از سر دلتنگی

اتاقی در حومه خاطره

مصاحبه با اقبال عباسی معاون توسعه منابع انسانی استاندار اردبیل

 

س: جناب آقای عباسی در روزهای اخیر هجمه وسیعی از سوی منتقدان دولت در سطح استان نسبت به سفرآقای روحانی به استان اردبیل صورت گرفته است. به زعم جنابعالی تاچه حدی این انتقادات وارد است؟

ج: سفرهفته دولت درحالی صورت گرفت که فقط یک هفته برای آماده سازی مقدمات آن فرصت داشتیم و بدلیل یکسری از مشکلات از جمله حضورمهمانان و گردشگران زیاد در شهر و تعطیل بودن دانشگاهها و مدارس به نظر موقع مناسبی برای انجام سفر ریاست جمهوری و هیأت همراه نمی رسید ولی در هر صورت درعرض یک هفته برنامه ریزی صورت گرفت و شخصاً براین اعتقادم که این سفر در بالاترین سطح انجام گرفت و بهترین نتایج را در پی داشت هرچند برخی آقایان عمداً و برخی سهواً بصورت ناجوانمردانه سفر کاروان تدبیر و امید را تخریب می نمایند.

درطی این سفربهترین استقبال توسط مردم و بصورت خودجوش بیش از حد انتظار صورت گرفت که باتوجه به تعطیلی مدارس و دانشگاهها این سطح از استقبال بالاتر از انتظار بود، امّا نتیجه؟

درمورد نتایج این سفر باید خدمت شما عرض کنم که برخلاف نظربرخی دوستان این سفر منطق دولت تدبیر و امید را به منصۀ ظهور رساند و نشان داد که دولت، دولت راستگویان است.

ما می توانیم به دو گونه به این قضیه نگاه کنیم یکی اینکه طبق سنوات قبل به شهرهای مختلف برویم و ورزشگاهها را پرکنیم و وعده های ریز و درشت بدهیم و حالا نتایج آن وعده ها هم تا چه حد مثبت باشد خدا می داند! این یک منظراست، منظر دیگر این است که دولت در زمان کم تصمیمات متمرکز و مصوبات مفید داشته باشد.

ماباید ابتدا به این پرسش پاسخ دهیم که مشکل ریشه یی و عمدۀ استان چیست ؟ آیا دولت مشکل اساسی مردم را درک کرده و در راستای برطرف کردن آن گام برداشته یا نه؟

اگرکمی عمیق تر به قضیه نگاه کنیم بزرگترین معضل برای استان ما بیکاری، معیشت و مهاجرت روستائیان است. ازآنجایی که روستائیان ما درآمد و رفاه کافی ندارند در نتیجه به شهرها مهاجرت می کنند و چون نمی توانند و بنیه کافی برای سکونت درمرکزشهر را ندارند در نتیجه به حاشیه نشینی روی می آورند.

ما باید ابتدا طوری برنامه ریزی کنیم که سطح ماندگاری روستائیان عزیز را در روستاها بالا ببریم و سطح درآمدشان را بیشتر کنیم تا در رفاه کامل زندگی کنند.

هرچند که راه آهن، منطقۀ آزاد و منطقۀ ویژه گردشگری برای استان ما خیلی مفید هستند ولی مشکل عمدۀ ما آنها نیستند. مشکل عمدۀ ما بیکاری، معیشت و مهاجرت روستائیان است که آقای روحانی در سخنرانی رسمی خود دستور تبدیل 83000 (هشتادو سه هزار) هکتار اراضی دیم به آبی در عرض چهارسال را صادر نمودند این به این معنی است که ما الان در اراضی دیم در هر هکتار کمتر از یک تن برداشت می کنیم اگر این اراضی تبدیل به آبی شود بیش از 5 تن از هر هکتار برداشت محصول خواهیم داشت. یعنی 4 تن مابه التفاوت برداشت برای هرهکتار، و به عبارتی دیگریعنی 500 میلیارد تومان درآمد اضافی برای کشاورزان منطقه.

این پول یعنی 4 برابر شدن در آمد فعلی روستائیان. یعنی با این طرح از اراضی پایاب خداآفرین، سبلان مشگین شهر، یامچی اردبیل، کوثر چیزی حدود پانصد میلیارد درآمد بیشتر از قبل به جیب کشاورزان مناطق مختلف می رود آنهم فقط با تولید گندم. حالا شما این را هم حساب کنید که در مغان اراضی دست کم دوبار در سال زیرکشت می رود در نتیجه اشتغال ایجاد می شود یعنی درآمد بالاتر می رود یعنی رفاه جماعت روستانشین درنتیجه تثبیت سکونت در روستا توسط روستائیان.

