كردند كه آن را به عنوان عيدي به ملت ايران مي دهند در نتيجه تثبيت قيمت صورت گرفت تا بعد از ده سال روحاني مجبور شود بنزين 400توماني را تبديل به700تومان بكند و اين همه نفرين بشنود در حاليكه در عرض كمتر از يك سال با سه برابر شدن قيمت دلار همه چيز از شير مرغ تا تير چراغ برق قيمت اش سه برابر شد و دوستان دلواپس آن را امتحان الهي قلمداد كردند!

7-درعرصۀ فرهنگ و هنر هرچند بدلیل فشارهای وارده از نواحی مختلف بر وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی آنچنان که باید و شاید شرایط وفق مراد اهالی فرهنگ و هنر نیست ولی هیچکس نمی تواند کتمان کند که نسیم اعتدال شامۀ اهالی ادب و هنر را نوازش کرده و فیلم ها و نمایش هایی که مهرتوقیف خورده بودند اندک اندک رونمایی می شوند و کتابهایی که به دلایل واهی ممنوع الچاپ شده بودند به آهستگی روانه بازار نشر می شوند. هرچندهمه اینها درنظر منتقدین چندان محلی از اعراب ندارند چرا که در هشت سال گذشته دولت مورد حمایت اشان تمام هم و غم خویش را بر این امر استوار کرده بود که عرصه فرهنگ وهنر تک صدایی شده و اقتصاد در تقسیم پول نقد در بین مردم خلاصه شود و درعرصه سیاست خارجی کاملاً خودخواسته به سمت انزوا پیش رویم درنتیجه هرچقدر هم که درباب افتخارات دولت تدبیر و امید داد سخن سردهیم از زوایه دید این دوستان به سازش با دشمنان و گسترش فرهنگ اباحه گری و حمایت از سرمایه داری معنی خواهد شد.

8-یکسال بعد از آن دوران موسوم به مهر ورزی مي توان ادعا كرد كه طي ان هشت سال چنان زلزله یی درعرصه اقتصاد ، سیاست وفرهنگ دراین مملکت رخ داده که فقط یکی دوسال برای انجام عملیات خاکبرداری و آوار برداري زمان لازم است یا بعد از اتمام این عملیات رفته رفته برای بازسازی آن نقشه و مصالح تهیه کرد.

9-خداوند به رئيس جمهور و تيم اجرايي اش صبر جزيل عنايت فرمابد!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 13:25  توسط حمید رستمی  | 

شماره جدید مجله سارای منتشر شد!

شماره 39 مجله سارای با آثار و گفتاری از ابراهیم افشار،فرهاد ابراهیمی،صالح عطایی،رضا کاظمی،محمد باقر بهشتی،اقبال عباسی،حمید رستمی،وحید علیرضایی،سعید فیوضات ،غریب منوچهری،مژده ژیان،بهنام بشیرپور،لطف الله شیرین زبان،عیسی عظیمی،شاهد مجتهدزاده،فردین صفوی،بهزاد خسروانی،حسین بشیری گیوی،فرینوش اکبرزاده،سولماز صادق زاده،شبنم فرضی زاده،رباب امانپور،مریم ندایی،مصطفی جمشیدی،توحید مهدوی،لیلا نوروزی،آِینور نجارباشی،صادق پناهی،عادل قلی پور،ناهید آهنگری،سامان پوربایرامی و...منتشر شد!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 16:33  توسط حمید رستمی  | 

ما همه با هم بودیم روزی!

اندکی مکاشفه در روابط اجتماعی امروز این مملکت مبین این نکته است که تاریخ مصرف واژه هایی مثل «نصیحت» و «عبرت» به انتهای خود رسیده است و هر گروه و دسته یی فارغ از دیدگاه خود به چنان استغنایی در علم و دانش و تجربه دست یافته است که پذیرای کوچک ترین نقدی نیست و خود را مطلق پنداشته از هر نقصان و کمبودی مبرا می داند.

هنوز یک سال از آن روزی نگذشته است که در برهوت هیجان ابتدای خرداد 92 گروه های سیاسی منتقد دولت احمدی نژاد رفته رفته کنار هم قرار می گرفتند تا با همدلی فضایی برای مبارزات انتخاباتی پدید آورده و شانس خود را برای پیروزی در انتخابات اندکی بهبود بخشند. هر چند در آن روزها کسی امید چندانی برای پیروزی نداشت. اما نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه به صورت یکدست پشت سر حسن روحانی قرار گرفتند تا با زعامت بزرگان، مبارزه یی به یاد ماندنی در آوردگاه انتخاباتی 24 خرداد آن سال در پیش داشته باشند و آنچه فردای آن روز به صدر اخبار جهان رسید پیروزی معجزه آسای روحانی میانه رو بود که حمایت طیف وسیعی از اصلاح طلبان را با خود داشت و بدنه اجتماعی هوادار این گروه ها را به عنوان عقبه خویش در میدان مبارزه می دید. این پیروزی چنان فضای امید را در جامعه تزریق کرد که همگان بر آشتی سیاسی گروه های مختلف ایمان آوردند و کمی بعد بود که اصلاح طلبان استان در یک ضیافت شام در تالار پردیس گرد هم آمدند تا شیرینی پیروزی را چشم در چشم هم، خوشحال و شادان صرف کرده و برای آینده قدر این یکدلی بدانند و سرود فرحناک پیروزی سر دهند.

اما امروز یک سال بعد از آن واقعه چیز زیادی از آن انسجام در بین نیروهای سیاسی هواخواه دیده نمی شود و این زنگ خطری ست که مدتی است به صدا درآمده و کسی را یارای شنیدنش نیست.

امروزه با گسترش و تنوع روزافزون رسانه های ارتباطی جلسات بحث و بررسی مشکلات استان در فضاهای مجازی تشکیل می شود و از استقبال بسیار زیادی هم در بین فعالین سیاسی و اصحاب رسانه برخوردار است اما نکته یی که رفته رفته نمایان می شود اختلاف سلیقه یی عمیق این فعالان سیاسی ست که از قضای روزگار در دسته بندی کلان در یک سنگر قرار می گیرند ولی آن هنگام که بحث به داخل استان  کشیده می شود دسته بندی ها شکل دیگری به خود گرفته و تحت تأثیر نام ها و خاطره ها قرار می گیرد. تمام اتفاقات سی سال اخیر استان تحت تأثیر این نام ها تجزیه و تحلیل می شود و دوستان چنان با غیظ به گذشته می نگرند که انگار آینده یی در کار نیست و برخی چنان حب دارند که انگار خداوند بغض را نیافریده و نسبت به بعضی هم چنان بغض دارند که انگار ذره یی از دوست داشتن بهره نبرده اند. هر چه هست خلاصه شده در یک شخص. این «کیش شخصیت» چنان در جسم و روح شان لانه کرده است که در خاطرشان هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند آن نقش خیال پاک و پاکیزه را اندکی خط خطی کند.

یک حساب سرانگشتی نشان می دهد که در داخل استان و در بین هواداران دولت بخصوص طیف اصلاح طلب اش دست کم پنج شش گروه کوچک تر را می توان دسته بندی کرد که گاه در بحث ها آنچنان پیش می روند که می خواهند سر یک دستمال قیصریه را به آتش بکشند. واقعیت این است که همه اینها نشانه تکرار تاریخ است. تاریخی پر از اشتباه که به جای عبرت از آن سعی در تجربه دوباره و چند باره اش پایانی به جز شکست را متصور نیست. از سویی یک گروه با نزدیک تر کردن خود به ساختار قدرت سعی در تعامل هر چه بیشتر در تقسیم مدیریت ها گرفته و اهداف خود را فارغ از این بحث ها در عرصه اجرایی دنبال می کند و برای این تعامل خود هیچ خط قرمزی قائل نیست تا جایی که معاون استانداری در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد حکم فرمانداری دومین شهر بزرگ استان را می گیرد. آنهایی هم که دست شان از نخیل ریاست کوتاه مانده خود را در این بحث های حیدری نعمتی درگیر کرده اند و تمام اتفاقات سی ساله اخیر استان را به دو بخش سیاه و سفید تقسیم کرده و قسمت سفید را خود برداشته و بخش سیاه را به بقیه تعارف می کنند.

این یک امر بدیهی ست که نباید مسلمان از یک سوراخ دوباره گزیده شود ولی انگار مسأله در مسلمانی و ایمان ماست که همان تجربه های تلخ گذشته را تکرار می کنیم تا دوباره «محمودی» پیدا شود و عنان کار از دست ما گیرد و هشت سال تمام به دنبالش تاتی تاتی کنیم و خسته و خراب، ویران کده یی تحویل بگیریم و چند روزی خوش باشیم و دوباره سر هیچ و پوچ با هم کل کل کنیم.

با عرض تأسف تمام این اختلاف سلیقه ها در سطوح پایین برگزار نمی شود و اگر مقداری بحث جدی تر شود و هواخواهان شان از عهده بحث برنیایند خود بی چارق و جوراب چنان وارد بحث شده و که ادبیات آب نکشیده را تحویل طرف مقابل می دهند که فقط می توانی انگشت حیرت به دندان تعقل بگزی و منتظر باشی دقایق بگذرد و اوضاع کمی به مراد نزدیک تر. غافل از اینکه ما همگی مسافر یک کشتی طوفان زده هستیم که بعد از سال ها قصد پهلو گرفتن بر ساحل آرامش را دارد. هنوز جفاهایی که بر ما و دیگران رفته است آنچنان کهنه نشده که دوباره دار و درفش در دست گیریم و هم را بدرانیم و از طرفی دیگر کسی هم نباید این حق را به خود داده و میخ و چکشی در دست بخواهد سهم خود از کشتی را سوراخ کند چرا که ما درد غرق شدن چشیده ایم خروار خروار!

فضاهای مجازی فرصت بسیار مغتمنی ست که دوستان در ساعات فراغت خود بی چای و قلیان دور هم جمع شوند و حول یک محور بحث کنند و راهکار نشان دهند و اتاق فکری برای مدیران باشند نه اینکه هر کس تمام مسائل ریز و درشت استان را از پشت عینکی مخصوص ببیند و آن را به مثابه گوشتی قربانی در نظر گرفته و خواهان سهم بیشتر بردن، همسنگران دیروزش را با خاک یکسان کند.

متأسفانه فرهنگ گفت و گو چه در خانواده ها و چه در گروه های همسو و غیرهمسو نهادینه نشده است و ما از این گفت و گوهای شبانگاهی مقادیری بغض و کینه استنباط می کنیم که ریشه در گذشته های دور و نزدیک دارد و اتفاقاتی مثل هتل کوثر را در پی داشت و امروز پنج سال بعد از همان اتفاقات هنوز دنبال «کی بود کی بود من نبودم» ها هستیم و شنیع ترین صفات را به یارانی که شاید اختلاف سلیقه امان به چند درصد نرسد نثار می کنیم. این گونه می شود که برخی دوستان حامی دولت هم از فرصت استفاده کرده و ترجیح می دهند که آن تعامل مورد نیاز را با نیروهای اصولگرا داشته باشند چرا که هم سودش آنی ست و هم پایدار و هم اینکه رفته رفته از دایره مغضوبان خارج می شوند!

لطفاً بزرگان خود وارد میدان شوند و آستین همت برای همگرایی بالا بزنند تا تخم تفرقه بیش از این پراکنده نشود. چرا که فردا خیلی دیر است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:34  توسط حمید رستمی  | 

زنگها برای که به صدا در می آیند؟

محمود احمدی نژاد، آن مرد گرمساری سنگ بنایی را در این ملک برجای نهاد که سالهای سال هم اگر بگذرد نمی شود به این سادگی آثارش را از زندگی جامعۀ ایرانی بخصوص طبقات فرودست زدود. آن سان که امروز بعد از نه ماه که از جدایی اجباری اش از ساختمان پاستور و رجوع اش به خانۀ قدیمی در نارمک می گذرد یاد و خاطرۀ اعمال عامه پسندش خاطر عزیز شهروندان کم بنیه و کم درآمد را نوازش کرده و آنها آهی از ته دل کشیده و صمیمانه می گویند: کجایی محمود!؟ کجایی که یادت بخیر! این زنگ خطری است که در ماههای اخیر به صدا درآمده و اگر گوش شنوایی باشد با جدیت تمام برای رفع دلمشغولی های این قشر عظیم وارد عمل شد. این واقعیت محض است که محبوبیت حسن روحانی نه در روز انتخابات که فردای آن روز به اوج رسید و اگر شنبه روزی، مجدداً صندوقهای رآی به حوزه های رأی گیری می رفت این بار این روحانی میانه رو، با آرایی بسیار بیشتر و بیشتر به ریاست دولت دست می یافت. ولی این نمودار مقبولیت زمانی به قلۀ خود رسید که هیأت وزیران برای کسب رأی اعتماد به مجلس معرفی شد. از اینجا بود که زمزمه هایی از نارضایتی در مورد برخی از انتخابها در محافل اصلاح طلب حامی رئیس جمهور برخاست ولی آنچنان نبود که تبدیل به یک اعتراض عمومی شود؛ هرکس از ظن خود يار شد و در خلوت سعی در توجیه خود و اطرافیانش داشت ولی هرچه بود بذر تردید بود که در دلهای برخی کاشته شده و رفته رفته جوانه می زد. جواد ظریف و مذاکرات هسته یی و متعاقب آن تثبیت قیمت ها از مولفه هایی بودند که روند مقبولیت دولت را تسریع بخشیدند ولی خیلی زود با شروع زمستان فصل یخ بستن روابط بین شهروندان و دولت آغاز شد و این زنگ خطری بود که هرکس قادر به شنیدن صدای آن نشد. نارضایتی های حاصل از تقسیم غیرمنطقی سبد اهدایی دولت هم گزک بدست مخالفان داد و هم افرادی که خود را شایستۀ دریافت این هدیه می دانستند و محروم از لطف دولت فقط نظاره گر صفهای طولانی و شانه های تخم مرغ و کیسه های برنج بودند! امّا ضربۀ نهایی را فاز دوّم هدفمندی یارانه بر پیکر دولت وارد کرد. درحالیکه دولت تمام تلاش خود را مصروف انصراف یارانه بگیران از دریافت یارانه کردند امّا ملّت همیشه در صحنه با جدیّت تمام نیازمندی خود را به این مبلغ اعلام کردند و بدترین قسمت ماجرا این بود که 43 میلیون نفر از شهروندان درآمد ماهیانۀ خود را پایین تر از ششصدهزارتومان ذکر کردند و این درحالی بود که اگر گزینه یی پایین تر از این مبلغ هم در میان گزینه ها بود یقیناً آن گزینه را انتخاب می کردند. بدین سان دولت در تلۀ کارگذاشته شده و ارث رسیده از دولت قبلی گرفتار آمد و در حالیکه خود از شیب ملایم در افزایش قیمت حاملهای انرژی خبر می داد اما با افزایش قیمت حاملهای انرژی موجی از نارضایتی در بین عموم مردم – بخصوص طبقات کم درآمد – بوجود آمد تا هر کس به فراخور حال خویش نقبی به دوران محمود بزند و جای او را خالی کند و از « شیب ملایم» به طرز گزنده و تلخی یاد کنند. یقیناً برنامه های اقتصادی دولت برپایۀ علم استوار است و زمان عامل تعیین کننده اصلی این معادله است ولی از آنجایی که عامۀ مردم در طی هشت سال گذشته با اعمال پوپولیستی خوگرفته و پوستۀ ظاهری آن را مشاهده می کردند طاقت صبوری از کف داده و آستانۀ تحملشان شدیداً پایین آمده و به برنامه های اقتصادی دولت شدیداً بدبین شده و در آن مشارکت نخواهند جست. این وظیفۀ تیم اقتصادی دولت است که در کنار برنامه های بلندمدت، برنامه هایی کوتاه مدت هم طراحی و به اجرا درآورند تا همراهی طبقات فرودست جامعه را از کف ندهند. این زنگ خطری است که در یکی دو ماه اخیر به صدا درآمده و یک برآورد اطلاعاتی ساده در مناطق آسیب پذیر واقعیتهای تلخ را نمایان می سازد که در صورت استمرار به قطع ارتباط عاطفی دولت با این طبقه منجر شده و زمینه های ناکارآمدی را فراهم می آورد. در این میان وظیفۀ مدیران دولتی حاضر در استان این است که از تمامی فرصتها و منافذ برای بیشتر کردن ارتباط با این قشر و توجیه علمی، آنها را به صبر دعوت کرده و زوایای مختلف قضیه را به زبان ساده تر بیان کرده و موجبات اقناع آنها را فراهم آورند. شبکۀ سبلان بعنوان یک رسانۀ داخل استانی و بیست و چهار ساعته که فراگیری صددرصدی در گوشه گوشۀ استان دارد بعنوان این کانال ارتباطی نقش مهمی می تواند ایفا کند . به شرطی که شخص استاندار و معاونین اش با قانع کردن مدیران آن زمینه های ساخت و پخش برنامه هایی با اولویت تبیین برنامه های اقتصادی دولت را فراهم آورند که اگر امروز نجنبند فردا بسیار دیر خواهد بود. همین امروز خیلی ها از دولت گذشته تجلیل می کنند که از هرجا بود مبلغی پیدا می کرد و می داد دست مردم، نه اینکه فقط آیۀ یأس بخوانند و بگویند که نداریم. این حرفها هر کدام در متن و محتوای خود حاوی پالس های منفی از سوی طبقه یی ست که همین یکسال پیش با آرایی حیرت انگیز اسم روحانی را بر روی برگۀ رأی خود نوشتند ولی سختی زمانه این چنین بی تابشان کرده که خیلی زود فیلشان یاد هندوستان محمود می کند و فریاد وامحمودا سر می دهند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 18:32  توسط حمید رستمی  | 

تعامل بی حاصل

مدیران دولت تدبیر و امید یک به یک کلید اتاقهای خود را از وزیر مربوطه دریافت کرده و در محل کار خود حاضر می شوند تا استان اردبیل درحوزه مدیریت میانی ترکیب خود را شناخته و با هماهنگی بیشتری به استقبال روزهای آتی بروند.
عزل و نصب هایی که طبق قاعدۀ کلّی تمام عزل و نصب ها هر یک موافقان و مخالفان ریز و درشتی در پی دارد و هر یک با ردیف کردن دلایل و مستندات خود سعی در اقناع طرف مقابل دارد در این میان نیروهای نزدیک به اصلاح طلبان به نقش پر رنگ نمایندگان اصولگرای استان با دیدۀ نه چندان مثبت نگریسته و خواهان پایداری بیشتر درمقابل زیاده خواهی بهارستان نشین ها هستند.
درحالیکه اکثر قریب به اتفاق نمایندگان در کارنامه خود- پیش از نمایندگی – حضور در مناصب اجرایی را دارند و بدلیل عدم کفایت خدمت رسانی در آن پستها – به زعم خود- با صرف هزینه های گزاف و انرژی سیار سعی در جدا کردن خود از کاروان دولت به سمت مجلس پیچیده اند تا با اصلاح قانون و همچنین نظارت بر حسن اجرای قانون گامهای محکم تری در جهت توسعه کشور بردارند اما در کمال تعجب به حق و حقوق خود قناعت نکرده باز در ردای قانونگذار سعی در ایفای نقش مجری را دارند و کسی هم به ایشان یادآوری نمی کند که برای نقش آفرینی در امور اجرایی لزومی برای حضور در این مسیر پرپیچ و خم نبوده و نیست. لیک چنان در بازی شطرنج خویش غرق شده اند و در رویای تبدیل سربازان خود به وزیر سیر می کنند که یادشان می رود که قرار بود یک بازی جدید و قوانین جدیدتر ابلاغ کنند نه اینکه با حضور در یک بازی کلیشه یی فقط هوای سربازان سر به هوای خود را داشته باشند.
زمانی که یک وکیل ملت وظیفه اصلی خود یعنی نظارت براجرای قوانین توسط دولت را وانهاده و در به در در تلاش برای یافتن مدیران ریز و درشت استان روز را به شب رساند در نهایت با فاصله گرفتن از مردم به دولت تقرب می جوید و حتی در صورت توفیق در اجرای برنامه اش نهایتاً مسئولیت نصب یک مدیر را به عهده گرفته و از امتیاز نظارت بر عملکرد آن مدیر چشم پوشی کرده و مجبور به تحمل خطاهای احتمالی آینده اش خواهد بود و از سوی دیگر دولت نیز از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و انگشت اتهام را به سمت مجلس نشینان خواهد گرفت.
این یک استحاله ناخودآگاه در تقسیم وظایف دولت و مجلس است که در نهایت دودش به چشم مردم رنج کشیده خواهد رفت که با هزار و یک آرزو پای صندوق رفته و برای خود وکیل و وزیر انتخاب کرده است.
تبدیل مدیریت استان به یک شرکت تعاونی که هرکس به فراخور قدرت چانه زنی خویش سهمی در آن به خویش اختصاص داده رویه یی ناصواب بود که در چند ماه گذشته رفته رفته تثبیت می شود که حتی صدای احمد توکلی نماینده اصولگرای مجلس را درآورده و او را نگران آینده دولت کرده است. وی با آوردن مثالی از علی اکبر محتشمی پور- که زمانی وزارت کشور را در کابینه مهندس موسوی به عهده داشت- که برای تعیین استانداران شدیداً زیر فشار نمایندگان محلی قرار داشت منظور را بهتر بیان کرده و عنوان نموده است: « آقای محتشمی پور پشت تریبون قرار گرفت و کاملاً مودبانه به نمایندگان معترض گفت اشتباه می کنید. بنده بعنوان وزیر کشور درچارچوب قانون اساسی اختیار دارم که هرکس را صلاح دیدم به استانداری انتخاب کنم. شما هم بعنون نماینده وظیفه نظارت برعملکرد ایشان را به عهده دارید. بعد از یک سال، دو سال اگر ازعملکرد ایشان راضی نبودید به بنده زنگ می زنید و با هم بحث می کنیم اگر یکی از ما دو نفر قانع نشد طبق قانون شما در صحن علنی سوال می کنید و در ادامه قانون روش های دیگری هم از جمله استیضاح و ... را پیش بینی کرده است. قرار نیست که شما با تحمیل یک نفر به بنده دست و پای خود را برای نظارت بهتر ببندید و عملکرد ما را به دلیل خراب نشدن خودتان زیر سوال نبرید!»
تجربه مجلس پنجم و دولت اول خاتمی بشدت مستعد بازخوانی و انتخاب بعنوان الگوست . مجلسی که در اختیار محافظه کاران بود و از نظر نیروی کیفی در سطح بالاتری قرار داشت ولی تقابل آشکارش با دولت خاتمی نهایتاً به این ختم شد که عطاء الله مهاجرانی و عبدالله نوری از پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و کشور بواسطه استیضاح برکنار شدند و به جایشان احمد مسجدجامعی و عبدالواحد موسوی لاری برگزیده شدند که از نظر زاویۀ نگاهشان به مسائل فرهنگی و سیاسی تفاوت چندانی با سلف اشان نداشتند و تقریباً همان سیاستها را پی گرفتند ولی روسیاهی تقابل با بیست میلیون رأی مردم در دوم خرداد چنان مجلس نشینان را بی آبرو کرد که در انتخابات مجلس ششم آنها که زرنگ تر بودند از صرافت کاندیداتوری افتادند و برخی که برآورد درستی از موقعیت خود نداشتند با سر به زمین خوردند و برخی هم که اندک هوش و فراستی داشتند همچون باهنر و علاء الدین بروجردی رفتند و از زادگاهشان نامزد شدند تا با تکیه بر آرای قومی- قبیله یی بتوانند بار دیگر راهی بهارستان شوند. این چنین بود که مظلومیت دولت خاتمی در مقابل تمامیت خواهی محافظه کاران پیروز شد و مجلس ششم بصورت یکدست در اختیار نزدیک ترین یاران خاتمی قرار گرفت و مردم نتيجه تقابل نمایندگان با دولت محبوب اشان را در پای صندوق رأی ديدند.
اینک دوستان چنان دم از تقابل با مجلس می زنند که انگار بعد از اتمام این دوره مجلس یک فرصت چندین ساله به دولت اعطاء خواهد شد تا با آرامش به برنامه های خود برسد غافل از اینکه تا خرداد ماه سال 95 این مجلس برسر کار است و در خوشبینانه ترین حالت و درصورت پیروزی مطلق اعتدالگرایان در انتخابات مجلس دهم دولت روحانی فقط 14 ماه فرصت همکاری با مجلس ایده آلش را خواهد داشت که آنهم برای سرانجام رساندن برنامه های بلند مدت کافی نیست. این درحالی است که با رویۀ در پیش گرفته شده تمام همّ و غمّ اصولگرایان بر این مدار قرار گرفته است تا زمینه های نارضایتی عمومی از عملکرد دولت روحانی را فراهم آورده و تمام کاسه و کوزه ها را بر سر دولت شکانده و سعی در بازگرداندن اصولگرایان به قدرت را دارند و در این راه از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند. یکی از این تلاشها ناهماهنگی در بدنه اجرایی دولت است که بواسطه اجرای نامناسب مصوبات دولت در مناطق مختلف در پی ناکارآمد جلوه دادن دولت تدبیر و امید باشند که این امر در توزیع سبد کالا کاملاً خود را نشان داد تا جایی که رئیس جمهور چندین بار بخاطر آن از مردم ایران عذرخواهی کرد.
دولت تدبیر و امید که وزرایش در حد ژنرالهای کارکشته هستند در استانها نیازمند " مارادونا"هایی هستند که خوشبختانه تعدادشان هم کم نیست اما نمایندگان غیرهمفکر تمام تلاششان معطوف به قالب کردن « غضنفر» هاست تا سر بزنگاه با گل بخودی های آنها بتوانند نتیجۀ نهایی بازی را به نفع خویش ثبت کنند و خیلی زود دوران فراق از قدرت را به وصل مجدد تبدیل کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 12:46  توسط حمید رستمی  | 

دیوار ما کوتاه است یا ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!