در اولین سفر استانی احمدی نژاد به استان اردبیل 196 مصوبه تصویب شده است اولاً ما باید ریز این مصوبات را بدانیم بعد بدانیم پولش از کجا تأمین شده و سوم اینکه چگونه می شود درعرض دوساعت نزدیک دویست پروژه را طرح و بررسی و تصویب کرد که حتی درصورت امکان هم با روند تصویب بودجه مغایرت دارد. چرا که بودجه هرسال را در زمستان سال قبل دولت به مجلس پیشنهاد می کند و در مجلس بعد از جلسات مختلف بحث و بررسی و چکش کاری تصویب می شود و به استانداری ها ابلاغ می شود تا آنها شورای برنامه ریزی استان را تشکیل دهند و بودجه را بصورت فصلی و شهرستانی تقسیم بندی می کنند و بعد فرمانداران هر شهر همراه با رؤسای ادارات و نماینده آن شهر برنامه های خود را برای آن بودجه تعیین شده تدوین کرده و تصویب نموده و به استانداری ارجاع می کنند و استانداری بعد از تصویب نهایی آن را به ادارات مختلف ابلاغ می کنند تا روند اداری خود را طی می کند. حالا شما فرض کنید دولت درفصل پائیز به استان سفر می کند و نزدیک 200 مصوبه را تصویب می کند حالا اگر این پروژه ها جزو بودجه سنواتی است چرا روند منطقی اش را طی نکرده و تا پائیز معطل مانده و اگر نه چنین نیست پس این حجم از بودجه از کجا به دست دولت رسیده که بتواند همه مصوبات را اجرایی کند؟ حالا این سؤال پیش می آید که امروز بعد از هشت سال چقدر از آن مصوبات محقق شده است . آیا بهترنبود که بجای این کارها برای یک بار هم که شده مشکل اساسی استان را ریشه یابی و آن را برطرف کنیم.

ما در کل استان چند سد داریم که کارشان سالهاست تمام شده ولی پایاب آن معطل مانده است که به نظر من استفاده از پایاب آنها بهترین تصیم دولت می توانست باشد.

درمورد منطقه آزاد تجاری هم آقای روحانی در شورای اداری استان به آقایان ترکان دستور دارند که به محض بازگشت به تهران شورای منطقه آزاد برای اتصال منطقه یی از اردبیل به منطقۀ آزاد ارس اقدام شود . ما برای اینکه به منطقۀ آزاد ارس وصل شویم طبیعتاً از طریق مغان وصل خواهیم شد ما اینجا دوبحث فنی داریم یکی نقطه اتصال هست و دیگری منطقۀ آزاد. نقطۀ اتصال و منطقۀ آزاد احتمالاً یکی باشند و احتمالاً دارای فاصله از هم باشند. ما اگر بخواهیم به منطقۀ آزاد ارس متصل شویم باید از اصلاندوز وصل شویم ولی آیا خود اصلاندوز منطقۀ آزاد می شود یا پارس آباد یا بیله سوار یا گرمی یا مشگین شهر؟ این مسآله دقیق مشخص نشده است. همان روز آقای ترکان با هلی کوپتر به منطقه رفت و بازدید کرد . یکسری شاخصه هایی برای این کار در نظر دارند که ازجمله باید یک منطقۀ وسیع باشد که زمین اش متعلق به دولت باشد در قدم بعدی باید بهترین نقطه که دسترسی راحت تری به جاده و فرودگاه داشته باشد.

درخصوص راه آهن درسالهای متمادی گذشته شعارهای زیادی داده شده که به جایی نرسیده است. بررسی ها نشان دهندۀ آن بود که با هفتصدمیلیارد تومان بودجه اتمام این پروژه امکان پذیراست که تا بحال و درطول ده سال فقط مبلغی نزدیک به یک سوم این مبلغ به این پروژه اختصاص یافته بود. که طبق گفته رئیس جمهور این مبلغ را باید تأمین شده فرض کنیم و توسط یک شرکت چینی بصورت فاینانس دراختیار پیمانکار قرار می گیرد.

بر روی منطقۀ ویژۀ اقتصادی نمین هم تأکید شد که به شرکت شاهد واگذار شده است و درحال پیدا کردن سرمایه گذاران گوناگون است.

آنهایی که سفر را بی ثمر جلوه می دهند یا اهل تجزیه و تحلیل نیستند و یا عدد و رقم یادشان نیست و ضرب و تقسیم 83 هزار هکتار را نمی دانند، یا اینکه فقط می خواهند دولت را ناکارآمد جلوه دهند.