تجربه سال 92 حاوی درس های تلخ و شیرینی برای مجموعه اصلاحات استان بود که مرور نتایج آن هرچند خوشی های خرداد و تابستان را در پی داشت ولی با آغاز مهر و ریزش برگهای زرد پائیزی رفته رفته امیدها رنگ باخت تا جایی که در سیاه زمستان این اصولگرایان استان بودند که به پشت گرمی تعدادی از نمایندگان همفکر ساز پیروزی کوک نموده و اندک اندک سیری این سفره گشوده شد بر تن اشان برسد و خدای را شاکر باشند از این شرایط توفیق اجباری!
مرور اتفاقات ده سال اخیر مبیّن این نکته است که مجموعه اصلاحات -و اعتدال که در ذیل آن تعریف می شود- دچار ضعف بنیادین بوده و ما خبر نداشتیم. چرا که در تابستان 84 که محمود احمدی نژاد سرود پیروزی سرداد کرسی های مجلس هفتم چنان تقسیم شده بود که سه چهار نماینده اصلاح طلب استان- که جزء قوی ترینشان بودند- با حضور خود اندک دلگرمی به نیروهای بدنه برای قلع و قمع نشدنشان می دادند ولی مدیران استانی احمدی نژاد چنان شمشیر را از رو بستند که حتی به مدیر جزء یک اداره کوچک هم رحم نکردند و از دم تغییرات انسانی را در رأس مدیریتهای استان بوجود آوردند و هیچکدام از نمایندگان استان هم نتوانستند تأثیری هرچند کوچک در این تغییرات ایفا نمایند. افکار عمومی هم چنین توجیه شد که اعمال این تغییرات از مطالبات مردمی دولت محسوب شده و کسی نباید تفکیک قوا را مخدوش کند.
اما امروز این چند نماینده استان چنان ترکتازی می کنند که انگار مجموعه دولت حیاط خلوت اشان محسوب شده و همنشین خلوت خود را با هزاران دوپینگ سیاسی، اقتصادی به کام دل ریاست برسانند . وقتی از دو نماینده سابق یکی اصولگرا و دیگری اصلاح طلب، بعد از اتمام وکالت شان، نماینده اصولگرا می شود مشاور اصلاح طلب ترین وزیرکابینه یعنی جناب علی ربیعی و فرد اصلاح طلب بعنوان یک کارمند عادی برمی گردد بر سر کار قبلی، باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد! ؟
وقتی که در شهری مثل گرمی در دوران فرد اصلاح طلبی مثل دکترنجفی رئیس اداره صنایع دستی که از قضای روزگار در فضای پر از شک و گمان خرداد 92 چند باری هم در خفا سری به ستاد روحانی زده بود شبانه برکنار می شود و رئیس ستاد احمدی نژاد جانشین او می شود باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی در تقسیم مدیریتهای کلان استان سهم زیادی از مدیران کل تقدیم می شود به مدیران احمدی نژادی که به نوعی ترفیع مقام می یابند،باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی که یک نماینده به خود جرأت می دهد در مراسم بزرگداشت پیروزی انقلاب شخص دوم مملکت را با سخیف ترین عبارات مورد خطاب قرار دهد و کل ادارات شهر و در رأس آن فرمانداری را زیر مجموعه خانواده خود بخواهد و کسی هم صدایش در نیاید باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی نمی توانیم بزرگانمان را – که در سالهای عسرت خون دل خوردند و رنج دیدند و کوچک شدند و خم به ابرو نیاوردند – نمی توانیم برای مدیریتهای به مراتب پائین تر از شایستگی اشان نصب کنیم و افراد به مراتب کم مایه تر به جایشان قدر ببینند و صدرنشین باشند، باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!
انگار سالهاست که تقدیرمان نظاره گر شدن بوده و خواهد بود. یا رقیب چنان قوی ست که ما را یارای مقابله نیست یا ما ضعیف تشریف داریم که یارانمان را یک به یک درکوچه های تنگ و باریک رقابت های سیاسی خفت می کنند و بعنوان مهره یی سوخته تحویل علاقمند انشان می دهند .انگار دیوارمان از ازل کوتاه بود که هرکس با اندکی چابکی می تواند به حریم مان وارد شده و خودش را خودی جا زده و سهم خویش از این خانه برد.
انگار رقبایمان یک خسته نباشید به ما بدهکارند که نه چک زدند و نه چانه و عروس مورد نظر با پای خود به حجله اشان آمد و به قول یک طنز نویس مسئول کامیاب کردن تمام مدیران ناکامی هستیم که در هشت سال دوره مهرورزی شایعه مدیریتشان رنگ واقعیت نگرفت و دست کم در دوران اعتدال به نام و نانی دست یافتند. خسته نباشیم خداوند ما را رحمت کند. آدم های خوبی بودیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 22:11  توسط حمید رستمی  | 

حكايت چشمان نرگسي نورسته!

« نورسته» برخلاف نامش پیر بود. چروکیده بود. دیگر دستهای نحیف اش نای کیسه کشیدن نداشت، نای لیف کشیدن نداشت، نای سنگ پا زدن نداشت.ناي آن را نداشت که زنان محله را ترگل ورگل کرده و راهی منزلشان کند. سالهای سال از آن روزها می گذشت که هرکس پا به حمام عمومی محله می گذاشت سراغ نورسته و کیسه جادویی اش و سفیداب کیمیاگرش را می گرفت که از هر آدم غبار گرفته يي فرشته می ساخت. دیگر سر نوبت کیسه کشی به دست نورسته فرتوت کسی گیس کشی راه نمی انداخت کسی بخاطرش به دیگری ترش نمی کرد کسی برای خودشیرینی دو تا پول سیاه بیشتر کف دستش نمی گذاشت که یک روز تک پسرلاغر اندام اش احساس بزرگی کرد. احساس بلوغ کرد. برای خودش کسر شأن دانست که مادر پیرش کیسه دستش بکشد و تن و بدن زنهای محله را مشت و مال دهد. گفت : «دیگر بزرگ شده ام خودم نان می آورم برای خوردن، آب می آورم برای نوشیدن، تو فقط بنشین توی خانه و مادری کن برایم! چشمهایت همین که منتظر دیدن هر روزه من باشد برای من دنیاست.»
آن روز « نورسته» بال نداشت برای پرواز، سالها بعد از آنکه به بهانه اجاق کوری مضحکه خاص و عام شده بودند و بعد از بیست سال خدا این تک پسر لاغراندام را به او و قلیچ همسرش هدیه داده بود یک روز قلیچ بی مقدمه رفته بود زیر ماشین و چراغ خانۀ نورسته خاموش شده بود. بی نفت مانده بود برای سالها، بی یار، بی یاور بی هیچ امیدی حتی ، فقط قدکشیدن یادگاری قلیچ بود که دلگرمش می کرد تا از کلّۀ سحر تا بوق سگ توی بخار آن حمام عمومی، توی چرک و کثافت تمام نشدنی برای صنّارسه شاهی شیرزنانه زندگی را پیش برد؛ تا روزی که «آراز» پی برد دیگر چرک شوری مادر بس است. دلاکی بس است. شانه بر زلف حنا بسته اغيار بس است. وقت آن رسیده كه مادر دیگر فقط مادری کند. خانومی کند، دستاش بجای صابون و سفیداب و چرک و کثافت بوی پیاز و سبزی و مهر و محبت بدهد.
2- آراز بی پدر بی یار بی یاور فقط توانست فرغون پنچر شده گوشه حیاط قد غربیل نورسته را باد کند و بعنوان مغازه یی سیار درکوچه پس کوچه های خاک گرفته و پیچ درپیچ شهری که آخر دنیاست گزکند و جوراب و شلوار و دامن زنانه برای زنان خانه داری که از دار دنیا فقط هفت هشت ده تا بچه قد و نیم قد داشتند و از لباس فقط بعنوان تن پوش استفاده می کردند بفروشد. هنوز دوره آخرالزمان نشده بود که هر لباسی فقط یکبار پوشیده شده و زلم زيمبو اصل اول زندگي باشد و نصف بیشتر مخارج آدمها را پوشاک تشکیل بدهد. هر زنی فوق اش یک دست لباس مهمانی داشت و اکثر بچه های زیر ده سال قسمت اعظم بدنشان آنقدر آفتاب خورده بود که رنگش هم آفتاب سوخته تر شده بود. حالا در این وضعیت «آراز» برای آنکه مادرش دلاک نباشد روزی دست كم یکبار کل شهر را کوچه به کوچه بالا و پایین می کرد و داد می زد و مشتری دعوت می کرد. کم کم داشت کارش بار می شد. رنگ اسکناس های ده بیست تومانی به دستانش می چسبيد که اسمش درآمد برای سربازی . جنگ با شدت تمام ادامه داشت و کسی نمی توانست پایانی برایش متصور شود. آراز دفترچه آماده به خدمت را که گرفت اشک نورسته سرازیر شد. چشمانش در ساعتی شد فرات، شد دجله، شد آراز، شد خان آراز!
جنگ با شدت تمام ادامه داشت. نیاز به نیرو حالی اش نمی شد که این تک فرزند است، سرپرست خانوار است یا هرچه، وظیفه وظیفه است. نورسته یکی دو جا رفت عریضه نوشت، وصف حال داد. کاری از دست کسی بر نیامد. آراز فرغون اش را درگوشه حیاط پارک کرد. تعدادی از وسایلی که برای فروش داشت نسیه داد به در و همسایه برخی اجناس هم روی دستش ماند نورسته با دقت تمام بسته بندی کرد تا بعد از دوسال که رخت سربازی از تن آراز درآمد دوباره بفروشد.
3- نورسته تنها شده بود. هیچ وقت زمانه با او نساخته بود. در زمانی که همه زنان محله یک دوجین بچه داشتند او به هوای جوانی رفت خانه قلیچ، بیست سال تمام در دروازه شهر بسته شد و دهان مردم بازماند. هرکس که رسید تیکه یی بارش کرد بعد از بیست سال هم که نوری در زندگی تاریکش روشن شد زیاد طول نکشید که بی شوهر شد .بي همدم بي تكيه گاه هم مرد خانه شد هم زن. کسی را هم دور و بر نداشت که هوایش را داشته باشد. حالا هم که قامت اش خمیده باز تنها شده و چشم انتظار دلبندش که از محاربه برگردد. هفته های اول بی خوابی های شبانه او را از تک و تا انداخته بود. کم کم کفگیر هم به ته دیگ می خورد و سربازش هم که آمد و رفت اش خرج بر می داشت. تصمیم گرفت دوباره برود سرکار. بقچه اش را از صندوقچه کهنه اش برداشت تا روز از نو و روزی از نو...
4- دهه شصت دهۀ بی خبری بود. ارتباطات خلاصه شده بود در پاکت نامه و تلفن همسایه. آخرین نامه یی که از آراز آمد سه ماه پیش بود که گفته بود در منطقۀ « حاج عمران» مستقر شده اند. نورسته نمی دانست « حاج عمران» کجاست. اطرافیان هم زیاد حالی اش نمی کردند که خط مقدم مقدم است. ولی سه ماه بی خبری طاقتش را بریده بود نه شوهری بود که سر برشانه اش بگذارد و غم دوری فرزند را با او قسمت کند نه برادری و نه خواهری در این نزدیکیها. فقط اشیاء خانه و مرغ و خروسهایش بودند که هر روز آب شدن نورسته را به چشم می دیدند و کاری هم از دستشان برنمی آمد. سه ماه شد یکسال، یکسال شد یکسال و نیم و هیچ خبری نیامد. تمام پاکت های نامه خالی بود، تمام بالهای کبوتران نامه بر بی پیغام بود. از همرزمان و دوستان و آشنایان هم کسی جواب درست و حسابی نمی داد. یک روز می گفتند شهید شده ، یک روز می گفتند اسیر شده، هیچ نقل قول معتبری که نشانه یی امیدوار کننده داشته باشد برای نورسته نمی رسید. هر روز زلفهایش را شانه می زد، گره می زد، لچک به سر می زد لباس سنتی سفید گلدارش را می پوشید و منتظر می ماند، منتظرمی ماند، منتظر می ماند خدایا چقدر بد است این انتظار!
می رفت بنیاد شهید ، می رفت اعزام نیرو. می رفت هرجایی که حس می کرد خبری از دردانه اش باشد. یک روز یک نفر یک عکس دسته جمعی از اسرا نشان داد که ان وسط ها یک نفر میکروفون به دست شبیه آراز ایستاده بود. نورسته چند روزی ذوق كرد که آرازش اسیر هم که باشد حداقل زنده است. ولی کارخانه های شایعه سازی دوباره راه افتاد هرکسی زخمی زد، طعنه یی بارش کرد. نگاهها سنگین و سنگین تر شد. مدتی طول کشید تا نورسته بفهمد که پشت سر پسرش چه حرفها می زنند : « می گویند پناهنده شده، به مجاهدین پیوسته، جاسوس بوده و ... » نورسته اینها را که شنید آتش گرفت، سوخت، خاکسترشد، خاکسترنشین شد. نمی توانست باور کند. اصلاً باورکردنی نبود. آخر پسرک لاغراندام دست فروش قلیچ و نورسته چه اطلاعاتی داشت که باید می فروخت. او که از بچگی اهل نماز و روزه مسجد بود ولی هرچه بود حرف مردم کارش را کرد و حالا این نورسته پیر و فرتوت بود که ديگر چشمه اشکش هم خشک شده بود و باید جلوی تک تک اهالی را می گرفت و به خدا و پیغمبرش قسمشان می داد و به برائت دلبندش شهادت می داد. گاهی دلش می خواست حداقل جنازه پسرش پیدا می شد تا تو دهنی بزند به در و همسایه ! حالا دیگر به شهادت اش هم راضی شده بود فقط بخاطر اینکه آبروی خود و بچه اش پیش کس و ناکس نرود. روزهای سختی بود برای نورسته فرتوت ما!
5- اسرا که برگشتند مسافرگمگشته دل نورسته نیامد، کسی هم خبری پیغامی، پسغامی هم از او نیاورد. انگار قضیه آن عکس كذایی هم صحت نداشت و آن عکس اصلاً متعلق به آراز نبود. همه پرستوها به خانه برگشتند، نوبهارآمد، همه پرندگان چهچه زنان آمدند فقط کسی در چوبی نورسته را به صدا در نیاورد که روزی همسایه ها خبر دق مرگ شدن نورسته را به همدیگر دادند تا در یک صبح غریب، تنها و بی کس، جسم خشکیده و بی وزن نورسته به خاک سپرده شود. کسی برایش گریه نکرد، کسی برایش سیاه نپوشید، کسی برایش اوخشاما نخواند، کسی برایش چلّه نگه نداشت، کسی برایش مجلس آنچنانی برگزار نکرد. انگار یك محله ازدست اش راحت شده بود. همه حوصله اشان سررفته بود از بس نک و نال و آه و ناله و گریه و زاری اش را دیده بودند.
6- پانزده سال بعد یک پلاک و مقداری استخوان که نام و نشان آراز برخود داشت باجلال و جبروت و خیلی رسمی در خیابانهای اصلی شهر تشییع شد. دیگر کسی رویش نشد برود سر قبر نورسته و از چشمان بی سویش حلالیّت بطلبد. و ان چنين بود كه يك محله مشغولزمه ان كاغذ وزن شدند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 11:35  توسط حمید رستمی  | 

جشنواره یی که دیگر نیست !

در حاشیه برگزاری فقیرانه جشنواره تئاتر استانی


جشنواره تئاتر استانی چندسالی است که در سراشیبی سقوط قرار گرفته است و هیچ کس هم برنامه یی برای جلوگیری از نابود شدن اش نمی کند. انگار که باید اینگونه باشد و در غیر این صورت باید تعجب کرد.
اوایل مهرماه امسال جشنواره تئاتر استان اردبیل بصورت سریع السیر برگزار شد و طی یک ماراتون سی ساعته پنج نمایش بر روی صحنه رفت که نه کیفیت نمایش ها چنگی به دل زد و نه نفس برگزاری جشنواره . جشنواره آن گونه که ازاسمش پیداست یک ضیافت سالیانه است که به بهانه آن هنرمندان تئاتر استان از شهرهای مختلف گرد هم می آیند و درکنار اجرای نمایش های برگزیده، دیداری تازه می کنند و برای یک سال تئاتری جدید برنامه ریزی می کنند و از نقاط قوت و ضعف یکدیگر با خبرشده و در راستای ترمیم ضعف ها و کاستی ها برمی آیند از کلاسهای جانبی و حضور اساتید اعزام شده از مرکز بهره مندمی شوند و درنهایت براساس آرای هیأت داوران برگزیدگان معرفی شده و قدر می بینند و بر صدر می نشینند. اما همه این افعال ماضی هستند و شاید درآینده یی نزدیک تبدیل به ماضی بعید می شوند.
درهمین ده سال پیش این ضیافت تا حدودی رعایت می شد و سالنهای لبالب از تماشاچی و بحث ها و متن و حاشیه جشنواده از جذابیت های خاص آن بود. مدت زمان طولانی، تبلیغات مناسب و ایجاد جو رقابت در بین گروههای نمایشی شاید مضراتی هم در پی داشته باشد ولی هرچه بود لذتهای وصف ناپذیری هم با خود درپی داشت حضور همه جانبه هنرمندان نمایش در شهرهای مختلف قضیه را حیثیتی می کرد تا حدی که ابتدایی ترین رقابت همان حضور درجشنواره بود که افتخارش نصیب هرکسی نمی شد و از سی چهل نمایش قبول شده از مرحله بازخوانی هفت ، هشت نمایش انتخاب می شدند و در طی حداقل چهار روز با برنامه خاص وطمأنینه بر روی صحنه می رفتند درکنار آن برنامه های نقد و بررسی نمایش ها، کلاسهای آموزشی، بولتن جشنواره همراه با سایربرنامه های فرهنگی – هنری روزهای به یادماندنی را رقم می زد. اما درسالهای اخیر درغیاب برخی از بزرگان تئاتراردبیل سایرگروهها هم تمایل چندانی به حضور درجشنواره از خود بروز نداده و از نظر کمی و کیفی فقیرترین دوره های جشنواره را شاهد بوده ایم. حضور شهرستانها فقط منحصربه پارس آباد و به ندرت خلخال شده و دراردبیل هم علیرغم تعداد بالای گروههای تئاتر عملاً کسی رغبت به شرکت درجشنواره نمی کند.
جشنواره سی ساعته با حضور هفت گروه نمایشی که بعد از انصراف درنمایش از گروه تئاتر عنوان در اعتراض به سیاستهای بازدارنده به پنج نمایش کاهش می یابد و اجراها با سرعت و پشت سرهم بدون هیچ اطلاع رسانی شروع می شود تا جایی که در روز اول در رأس ساعت 9 صبح برای اولین بار از شهرستان نمین یک نمایش به روی صحنه می رود درحالیکه تعداد حاضرین درسالن فقط سه نفر است. از سایر شهرستانهای استان فقط پارس آباد با دو نمایش درجشنواره حاضرشده که آنها هم در مورد اسکان و تغذیه، بلاتکلیف و سرگردان و ساک بردوش درمحوطه فرهنگسرای فدک وقت کشی می کنند تا وضعیت اسکان یک شبه اشان جورشود و جالب آنکه ظهر روز دوم درحالیکه سرمیز ناهار منتظرغذا هستند خبر می رسد که منبع مالی ناهار آن روز از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی تأمین نشده و به همین دلیل سفره ها جمع شده و عذرمیهمانان خواسته می شود.
حالا تو مقایسه کن با همین ده سال پیش که یک دبیرخانه عریض و طویل و سیستماتیک وظیفه برگزاری جشنواره را برعهده می گرفت و همه چیزآنچنان طبق قاعده پیش می رفت که آدم گاهی احساس می کرد رویا می بیند . این امر با گذر زمان بیشتر و بیشتر خود را نشان داد آنجا که دوسال پیاپی دست داوران آنقدر برای انتخاب بهترین نمایش ها برای حضور در جشنواره منطقه یی بستراست که بجای دو نمایش فقط یک نمایش انتخاب می کنند. درحالیکه درسال 82 آنقدر کیفیت اجراها بالا بود که هیأت داوران در طی تماسی با مرکز هنرهای نمایشی مجوز حضور سه نمایش از اردبیل درجشنواره منطقه یی را اخذ کردند.
سیاست غلط مرکزهنرهای نمایشی یکی از عوامل این افت فاحش است. آنجا که جشنواره را میدان رقابتی برای نمایش هایی که در طول سال اجرا شده اند قرارداده غافل از اینکه نمایش یک هنر زنده و پویاست نمی شود آن را منجمد کرده و درجایی پنهان کرد تا به وقت مقتضی بیرون آورده و دررقابت شرکت کرد. بعنوان مثال نمایشی که هشت ماه قبل اجرای عمومی داد. و پرونده اش بسته شده برای حضور درجشنواره باید دست کم یک ماه تمرین کند تا به آن آمادگی آرمانی روزهای اجرا دست پیدا کند . البته این امر هم جایی امکان تحقق دارد که بتوان همان تیم را بی کم و کاست تشکیل داد. والاً بعد از گذشت چندین ماه از اجرای عمومی یک نمایش اتفاقات مختلفی برای اعضای گروه واقع می شود که تغییرات نفری را بر گروه تحمیل می کند.
گاهی میزان این تغییرات بحدی تأثیرگذار است که موجب خلی یک اثرجدید می شود که این خود نیز مستلزم صرف زمان و هزینه است . درنتیجه گروههای نمایشی برای اینکه مطمئن ترین روش حضور در جشنواره را آماده سازی و اجرای عمومی در هفته های منتهی به آغاز جشنواره می بینند درنتیجه دراکثرنمایش ها شتاب زدگی و پائین بودن میزان تمرین را شاهد هستیم.
همه اینها باعث می شود که درصد پائینی از پتانسیل تئاتری استان اردبیل به فعلیت برسد وچشمان بهت زده هیأت داوران درچند سال اخیر مبین این نکته است که به هیچ عنوان انتظارات آنها از تئاتر اردبیل برآورده نشده و دنبال پاسخی براین حجم پرسش هستند!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 23:1  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با ایوب آقاخانی – نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردان


س:برای شروع بفرمایید که علاقه به هنر و فرهنگ را چگونه در خودتان کشف کردید؟

ج: من از ده سالگی داستان می نوشتم و از سیزده سالگی گرایش پیدا کردم به سمت نمایشنامه نویسی و داستان. و بعدها در نمایشنامه نویسی توقف کردم. از همان موقع شروع کردم به دیدن آدم هایی که دستی در این کار داشتند ، گذراندن دوره های مختلف تئاتر و نویسندگی با اولویت بیشتر . عملاً با ورود من به دانشگاه در سال 73، من نویسنده یی بودم که رفته بودم تحصیلات آکادمیک هم داشته باشم. بنابراین طبیعتاً نویسنده خوبی نبودم. اما من غلطهای غیرقابل جبرانم را پیش از دانشگاه انجام داده بودم و حالا در رقابت با دوستانی که شروع کارشان بود بالاتر نشان می دادم. از منتقد فحش خورده بودم. از معلم چوب خورده بودم.
نمایشنامه هایم روی صحنه رفته بود و دیگر در دانشگاه خود را علمی ترکردم و از اساتید بزرگ ادبیات نمایش این مملکت بهره بردم . یکی از بزرگترین اقبالهای زندگی من این بود که شاگرد بزرگترین آدمهای درام نویس کشور بودم که کاملاً تصادفی تقریباً همه اشان در مقطع تحصیل من در دانشگاه من تدریس می کردند و بعد از آن هم رفتند. دقیقاً اسمش اقبال است و هیچ چیز دیگری نیست. شاگرد بیضایی، دولت آبادی ، گلشیری، جمال میرصادقی بودم و همه کسانی که الان سعی می کنیم ازآنها یاد بگیریم.

س: شما چه رشته یی تحصیل می کردید؟

ج: تئاتر با گرایش ادبیات نمایشی در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی تهران که کارشناسی ارشد را هم بلافاصله بعدازآن رفتم تربیت مدرس و بدون وقفه تا سال 1381 تمام کردم و پیش از اتمام تحصیلات تدریس در دانشگاهها را شروع کرده بودم. به محض شروع تحصیل در دانشگاه درسال 74 گروه پوشه را راه اندازی کردم. کلمه « پوشه» فارسی شده کلمه « ماسک » است.

من از سال 74 برای اجرای عمومی درتهران متن ارائه کردم که درسال 78 اولین نمایش ام را روی صحنه بردم.

س: شما تا سال 73 یعنی تا بیست سالگی در تبریز بودید چه تصویرهایی از فضای فرهنگی- اجتماعی شهر در ذهن دارید؟

ج: واقعیت اش آنقدر فضای فعالیت فرهنگی و هنری در تبریز داشتم که از تحصیل در مدرسه تیزهوشان تبریز کمی عقب بمانم. من در دوره راهنمایی و دبیرستان در مدرسه تیزهوشان درس می خواندم به دلیل فعالیت های غیردرسی که داشتم همکلاسانم از من جلو زدند و در واقع من مدرسه تیزهوشان را با رنج تمام کردم. اواخر کار دیگر توان من را کامل گرفته بود من باید برای اینکه زیاد از همکلاسانم عقب نمانم خیلی بیشتر تلاش می کردم چون در یک مدرسه عادی نبودم از طرفی بیش از نیمی از زمان زندگی من را آن زمان مطالعه غیردرسی پر می کرد.

س: رشته اتان هم حتماً ریاضی بود!

ج: بعله رشته ریاضی. اصلاً نسل اول مدرسه تیزهوشان (پسرانه) در تبریز فقط رشته ریاضی بود و ما چاره یی نداشتیم. از طرفی ما از پنجم ابتدایی جذب شده بودیم هر موقعی که این ذهنیت در من بوجود می آمد که از مدرسه تیزهوشان بیایم بیرون همه اطرافیان جمع می شوند و ما را نصیحت می کردند و می گفتند که
می دانی الان چند صد نفر آرزوی این موقعیت را دارند در نتیجه با هر مشقتی تا انتهایش رفتم.

من در تبریز در چند تا گروه فعالیت می کردم . از جمله گروه قطره ، بعنوان بازیگر و نویسنده ، با رادیو تبریز بعنوان بازیگر و نمایشنامه نویس همکاری می کردم. در دوره های مختلف هم که شرکت می کردم امکان مطالعه خیلی خوبی هم داشتم . ما کتابفروشیهایی درآن دوران در تبریز داشتیم که من اکثرکتابهای تئاتری را از نویسندگان قدیمی تا معاصر را می توانستم تهیه کنم. چند نفر درتبریز بودند که ما دائم به آنها رجوع می کردیم. مثل مهدی لذیری، شهرام خدایی ، مرحوم اسد صادقی . همه اینها باعث شد که من دائم بنویسم و اصلاح بشوم. یعنی زمانی که من وارد دانشگاه شدم اندوخته های مطالعاتی ام در تبریز به شکل ایده ال و به اندازه بود یعنی اگر می خواستی جوینده باشی حتماً می یافتی.

س: مقوله نوشتن بخش های زیادی دارد شما چرا گرایش به تئاتر پیداکردید؟

ج: گرایش عجیب و غریب پدرم به سینما باعث شده بود که کمترین حد سینما رفتن من هفته یی یک روز باشد. در یک شهرستان یک پسربچه کم سن و سال هفته یی حداقل یک روز به سینما می رود . این یعنی که دائم با سینما در پیوند است. هنوز بهترین جایزه یی که از پدرم می گرفتم سینما رفتن بود و کتابهای تن تن ، اینها از من چیزی ساخته بود که در پیوند با گونه دراماتیک داستان یعنی سینما باشم.من با داستان نویسی شروع کردم چون کتاب داستان زیادی خوانده بودم. آن موقع که همکلاسیهای من نمی توانستند جمله بنویسند من داستان
می نوشتم. البته داستانهای بدی می نوشتم ولی تفاوت من با هم سن و سالانم را می خواهم نشان دهم. یعنی آمیزه انشاء و تخیل .

از بس فیلم می دیدم حتی داستانهایی که می خواندم مصادیق سینمایی در ذهنم پیدا می کرد. بعد دیدم که سینما برایم غیرقابل دسترس است به همین دلیل به نمایش که قابل دسترس تر بود سوق پیدا کردم. خودبخود از علاقه به سینما غلطیدم به تئاتر که گونه نزدیکتری بود به سینما هرچند که بعدها درتئاتر جادویی را دیدم که هرگز در سینما وجود ندارد . بنابراین الان دیگر آن اشتیاق نسبت به سینما در من وجود ندارد.

س: حتی برای تماشایش؟

ج: نه دیدنش که نه، هنوز بیماری فیلم دیدن در من با قوت تمام وجود دارد. کاری اش هم نمی شود کرد. هم همه فیلم های روز دنیا را می بینم و هم آرشیو می کنم و در این کار می توانم با هرکسی رقابت بکنم ولی به هیچ وجه نمی توانم این علاقه را با تئاتر مقایسه کنم. همه اینها باعث شد که از ابتدا با یک تقه لغزیدم به سمت نمایشنامه نویسی که الان به خاطر این اتفاق خوشحالم. چون اعتقاد دارم که گونه سخت تریست.نوشتنی که از توصیف بهره ور نیست و تنها با تکیه براعمال شخصیت داستان را روایت کند نوشتن اش سخت تر است. اگر فکر می کنید من اشتباه می کنم امتحانش کنید.

س: شما همان اوایل بازیگری هم می کردید و حتی درسال 68 جایزه بازیگری هم گرفتید نه ؟

ج: من درجشنواره های دانش آموزی و حوزه هنری(سوره) دو سه بار جایزه بازیگری برای متن هایی که خودم نوشته بودم گرفتم.

س: بازی کردنتان در آن برهه بیشتر به این خاطر بود که نویسنده کار بودید یا نه واقعا به آن حد از شایستگی رسیده بودید که بدون نویسندگی هم نقش بدست بیاورید؟

ج: آن موقع ما چند نفر بودیم که دور هم جمع می شدیم و می خواستیم کارتئاتر بکنیم هرکسی هرکاری از دستش برمی آمد انجام می داد. بیشتر یک حرکت تیمی بود. من چون می توانستم بنویسم و بازی کنم این نقش ها را برعهده می گرفتم شاید اگر طراحی صحنه هم بلد بودم آن کار را هم می کردم بنابراین حداقل در آن مقطع اسم اش تلاش تیمی برای به ثمر رسانیدن یک کار بود.

س: در آن برهه زمانی بیشتر با چه کسانی دم خور بودید؟ بعدها آیا از آن جمع کسی تئاتر را ادامه داد یا نه؟

ج: چون درآن مقطع بیشتر با هم مدرسه ای های خودم همکاری می کردم همه اشان عاقل تر از من بودند و دکتر، مهندس هایی شدند در سرتاسر جهان. تمام فارغ التحصیلان تیزهوشان تبریز در آن برهه یا در ایران مدارج علمی بالایی دارند یا در سطح جهان پراکنده شده اند. هیچکدام دراین عرصه بعنوان شاغل باقی نماندند شاید هنوز هم علاقمند باشند. وقتی حوزه عملکردم را درمدرسه گسترش دادم و به یک رده بالاتر رفتم رسیدم به اسامی که ذکر کردم . یعنی شهرام خدایی، بهرام ملکی علوی، شهاب عباسی (خنده بازار) و ... چند نفری هم بودند که گاهی به ما نزدیک و گاهی دور می شدند مثل حسین راستین، رامین راستی ، ایرج کله جاهی، نادرساعی ور، سعید نجفیان و .....

س: فضای فرهنگی خانوادگی شما چگونه بود؟ گفتید که پدرتان علاقمند سینما بود؟

تا زمانی که نگفته بودم می خواهم تئاتر حرفه من باشد کسی مخالفتی نمی کرد به محض اینکه گفتم
« تیزهوشان» را رها می کنم و قید رشته های مهندسی را می زنم و می روم برای تحصیل در رشته تئاتر اصطکاکها شروع شد. تا آن موقع همه مدافع دو آتشه هم اگر نبودند حداقل در سر راه فعالیتهای من مانع تراشی نمی کردند. خانواده من مجمع المشاغل هستند. پدرم که عکاس هست یک برادر دارم که نظامی هست. من برادر وکیل دارم ، برادرمهندس و نقاش و گرافیست دارم.

س: پرجمعیت بودید؟

ج: کم جمعیت نبودیم... هشت نفر بودیم. خواهرکوچکترم هم روانکاو بالینی است. کلا مشاغل درخانواده آقاخانی جمع شده اند. هیچکدام اشان هم معارضه ای با هنر نداشتند و هیچکدام اشان هم بجز من و برادرکوچک من که تحت تأثیر من وارد عالم هنرشد. تصمیم نگرفتند شاغل عالم هنر باشند. آنها هرکدام به اندازه یک آدم معمولی و منطقی از هنر لذت می برند. فقط همگی دراین نکته اتفاق نظر دارند که ارتزاق از هنر در این مملکت کارآسانی نیست. اگر هم من امروز با تمام تلاش و کوشش ام توانسته ام گلیم خودم را از آب بکشم بیرون بیشتر بخاطر میزان بالای تلاش و صبر ایوب وار و مقدار تحمل گرسنگی بوده. یعنی من بلد بودم که صبرکنم ، عجله نکنم، سالها پشت درهای بسته سیاه مشق بنویسم برای اینکه این در باز بشود. خیلی ها شاید حوصله اشان زیاد نباشد و یکی دوبار که متن اشان رد می شود دلسرد می شوند ولی من این جور نبودم. اوایل در جشنواره فجر من را با مقدارکارهای رد شده ام می شناختند. این اسم « ایوب » هر چقدر زمانی برای من ثقیل بود در یک برهه یی میل مشابه سازی را در من بوجود آورد و صبوری پیشه کردم تا به اهدافم برسم و الان به مرحله یی رسیده ایم که بیشتر دانشجویان ام بین خودشان من را به اسم کوچک صدا
می زنند .

س: برسیم به سال 74 و قبولی شما از رشته تئاتر. اینکه یک جوان شهرستانی ترک برود تهران و درفضای تئاتر آنجا بتواند خودش را بالا بکشد چیز کوچکی نیست. چگونه این اتفاق افتاد؟

ج: خیلی سوال پیچیده یی ست.جوابش را نمی توانم باچندجمله بدهم. چیزی که می توانم بگویم این هست که به دلیل مخالفت خانواده ام تصمیم گرفته ام که از فشارآوردن به آنها عمداً خودداری کنم. این یک رگ غیرت آذربایجانی بود که باید اثبات می کردم که علیرغم اینکه من رشته دلخواهم را ادامه می دهم فشاری هم به خانواده نمی آورم. این یعنی آغاز یک جنگ نابرابر، با یک شرایط پیچیده . یعنی من دائماً استرس داشتم که فردا چه می شود و انگیزه هایم قوی و قوی و قویتر می شد. من جزء معدود دانشجویانی بودم که حرف پرت ترین اساتیدم را هم می بلعیدم. هم زمان دنبال کارمی گشتم، خیلی سخت. آدم هایی که از همشهریانم بودند و به من دروغ گفته بودند که درتهران کاره یی هستند رفتم و فهمیدم که آنها هیچی نیستند. فقط برای آنکه به همشهری خودشان در یک اشلی نابرابر تفرعنی خرج کرده باشند . اراجیفی سرهم کرده اند و برای من سرابی ساخته اند. رفتم دیدم یک مشت موجود منفعل کارمند محمل که یک گوشه افتاده اند و به درد لای جرز هم نمی خورند. خب این یک ناامیدی بزرگ بود برای من. حالا من باید کار پیدا
می کردم. دوره افتادم در مطبوعات تا برای اشان نقد و مقاله بنویسم .کم کم توانستم اعتماد یکی دوتا از نشریات را جلب کنم تا نقد آثار روی صحنه را بنویسم. آثاری که تعدادشان انگشت شمار بود و من باید با پول خودم می رفتم آن اجراها را می دیدم و نقدشان می کردم تا آخرماه به معنی اخص کلمه یک چندرغازی بگیرم ولی خب می گرفتم. به همین دلیل آن موقع نشریه یی نبود که سرک نکشیده باشم خانواده دائم دور و برم پرسه می زدند که چیزی نیاز داری؟ خیلی نگران بودند و من مدام با غرور جواب منفی می دادم درحالیکه عمیقاً نیاز داشتم. من به دلیل غرور آذری که داشتم به معنی واقعی کلمه « گرسنگی» را تحمل می کردم . گرسنگی منظورم خالی بودن معده است نه گرسنگی نمادین. و تأیید می کنم مدام خانواده اصرار داشتند که تنها نباشم و من حداقل کمک های غیرعقلانی را رد می کردم. تنها دلیل من این بود که آنها راضی نبودند من مهندسی قطعی را رها کنم و به دنبال هنربیایم. چون گفته بودند بدبخت می شوی. و من می خواستم ثابت کنم که بدبخت نمی شوم. و خیلی سخت می گذشت . بیداری، لاغر شدن مفرط، سوء تغذیه و درس و درس و درس و فیلم دیدن و تئاتر دیدن و همه را با هزینه دیدن. الان یک خرده احترامی برای ما قائل هستند لطف می کنند هرجا ما را راه می دهند و تلاش می کنند ما کار بیشتری ببینم. آن روزها هیچکس من را نمی شناخت و من برای عبور از این درها باید بهایی می پرداختم. منظورم بهای مادی نیست هر بهایی . از تن دادن به مناسک آن جا بگیر تا پول بلیط. آن دوران دوران آسانی نبود . دانشگاه به سختی می گذشت ولی من بخاطر جنس درس خواندنم از هشت ترم درسی که در دانشگاه آزاد خواندم پنج ترم دانشجوی ممتاز بودم که آن زمان به دانشجویان ممتاز هر ترم یک سکه می دادند که آنها هم برای من غنیمتی بودند. در عین حال در ذهن اساتیدم حک می شدم چون متفاوت از سایر دانشجویان بودم. جنس برخورد بهرام بیضایی با من متفاوت با جنس برخوردش با سایر دانشجویان بود. هرگز برای من مایه ورود به عرصه حرفه یی نشد ولی نگاه او را لازم داشتم. نگاه جمال میرصادقی را لازم داشتم. نگاه محمود دولت آبادی را که هنوز هم رابطه معلم – شاگردی خودمان را حفظ کرده ایم دوست داشتم. آن وسط یک راهی به ذهنم رسید. امتحان کردن خرده تجربیاتم در نمایشنامه های رادیویی درتبریز که احساس کردم به دردم می خورد مراجعه کردم و گفتم که می توانم بازیگری و نویسندگی کنم. بازیگر که اصلاً لازم نداشتند . در مورد نویسندگی هم گفتند که نمونه کار بیاورم. نمونه کار بردم پسندیدند. گفتند هرماه یک متن می توانیم از تو قبول کنیم. برای من فرصت خوبی بود و من بی وقفه شروع کردم به نوشتن . این یک ممر مختصری بود که می توانستم از رادیو وارد زندگی ام بکنم. بعد از آن حمیدگودرزی که خیلی با هم دوست بودیم رفت سر یک سریال به اسم « دانی و من » که از شبکه تهران پخش می شد وقتی آن جا دیده بود به نویسنده نیاز دارند من را خبرکرد و برد سر آن سریال و من نویسنده آن سریال شدم. این یک گشایشی دیگری بود در زندگی من که البته همه اشان همراه با آدرس بود. بعد از سه سال نویسندگی در رادیو برای بازیگری هم در رادیو تست دادم که قبول شدم. در همان دوران برای تدریس هم به دانشگاه و فضای نقد که از بین آنها نقدنویسی را بطور کامل حذف کردم ولی بقیه را تا امروز توأمان ادامه داده ام.

س: کدام را بیشتر ترجیح می دهید؟

ج: حتماً همیشه نویسندگی را ترجیح می دهم. مادرم در دوران کودکی همیشه به اطرافیان می گفت
« ایوب قرار است نویسنده شود!» گفتم و پایش ایستادم. من نویسنده یی هستم که کارگردانی و بازیگری هم می کنم. دقیقاً به همین ترتیب اولویت با آنها برخورد می کنم. ولی مقوله تدریس را می گذارم کنار و اصلاً با آنها مقایسه نمی کنم. احساس می کنم مقوله آموزش یک مقوله جداست و حوزه متفاوتی است. بعد از اینکه کارشناسی را تمام کردم . درکنکور کارشناسی ارشد نفردوم شدم یعنی می توانستم هر دانشگاهی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنم خودم عمداً دانشگاه تربیت مدرس را انتخاب کردم. برای اینکه اسمش تربیت مدرس بود. راه پرسنگلاخی بود که انتخاب کردم و تا امروز هم از نتیجه کارهایم راضی هستم.

تا به امروز 19 کتاب چاپ شده دارم و به آنچه که دارم خیلی غره هستم فقط به این خاطر که خیلی به سختی به دستش آوردم.

س: سال 78 من نمایشنامه یی از شما خواندم به اسم« خزه» . هیچگاه فکرش را هم نمی کردم که شما تا به این حد از پیشرفت برسید که درکل کشور متن های شما دست به دست شده و چندین و چند بار اجرا شود. این مسیر را چگونه طی کردید؟

ج: بخشی بر می گردد به تلاش و کوشش من بخش دیگرش مقدار آموزش پذیری من است. خیلی ها هستند که بعد از نوشتن یکی دو اثر خودشان را از شنیدن و خواندن بی نیاز می دانند من هیچوقت این دریچه را نبستم هنوز هم با قطعیت معتقدم که نسبت به شما مثلاً آدم هنرمندی هستم چرا؟ با استناد به کارنامه ام . ولی شما راجع به متن های من چیزی بگوئید مطمئن باشید گوش می کنم. معنی اش این نیست که گوش می کنم ولی می شنوم . من به این فکر می کنم. به اینکه بین آدم هایی که کار مرا دوست نداشتند آدمهای صادقی پیدا می شوند که صادقانه نظرشان را می گویند و این نظرات درجهت بهبود کیفیت اثر من است.

س: سقف آرزوهایتان!؟

ج: جهانی شدن . احساس می کنم غیرممکن نیست . نمی گویم حتماً جهانی می شوم. بستگی دارد به میزان تلاش و مهندسی خودت که بتوانی به این آرزو برسی یا نه . ولی مهم است که در این مسیر قرار بگیری و برای رسیدن به آن تلاش کنی. جهانی شدن با حفظ ریشه های بومی. این برایم خیلی مهم تر از جهانی شدن صرف است. نمی خواهم خودم را منکرشوم. ایرانی بودن ، تبریزی بودن و آذربایجانی بودن ام را منکر شوم. قرار است به زودی سه تا از نمایشنامه هایم به زبانهای خارجی ترجمه و چاپ شود. منتظرم ببینم بعد از چاپ این آثار توسط گروههای تئاتری به اجرا هم می رسند یا نه. اجرا شد من به آرزویم می رسم اگر هم نشد مهم نیست من هنوز اسمم ایوب است!

س: فکرکنم در بین پرسوناژهایی که خلق کرده اید شخصیت آذربایجانی وجود ندارد؟

ج: نه به آن صورت که دقیقاً آذربایجانی باشد یا قصه یی مربوط به فرهنگ عامه آذربایجان را روایت کند ولی خب به دلیل سالها زندگی درکوهستان تمام مشخصات روانی پرسوناژها به نوعی در مسیر دید من قرار دارد و تأثیر اقلیمی که سالها درآن زیسته ام بصورت ناخودآگاه درآثارم راه پیدا می کند. فقط یک بار یک
نمایشنامه یی شروع به نوشتن کردم درمورد پزشکی که به تبعید خود خواسته تن داده و دهات آذربایجان را برای زندگی و حرفه خویش برگزیده که آنهم ناتمام ماند. ولی شاید درآینده کارهایی دراین زمینه صورت دادیم خدا را چه دیده اید.

س: ممنون که وقتتان را دراختیار مجله سارای قرار داده اید؟

ج : خواهش می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 23:26  توسط حمید رستمی  | 

همه جای دنیا تورک هست!


نگاهي به حضور تركها در سينما و تلويزيون ايران

در صحنه ای از فیلم « مرد آفتابی» ساخته همایون اسعدیان شخصيتی که بازیگر آن « اکبرعبدی» ست در حالیکه وسایل اش را جمع و جور می کند تا برای کار به کشور ژاپن برود همزمان نصیحتهای پدری با لهجه ترکی را هم می شنود که می گوید« پسرم وقتی رفتی ژاپن برو پیش ترکهای آنجا! » اکبرعبدی نگاهی به پدر می اندازد : « پدر اونجا که ترک نیست!» و پدر جواب می دهد : « نه اشتباه می کنی همه جای دنیا ترک هست!»

این حرف جان مایه کلامی است که در طی این سالها در زندگی اجتماعی ایرانیان جریان دارد و در هر لحظه می توان شاهدی برآن مدعا ذکر کرد و سینما و تلویزیون ایران نیز نبایستی از این قاعده کلی مستثنا باشند.

تا اواخر دهه شصت بدلیل دوبله شدن اکثر قریب به اتفاق محصولات سینما و تلویزیون ایران لهجه های مختلف به سبب اینکه توسط دوبلورهای شناخته شده یی ادا می شد فلذا به دلیل تعدد فیلم ها و کثرت استعمال تبدیل به یک رفتار تیپیکال می شد و در درجه بعدی بدلیل آشنایی کم اجرا کننده همه چیز در سطح برگزار شده و تبدیل به شخصیتی ماندگار بر روی پرده نمی شد.

شاید نقطه آغاز رویکرد صحیح به لهجه های مختلف در سینما و تلویزیون ایران اوایل دهه هفتاد و رشد سینمای واقعگرای ایران بود که لهجه ترکی هم همراه با سایر لهجه ها رفته رفته جای مناسب خود را در سناریوهای نوشته شده پیدا کرد و بخصوص در سینمای ملاقلی پور و مجیدی به تكامل رسید.

درمجموعه « سفربه چزابه» که آغازگر مسیرجدیدی در مقوله سینمای جنک ایران بود برای نشان دادن فاصله عمیق نسل حاضر با نسل شهید شده، ملاقلی پور در فلاش بکی به روزهای جنگ؛ موبایلی به دست شهید
« صمد یکتا پرست» می دهد تا با خانه اش در اردبیل تماس بگیرد فارغ از آشنایی صمد با تکنولوژی جدید مخابرانی او با دخترش که حالا برای خودش « خانومی» شده است تماس می گیرد و هرچقدر تلاش می کند خودش را بعنوان پدر دختر معرفی کند او قبول نمی کند و اظهار می کند که پدرش عمویش است و پدر واقعی اش سالهاست که شهید شده . با این سکانس دلپذیر ملاقلی پور به سوگوارانه ترین شکل ممکن این فاصله عمیق و غریبانه بودن آن نسل را بیان می کند .

درهمان سال بود که فیلم پدر « مجید مجیدی» پسرکی ترک زبان و بازیگوش را بعنوان دوست مهرالله قهرمان داستان با خود داشت که هرچند هفته در یک روستانی کویری روایت می شد اما این حضور کاملاً پذیرفتنی و جذاب از کار در می آید . مقارن با آن فیلم، مجموعه « لیلی با من است» ساخته کمال تبریزی پیرمرد عارف مسلک ترک زبان را بعنوان مرشد شخصیت اصلی داستان قرار می داد و درجواب سوال پرويز پرستويي که می گفت : اینجا خط مقدم است؟ پیرمرد با بازی رحمان باقریان و با لهجه ترکی می گفت: « بنده خدا اونجا که تو وایسادی بیست متر هم از خط مقدم جلوتر است! "

درسالهای بعد این ایده ها در رنگ آمیزی شخصیتها به بلوغ رسید و بعنوان مثال فیلم « هیوا» ساخته رسول ملاقلی پور مجموعه ايست از لهجه های مختلف که در میدان جنگ گرد هم جمع شده اند و در رأس آنها زبان ترکی در صحنه های متعددی از فیلم برای محاوره با دیگران در نظر گرفته می شود. فیلم با بازی جمشید هاشم پور، فرهاد قائمیان و اتابک نادری بعنوان رزمنده های ترک زبان که هرکدام عقاید و شخصیت های خاصی دارند در خلق این فضا موفق می شود. فرهاد قائمیان در نقش « عباس میراب» رزمنده یی اردبیلی است که به دلیل علاقه خاص اردبیلی ها به حضرت عباس(ع) با تمسک به او وظیفه سقایی را در جبهه ها به عهده می گیرد و آنچنان عارفانه در حالیکه زل زده است به ستاره های آسمان و ترانه های بی زوال سرزمین مادری اش را زمزمه می کند به ملاقات معبود می رود.

فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی با کشف یک استعداد جدید بازیگری به اسم" رضا ناجی" که اهل تبریز است و فارسی را نمی تواند بدون لهجه ادا کند به روی پرده می آید و این ویژگی رضا ناجی بعدها به نقطه قوت او تبدیل می شود و در فیلم های دیگر مجیدی هم بهترین شخصیتهای داستان را بازی می کند . فیلم های همچون باران ، آواز گنجشكها و بیدمجنون از این سری فیلم ها هستند که ناجی در هیأت یک مرد زحمت کش ترک زبان ظاهر می شود که هیچگاه نمی خواهد شرافت انسانی اش را با مادیات تاخت بزند . صحنه قند شکستن ناجی در بچه های آسمان و برگرداندن یخچال در" آواز گنجشکها" همان فقر با عزت بود که بعدها بعنوان ترجیع بند فیلم های مجیدی درکل جهان مطرح شد . رضا ناجی با همین ویژگی در سایر پروژه ها هم شرکت کرد که مهم ترین اشان فیلم تلویزیونی « او» ساخته رهبر قنبری بود که در آن فیلم نقش یک روحانی ساده روستایی در دامنه سبلان را برعهده داشت که به رتق و فتق امور شرعی روستاهای اطراف می پرداخت و حالا در یک آزمون بزرگ برای رها کردن روستا و رسيدن به مقام امامت جمعه شهر اردبیل قرار گرفته است.

در فیلم « باغهای کندلوس» ساخته ایرج کریمی هم ناجی نقش فراواقعی فرشته مرگ را برعهده دارد که با یک ماشین لکنتی با قهرمانان داستان همراه می شود و کلی برای آنها وراجی می کند تا بعد از رفتن اش « مسعود کرامتی» قهرمان داستان بگوید: « تا بحال این همه مزخرف درست نشنیده بودم!»

فیلم مارمولک ساخته کمال تبریزی هم هرچند مستقیماً شخصیتی ترک زبان را بعنوان قهرمان داستان انتخاب نکرده بود ولی تیپی که رضا مثقالی ( پرویز پرستویی) برای روحانی مورد نظرش انتخاب کرده بود یک ته لهجه ترکی داشت که وقتی با اقلیم مرزی آذربایجان و ترانه « کوچه لر سو سپمیشم» همراه می شد طراوت خاصی به صحنه های مسجد فیلم می داد.

رسول ملاقلی پور در ادامه سینمای جنگی مورد نظر خود در اوایل دهه هشتاد فیلم قدر ندیده قارچ سمی را ساخت که باز هم زوج فرهاد قائمیان و جمشید هاشم پور بعنوان قهرمانانی با اصالت ترک در لحظات سخت و نفس گیر به زبان ترکی حرف می زدند تا یاد آور این مثل قدیمی باشند که آدمها هنگام درد کشیدن به زبان مادری ناله می کنند. دردناک ترین صحنه فیلم جایی بود که سلیمان با بازی فرهاد قائمیان در سالن مدرسه برای دیدن تنها دخترش می رود و هرچه قدر می خواهد او را در آغوش کشد بچه او را پس می زند و می گوید تو پدرم نیستی تو دیوونه یی و قائمیان از دست خدا شاکی می شود که : "خدایا منو بکش راحتم کن! دیگه بچه ام هم منو قبول نداره ! » هرچند در این فیلم رویا تیموریان تلاش زیادی در تلفظ جملات ترکی به کار می برد ولی به دلیل عدم تسلط اش تلاشهایش بی ثمر می ماند محاوره هاي خصوصي اش با هاشم پور به زبان ترکی تصنعی از کار در می آید!

مجموعه شهریار بعنوان سریالی که بخش اعظم صحنه های آن در آذربایجان اتفاق می افتد و اکثر شخصیهای آن به زبان ترکی تکلم می کنند در ارائه تصویر درستی از این روابط موفقیت چندانی کسب
نمی کند و در چهارراهی ترکی سلیس ، ترکی با لهجه، فارسی سلیس و فارسی با لهجه سرگردان می ماند و توفیق آنچنانی نمی تواند کسب کند.

اکبرعبدی و مینا جعفرزاده در سریال هتل پیاده رو با ایفای نقش مادر و فرزندی با لهجه ترکی هرچند در خنده سازی برای مخاطبان موفق می شوند ولی به دلیل شکل کار و مختصات سریال نمی توانند به لایه های زیرین نقش راه یابند همان اتفاقی که در اخراجی ها برای « بایرام لودر» اتفاق می افتد و اکبرعبدی با درصد کوچکی از استعدادهایش می تواند آنها را به سرمنزل مقصود برساند.

به نظر می رسد بعد از گذشت سالها از ورود لهجه ترکی به سینمای ایران هرجا که نویسنده و کارگردان درک درستی از شخصیت خلق شده در فیلمنامه داشته و با انتخاب صحیح بازیگر و انتقال مفاهیم مورد نظر خود زمینه ساز شکوفا شدن شخصیت را فراهم آورند خود بخود آن قصه پذیرفتنی و آن شخصیت مورد قبول مخاطب قرار می گیرد و در غیر این صورت بصورت کاریکاتوری از شخصیت و لهجه مورد نظر ارائه می شود که در سطحی ترین شکل ممکن به هیچ عنوان مانایی خاصی نداشته و زود از صفحه روزگار محو می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 17:57  توسط حمید رستمی  | 

تعطیلی فرهنگ تا کی؟!

در روزهایی که دولت تدبیر و امید در حوزه های مختلف عزم خویش جزم کرده تا از آلام ملت فرو کاسته و آرامش و اطمینان را میهمان خانه ها کند هر یک از اعضای کابینه در حیطه وظایف خود سعی در ربودن گوی سبقت از همکاران دارد و بر آن است تا خود شاگرد ممتاز نام گرفته و در به حداقل رساندن معضلات و مشکلات سهم خود را ادا نموده و باری از دوش خلایق بردارد .علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بدون هیچ شباهتی آشکار به سلیقه فرهنگی پدر آستین همت را بالا زده و با برگزاری جشنواره فیلم و تئاتر فجر سعی در  دمیدن هوای تازه به کالبد خسته جامعه هنری کشور دارد اما استان اردبیل به عنوان جزئی از این کل چنان در خواب زمستانی فرو رفته است که انگار تزریق نیروی کارآمد و تأثیرگذار در این حوزه به دوره بعدی موکول شده و چهار سال اخیر با همین وضعیت کج دار و مریز تداوم خواهد یافت تا کماکان سوگوار قربانی شدن فرهنگ و هنر در مسلخ رقابت های عوامانه قبیله یی باشیم.

اکنون شش ماه تمام از شروع به کار دولت تدبیر و امید سپری شده است و عرصه فرهنگ استان که دوران اسفباری را در سال های اخیر شاهد بوده به امید وزیدن نسیم اعتدال و توسعه مدت هاست که روزشماری می کند اما انگار که عرصه فرهنگ آنچنان که باید جدی انگاشته نشده و بود و نبودش برای برخی ها آنقدرها هم متفاوت نیست.

در حالی که با توجه به موقعیت جغرافیایی استان اردبیل و وجود پتانسیل های غیرقابل چشم پوشی در عرصه های مختلف هنری و فرهنگی آنچه قابل انتظار بود روشن شدن تکلیف اداره این نهاد فرهنگی و سعی در تزریق خون جدیدی از تلاش و پشتکار و اندیشه بر رگ های خسته و تحلیل رفته بود که متأسفانه تا به امروز تمام اخبار منحصر به تایید این فرضیه و تداوم وضعیت بلاتکلیفی این چند ماهه است وضعیتی که در همان روزهای نخست شکست گزینه های متعدد اصولگرایان به استعفای منصور شرفی انجامید تا وی قبل از آنکه مهر برکناری بر پیشانی اش اصابت کتند خود در پی بخت خویش برود و اوضاع نابسامان تر از پیش به حال خود رها شده و همگان در انتظار تغییر و تحول روزشماری کنند. اکنون دست کم هفت ماه از آن تاریخ سپری شده و عزمی برای برون رفت از آن وضعیت «باری به هر جهت» مشاهده نمی شود و اهالی فرهنگ سر درگم و بلاتکلیف هر روز چندین و چند بار گزینه ها و خود گزینه پندارها و شانس هر کدام را برای یکدیگر مرور می کنند.

با توجه به اینکه جناب استاندار به عنوان نماینده دولت در استان تمام هم و غم خویش را معطوف به عملیاتی کردن روند تحول اقتصادی در منطقه کرده اند و همیشه و در همه حال عنصر زمان را به عنوان یکی از تعیین کننده ترین آیتم های این تحول قلمداد می کنند اما در عرصه فرهنگ و هنر گویی زمان فاقد ارزش بوده و با ریتمی به شدت کند اوضاع رخوت انگیز فرهنگی تداوم می یابد تا بالاخره قرعه فال به نام یکی از نامزدها اصابت کرده و چند سالی را هم به این منوال سپری کنیم.

نکته قابل توجه هم همین جاست که تا به حال کسی از اهالی فرهنگ و هنر مشورت نخواسته و همه چیز پشت درهای بسته گفته و شنیده می شود و گویی همگان محرم اسرارند به جز خود اهالی فرهنگ و مشخص است که خروجی این جلسات غیر فرهنگی چه خواهد بود!

یک نگاه گذرا به گزینه هایی که در این چند ماهه گرد و خاکی کرده اند و دست کم در این برهه برای خود اسم و رسمی دست و پا کرده اند نشان دهنده آن است که تقریباً هیچ برنامه یی برای توسعه فرهنگی استان ندارند و هر کدام فقط به دلیل نزدیکی به فلان شخص و بهمان مقام شایستگی احراز پست را در خود مشاهده می کند و از طرف دیگر عموماً با کلمه توسعه خصومت دیرینه دارند. وقتی که معاون استاندار در یک گفتگوی صمیمانه ابراز می کند که بزرگترین هدف، نهادینه کردن تفکر توسعه گرا در استان است ناخودآگاه واژه توسعه فرهنگی به ذهن دوستداران فرهنگ خطور می کند ولی شرایطی که هر روز پر رنگ تر هم می شود این انتظار بیهوده است و گزینه هایی که هر کدام در مقیاس بسیار کوچکتر از این امتحان داده اند و نتیجه اش بسته تر شدن فضای تنفس برای هنرمندان و تقسیم آن ها به خودی و غیرخودی و هم چنین تکیه بر ارائه کارهای سفارشی و نمایشی صرفاً برای خوش آمد افرادی خاص بوده و در ادامه از میان رفتن شور و شعف و اشتیاق برای بروز خلاقیت، گوشه گیری و انزوای هنرمندان واقعی تنها چشمه یی از شاهکارهای این افراد بیگانه با فرهنگ و ادب است.

مخلص کلام اینکه وضعیت فرهنگ استان شدیداً اورژانسی بوده و نیاز به یک پزشک حاذق و با تجربه و در عین حال ریسک پذیر دارد. فرهنگ استان حجره یی در بازار سرپوشیده اردبیل نیست که طرف پشت دخل چرت بزند و در را ببندد و فارغ از قیل و قال دنیا به دمای اتاقش حساس باشد.

اگر هم تعجیلی برای رساندن این مریض رو به موت به حکیم خانه ندارید لطفاً ابلاغ بفرمائید تا هزینه کفن و دفن بالا نرفته مراسم ختم اش را برگزار کنیم و یک ایل را از بلاتکلیفی نجات دهیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 23:3  توسط حمید رستمی  | 

علیک السلام به یک دوست قدیمی

یکی از اشنایان قدیمی هر روز پیام خصوصی می گذارد و درود و احترام خودش را نثار ما می کند و ادرسی هم از خودش نمی گذارد که ما هم عرض ادبی کرده باشیم از همین جا خدمت ایشان درود بیکران دارم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 16:42  توسط حمید رستمی  | 

كشتي به راه خود ادامه مي دهد! قسمت دوم

سرمقاله شماره 38 مجله ساراي

ا- چند سال پیش عباس کیارستمی کارگردان شهیرو بین المللی سینما طی یک مصاحبه یی اعلام کرد که زین پس دربخش رقابتی هیچ جشنواره یی حضور نخواهد یافت تا بدین وسیله عرصه رقابت برای جوانان بازشود اما دیری نپائید که وی با فیلمی جدید دربخش رقابتی یک جشنواره خارجی شرکت کرد و آنگاه که در مقابل این سوال و چرایی عوض کردن تصمیمش قرارگرفت خیلی راحت جواب داد: تنها احمق ها هستند که حرف خود را عوض نمی کنند.

2- بعد از مدتی غیبت بازهم سواراتوبوسی به اسم سارای شدیم که هرچند ترن سریع السیرنیست ولی هرچه هست متعلق به خودمان است و به قول یکی از دوستان فرمانش دست خودمان است و به هرکجا که خواستیم می رویم و سرکی می زنیم و مقصد و مسیرها و ایستگاهها راخودمان انتخاب می کنیم.

3- سارای مثل همیشه رویکردی فرهنگی و هنری داشته و ازاین زاویه دید به جهان پیرامونش نگریسته و باهمان رویکرد البته با اضافه شدن رگه های سیاسی-اجتماعی درمسیرپرتلاطم به راه خویش ادامه خواهد داد و هوای فرهنگ و هنرخود را خواهد داشت و با احترام به تمامی زمینه ها اولویت اول خویش را درنگاهی رسانه یی و مطبوعاتی به پیرامونش و قضایا و جریانات را مورد بررسی قرارداده و خواهد داد و همواره مرزبین مجله و کتاب را رعایت کرده و رسالت کتاب آثاررا بیشتر به عرصه کتاب واگذاشته و سعی درگذاشتن آثارخلق شده دربوته نقدکارشناسان و آگاهان امر، باتفکرات پشت آثار وخالقان آنها بیشتروبیشترآشنا شده و سعی درترویج و تبیین آن تفکرات داشته و دارد.

4- درسطح کشورمجلات زیادی با کیفیت متفاوت چاپ شده و راهی دکه های مطبوعاتی می شوندکه تقریباً بجزمعدودی- تمام آنها درپایتخت و برای پایتخت نوشته و تکثیرمی شوند و خیلی به ندرت پیش می آید که نشریه یی به یک مقوله استانی حساسیت نشان داد. وآن را اگراندیسمان کرده و دراولویتهای تحلیلی- خبری خود قراردهد.مجله سارای برای آنکه تشخیص فکری خود را حفظ کرده و حتی تشدید کند باید این اصل را سرلوحه کارخویش قراردهد که اکثریت خوانندگانش را اهالی فرهنگ استانهای ترک نشین تشکیل می دهند درنتیجه درتهیه و سفارش مطالب و موضوعات به نویسندگانش همواره به این نکته مهم تأکید دارد: « ازآذربایجان برای آذربایجان و بانویسندگان آذربایجانی به دوزبان ترکی و فارس»شاید برخی دوستان براین عقیده باشند که اظهارنظردرمورد مسائل جهانی خودبخود مجله و اهالی آن را جهانی می کند ولی بنده به ضرس قاطع براین عقیده ام که برای طرح مسائل جهانی به اندازه کافی هم رسانه موجود است و نویسنده. این مسائل مربوط به خودمان است که درمیان کمبود و حتی نبود کانالهای ارتباطی رنگ باخته و آهسته آهسته شامل قاعده مرورزمان شده و ازخاطره ها محومی شود. ماباید ازاین امحای خاطرات جلوگیری کرده و روزبه روز آن را به اشکال مختلف مطرح کرده و قضیه را به روز نگه داریم. درنتیجه باید درجستجوی روزی باشیم که مقالات، گزارشات و مصاحبه هایمان حداقل یکی ازآن شرایطی که عهده کرده ایم را داشته باشد و الا اگر بدون هیچ پشتوانه فکری سعی دراتلاف هزینه داشته باشیم صرفاً کاغذی سیاه کرده ایم که نه به درد دنیایمان می خورد نه آخرتمان!

5- بااین چارچوب فکری و رسانه یی ازخوانندگان و نویسندگان مجله انتظار تعامل بیشتری می رود. پیشنهاد سوژه برای گزارش، مصاحبه و مقالات از هر دوطرف به غنی شدن بیش ازپیش مجله می انجامد که باید بیش ازپیش جدی گرفته شود و پل های ارتباطی بیشتروبهترشده و نبض مجله متعادل تربزند.

 6- داشتن متون های ثابت، نویسندگان ثابت،گزارشات اجتماعی پویا، مصاحبه های چالشی و مفصل درحیطه های مختلف، طراحی چشم نواز، تقویت فرمی و محتوایی نوشته ها همه و همه از برگ های برنده یک مجله خوب است. اگریک نویسنده ابتدایی ترین پیش نیازنویسندگی یعنی دانش و ذوق را داشته باشد درهرزمینه یی که بخواهد بنویسد خواندنی خواهد بود.حالا فرقی نمی کند که گزارش سیاسی بنویسد یا نقد فوتبالی.مهم چیدن هوشمندانه کلمات پشت سرهم است که هرکس ازعهده آن برنمی آید. لذا فراورده یی که ازما می خواهید محدود نباشد بلکه دلمان می خواهد که ازما قلم خوب بخواهید که همچون تیزجراحی هم برنده باشد هم سازنده . فرقی نمی کند درمورد پستی و بلندی کوچه ها باشدیا یک شعرعاشقانه.

 7- خوانندگان محترم یک انتظار کاملاً معقول درمورد مجله و نحوه آمدنش به روی دکه دارند. این یک واقعیت تلخ است که هیچ قاعده یی هم برآن حاکم نیست آنها دوست دارند که ما اعلام کنیم فاصله انتشار دقیقاً چقدراست و درچه روزهایی باید منتظرمجله باشند ولی خب ماهم تنگناهای مربوط به خودمان را داریم. ازآنجایی که قواعد حرفه یی حکم می کند که ماهنامه بصورت منظم چاپ شده و هوای خوانندگانش را داشته باشد.اما به دلیل فقدان سازوکارهای حرفه یی گری درمطبوعات شهرستانها هیچ قولی درجهت بهبود این امر نمی توان داد. بعنوان مثال وقتی یک موضوعی بصورت پرونده درمجله مورد بررسی قرار می گیرد باید از افراد مختلف با زوایای فکری متفاوت مطلب گرفته شود. بخاطراینکه افراد اوقات خالی زیادی برای نوشتن مطلب ندارند درنتیجه این امرتبدیل می شود به یک کارفرسایشی. برخی همان روزهای اول مطلب خود را به هرنحوی تحویل می دهند ولی برخی دوستان آنقدرامروز و فردا می کنند که آن سرش ناپیدا. ازطرفی به دلیل ندادن حق التحریرنمی شود چندان فشار آورد ازطرفی دیگربه دلیل محدودیتهای انسانی نمی توانیم برای هرمقاله دو سه نفر را نامزد کنیم که هرکدام نوشتند آن را به دست چاپ بسپاریم و جالب تراینجاست که نمی شود آن زاویه فکری را حذف کرد و بقیه را چاپ نمود چرا که جای خالی اش درآن مجموعه مطالب بشدت خود را نمایان می کند درنتیجه صبوری می کنیم و مدارا تا بلکه ابروباد ومه وخورشید و فلک دست به دست هم بدهند و مطلبی به دست آوریم و به غفلت نخوریم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 21:33  توسط حمید رستمی  | 

از دفترچه خاطرات ده نمكي!


ديروز تو اتوبوس بين شهري توفيق جبري تماشاي "رسوايي"برادر بسيجي و ارزشي مسعود ده نمكي نصيبم شد كه بسي مشعوفيت حاصل امد.فيلم فارغ از مشكلات عديده فيلمنامه يي حاوي يكي دو صحنه ماندگار است كه احساس مي كنم جناب ده نمكي ان صحنه ها را زندگي كرده اند وبا رجوع به خاطرات شخصي در باور پذير كردن صخته نقش داشته اند.مهم ترين صحنه در اواخر فيلم است كه جناب شريفي نيا متشرع قلابي فيلم وقتي مي بيند دستش از همه جا كوتاه شده تعدادي از كسبه و بازاري و لات و لوت و در و همسايه را جمع مي كند و مقادير متنابهي توضيحات در مورد لزوم برخورد با سست ايمانان و افرادي كه در مظان اتهام هستند و چهره مذهبي جامعه را خدشه دار مي كنند حرف مي زند و خون مذهبي و تعصبي جمع را به غليان مي اورد و در پايان مي گويد كه براي نشان دادن اعتراضمان دسته جمعي به در خانه طرف مي رويم . مي روند و سنگ پراني و شعار و...جناب ده نمكي اين صحنه ها را بارها زيسته -فارغ از مشابه نبودن سوژه ها و تفاوت از زمين تا اسماني ادمهايي مثل ايت الله منتظري با شخصيتهاي اين فيلم-در جريان حمله به بيت ايت الله منتظري جناب ده نمكي يكي از اتش بياران معركه بود و ايت الله طاهري اصفهاني و خيلي هاي ديگر .حافظه جمعي ما پر است از اين صحنه ها. نمي شود صرفا با دم خور شدن با الناز شاكر دوست و شيلا خداداد اداي ادمهاي فرهنگي را در اورد.
در يك صحنه ديگر شريفي نيا به پادويش مي گويد كه فيلم رسوايي حاجي را بدهد تكثير و پخش كنند . نوچه اش مي پرسد گناه ندارد.شريفي نيا پاسخ مي دهد كه در اين مورد بخصوص گناه كه هيچ ثواب هم دارد.جناب ده نمكي از اين سري كارهاي ثواب هم در كارنامه اش بسيار دارد.
اي كاش جناب ده نمكي مربوطه لطف مي كرد يك پيوست نامه يي بر فيلم اضافه مي كرد و ما به ازاهاي خارجي ادمهاي داستانش را معرفي مي كرد تا راحت تر در موردش بحث كنيم. مثلا ما به ازاي خارجي حاج اقاي فيلم كيست؟يا شريف نيا مثلا نقش چه كسي را بازي مي كند.
البته جاي بسي خوش وقتي ست كه مسعود خان چوب و چماق را زمين گذاشته و دوربين برداشته ولي خب به ما هم حق بدهد كه در تحليل محتواي فيلم اش نقبي به گذسته پرحادثه اش بزنيم و مثال بياوريم و دليل بخواهيم. شكر خدا ايشان كه نه از گذشته پشيمان شده و طلب امرزش كرده اند نه ما پز روشنفكري اش را باور كرده ايم!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 10:34  توسط حمید رستمی  | 

قاتق نان یا قاتل جان!؟

محمود احمدی نژاد صفات ویژه منحصر به خود داشت که هر کدام از آنها در میان سینه چاکان اش بسیار ممدوح و پسندیده و در بین منتقدانش امری نکوهیده محسوب می شد که یکی از مهم ترین آنها نحوه برخورد و مواجهه اش با مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آن بود. از همان روز اول رأی اعتماد به کابینه اول احمدی نژاد  چهار وزیرش موفق به گذر از خوان  بهارستان نشدند و او از همان روز شمشیر را برای نمایندگان از رو بست و در انتخابات بعدی مجلس با لیستی موسوم به رایحه خوش خدمت در صدد برآمد تا کاندیداهای مورد نظر خود را به کرسی های مجلس برساند که یک ناکامی نسبی باعث شد مجلس را از دایره مشاوران خود بیرون گذاشته و هر آنچه که خود و حلقه نزدیکانش به مصلحت می دیدند جامه عمل بپوشاند و حتی در برخی موارد چنان عریان بر آنها بتازد که «چرا هر کدام با ده هزار رأی بر رئیس جمهوری بیست و پنج میلیونی تعیین تکلیف می کنید؟» این سخنان باعث شد که منتقدان بر علیه اش برآشوبند که شأن مجلس را رعایت نکرده و در حق اشان بی احترامی نموده است. اما سوگمندانه باید حق را به جانب آن جناب دست از ریاست دولت کوتاه شده داده و یادآور شد که حرمت امام زاده را ابتدا باید متولی اش پاس بدارد. نماینده یی که به عنوان یک قانون گذار برای قاطبه ملت ایران هیچ حرکتی از خود در حیطه وظایف اش بروز نمی دهد و تمام هوش و حواس و جدیت خویش را در پاسداشت حقوق قوم و خویش و دوست و آشنا به کار می گیرد و نه صدایی از ملت شنیده و نه پیامی از 24 خرداد درک کرده چگونه می توان طرف مشاوره قرار داد؟ این سنگ بنای غلطی است که جناب وزیر کشور البته با نیت خوش کار گذاشتند و موجبات کج رفتن دیوار تا ثریا را فراهم خواهد آورد.

روزی که جناب وزیر خوش بینانه خواست که مانند سلف اش رفتار نکرده و مجلس را داخل بازی کند و در تمام استان ها خواستار تأمین نظرات آنها شد باید فکر چنین روزی را هم می کرد تا نمایندگان عزیزتر از جان که رفته رفته به انتهای مأموریت چهار ساله اشان نزدیک  می شوند برای تمدید دوره مأموریت شان به آب وآتش بزنند و پشت درهای بسته با سایر نمایندگان بر سر تقسیم غنایم بعد از انتخابات به توافق جمعی برسند و از سوئی دیگر خطوط تلفن همراه اشان توسط یاران چشم به راه شان دائماً اشغال شود که بار و بند خود بسته و برای نشستن بر کسی تازه به دست آمده روز شماری می کنند و به ریش تمام آنهایی که داعیه شایسته سالاری و منش اعتدال داشتند بخندند و البته در سطوح بالاتر هم نمایندگان دست از یقه کابینه  بر نمی کشند و یک یک اشان را با ارعاب و تهدید به استیضاح و سؤال می خواهند در راستای منافع خود به کار گیرند. انگار نوعی رقابت در گروکشی ست.

اینان هم آنان بودند که در حمایت از رقبای حسن روحانی به شدت از یکدیگر پیشی می گرفتند و هنوز یاد و خاطره سخنان و فعالیت هایشان برای پیروزی رقبایی که تفاوت های اساسی با تفکرات روحانی داشتند بر لوح دل علاقمندان امید سیاسی ایران نقش بسته است.

نمایندگان استان فارغ از یکی دو نفر که ثابت کرده اند در راستای تفکرات دولت تدبیر و امید حرکت می کنند بقیه در بعد ملی فقط وظیفه گذاشتن چوب لای چرخ دولت را به نحو احسن انجام می دهند و در حالی که پیروزهای بین المللی دولت روحانی باید فضای عمل را در داخل گسترش داده و نیروهای حاضر دست کم با فعالیت های دولت مقابله نکنند اما مجلس و نمایندگان حاضر در آن انگار به نوعی هم قسم شده اند که نگذارند روزی آب خوش از گلوی وزرا پایین برود و همان نمایندگان آن هنگام که قصد حضور در استان می کنند چنان دست و بال استاندار - نماینده دولت در استان را می بندند و برایش شرط و شروط می گذارند که آدم ناخودآگاه به خودش نهیب می زند: «احمدی نژاد کجایی که یادت بخیر! » نمایندگانی که برخی حتی در سفرهای استانی برای همراهی رئیس دولت خبر نمی شدند اینک ریش و قیچی دست گرفته اند و نیروهای به شدت ناکارآمد و کم سواد و نالایق خود را به صرف قربت خانوادگی و فکری به خودشان برای مدیریت های استان در نظر می گیرند و تفاوت فضای 91 و 92 را صرفاً در جابجایی نیروها و شاید هم در ترفیع نیروهای قبلی می یابند. انگار مردم آن چند ده هزار رأی را به آنها داده اند به مثابه چک سفیدی که هر چه میل مبارک شان کشید انجام دهند و رأی قاطع شش ماه پیش ملت را به هیچ بگیرند و انتظار هم داشته باشند که سال دگر هم ملت به دست و پایشان بیفتد و آرایشان را در جیب اشان بگذارند و راهی بهارستان کنند.

وقتی نماینده اول شهر خیلی راحت در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام می کند که برای انتخاب مدیران استان فقط دو مکانیزم وجود دارد یکی اینکه ما سه نفر را انتخاب کنیم و استاندار یکی را انتخاب بکند یا بالعکس من باید فاتحه تفکیک قوا را قرائت کنم و به خودم لعنت بفرستم که چرا در این دنیای به این کوچکی یک نماینده یی چیزی نشدم تا به زمین و زمان شرط و شروط بگذارم!يك شير پاك خورده يي هم پيدا نمي شود كه از ايشان بپرسد ايا در دوران استانداري اش هم كسي براي اشان از اين شرط و شروط ها مي گذاشت يا نه؟در صورت شرط گذاري واكنش ايشان چه بود؟دير زماني از زمان زمامداري ان بزرگوار بر استان نمي گذرد كه نمايندگان را داخل شور مي كردند نه موكلانشان را ؛هر چه ميل مبارك بود جاري و ساري مي شد و ديگران بايد كه فقط سمعا" و طاعتا" مي گفتند!حالا اين همه درشت گويي قابل هضم نيست!

نه برادران من بوی کباب شنیده اید ولی افسوس بوی سوختگی چیز دیگریست. شما در این یک سال فرصت همراه سازی خویش با مطالبات ملت را داشته و دارید ولی این ره که می روید باید حتماً سفارت خانه یی در ترکستان برای تان تدارک ببینیم چرا که به سعادت ختم نمی شود شما قرار بود قاتق  نان و مردم رنج کشیده و زجر دیده استان باشید نه اینکه با رفیق و دوست و آشنا به فکر تصرف عدوانی کرسی های معطل مانده استان باشید و از وظیفه اصلی خود که همانا قانون گذاری، نطق و طرح هایی در راستای منافع ملت است غافل گشته و به این بیاندیشید که در فردای روز اتمام دوره نمایندگی در پیش قوم و اقربا سرافکنده نباشید.

ملت در این سی و چند ساله ثابت کرده است که با هر کس که یک خرده حسابی داشته باشد تا روز رأی گیری توانایی حساب و کتاب با او را ندارد چرا که زمین و زمان دست طرف است و ملت پابرهنه به جز خداوند کسی را  ندارند. اما وقتی که آن صندوق و برگ رأی سفید را جلوی رویش دید دست به کاری می زند که زمین و زمان هم توانایی تغییرش را ندارند. دیری نباشد که این یک سال و اندی هم بگذرد و آن صندوق معروف و برگ رأی معروف تر به پست ملت بخورد و آنگاه دوستان نماینده سوار بر چارپای مراد خواهند فهمید که از یک من شیر چقدر کره استحصال می شود! عاقبت تمامیت خواهی برای هیچ کس در هیچ تاریخ و جغرافیایی خوش نبوده و نخواهد بود و به قول ان مثل ترکی:چوخ یمگ ادامی آز یمگ دن ده قویر!

اندکی قناعت در چنگ انداختن به این گوشت قربانی باشد که در فردا روزی به کارتان اید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 19:48  توسط حمید رستمی  | 

مطالب قدیمی‌تر