س: در مورد منطقۀ آزاد گردشگری سبلان چه تصمیماتی گرفته شد؟

ج: این امر صرفاً با مصوبه دولت امکان پذیرنیست بلکه بعد از تصویب دولت باید مجلس هم در این مورد نظر کارشناسی بدهد. آقای روحانی خیلی راحت می توانستند به این قضیه اشاره کنند و توپ را به زمین مجلس بیندازند ولی چون ایشان رئیس دولت راستگو هستند زیر بار این قضیه نرفتند و گفتند که بنده موافقم و موافقت خودم را هم اعلام می کنم ولی باید موافقت مجلس هم اخذ شود درنتیجه از اعلام عموممی آن خودداری کردند. منطقۀ آزاد گردشگری سرعین یعنی دامنۀ سبلان و خود سبلان. اگر دوستان انتظار داشتند که دولت به جای مجلس هم تصمیم بگیرد و آن را اعلام کند می شد همان عوامفریبی. دولت اعتقاد دارد که بعد از تصویب مجلس باید خبر را رسانه یی کرد.

س: این یک تفاوت در شیوۀ حکمرانی ست. منتقدان آقای روحانی را با احمدی نژاد مقایسه می کنند و انتظار کارهای پوپولیستی را دارند درحالیکه این دو تفاوت ماهوی با هم دارند!

ج: مردم به شعارهای آقای روحانی رأی دادند: نجات اقتصاد، احیای اخلاق، تعامل با دنیا و ایشان هم در چارچوب این شعارها حرکت می کنند در نتیجه این قیاس مع الفارق است. مردم در 24 خرداد به تغییر روش احمدی نژاد رأی دادند . اگر قرار بود که آن روند ادامه پیدا کند طبیعتاً آقای جلیلی که شبیه ترین به آن سیستم بودند رأی می آورند.

س: بعنوان رئیس ستاد انتخاباتی روحانی یکسال بعد از شروع کار دولت تدبیر و امید وضعیت نیروهای سیاسی استان بویژه طرفداران دولت را چگونه ارزیابی می کنید؟

ج: از موضع رئیس ستاد روحانی در استان عملکرد شخص آقای استاندار در زمینه ایجاد تغییرات را موفق ارزیابی می کنم البته در مقایسه با سایر استانها. ولی در زیر مجموعه ها آنگونه که باید تغییرات انجام نمی گیرد یا اگر هم صورت بگیرد بسیار کند و غیرکیفی است. فعالین ستاد و فعالین احزاب حامی آقای روحانی جلسات زیادی را با بنده داشته اند و انتقاد کرده اند که انتظاراتشان آنچنان که باید و شاید برآورده نشده است. اما سوی دیگر قضیه را هم باید در نظر داشته باشیم: کانونهای قدرت، عوامل تأثیرگذار، چهره های سیاسی موجود استان. ما در برهۀ انتخابات آدمهایی داشتیم که ازکاندیداهای رقیب حمایت می کردند ولی بعد از مشاهدۀ رأی مردم به خواست عمومی گردن نهاده و الان هم از تأثیرگذارترین مدافعان دولت هستند ولی برخی ها هنوز هم که هنوز است رأی مردم را قبول نکرده و ساز مخالف می زنند و در برابر تغییرات مقاومت نشان می دهند. ما یا باید در انتخاب مدیران نمایندگان و کانونهای قدرت و عوامل تأثیرگذار دیگر را دور بزنیم که بر خلاف شعارهای دولت عمل می کنیم درصورت اعمال نظر همۀ این مراکز هم رسیدن به جمع بندی مشکل می شود یا در خروجی افرادی به مدیریت می رسند که چندان قرابتی با تفکرات دولت ندارند.

س: خب نتیجۀ این ناهمگونی ها ریزش نیروهای اصیل خواهد بود! چنان که در شورای شهر اردبیل دیدیم!

ج: در مورد شورای شهر حرف بسیار است. برخی بر این عقیده اند که با رأی آقای سلیمانی ریاست شورا به خوشبخت رسیده است. خب با فرض درست بودن این حرف باید این سؤال را از خودمان بپرسیم که ما در یکسال اخیر چه رفتاری با آقای سلیمانی انجام دادیم که حال انتظار داریم گوش به فرمان ما باشد. آقای سلیمانی در زمان انتخابات از حامیان روحانی و فعال ستادی ما بود. ایشان مهندس جوان و خوشفکری هستند که اعتماد مردم را هم پشت سر داشتند ما ایشان را به امان خدا رها کردیم و حالا هم انتظار داشتیم که بی اجازه ، رأی ندهد! ایشان خودشان تشخیص دادند به این رأی بدهند و به آن نه. حالا باید اعدام اش کنیم؟ تازه اول یک نفر حرف او و درد دل او را بشنود و بعد...!

تازه بنده یی که عضو دولت روحانی هستم چقدر در راستای اهداف دولت روحانی بودام که حالا آقای سلیمانی در یک مورد در راستای دولت نباشند و اینگونه مستوجب حملات ریز و درشت باشند. باتمام این اوصاف من نتیجه انتخابات شورا را مبارک می دانم چرا که اولاً برای ما تلنگری بود و ثانیاً عرصه ی دموکراسی است و موکلان شهروندان هم آزاد به اعمال رأی خود هستند .

س: موضوع تخصیص ها چه بود؟

به موضوع بسیار مهمی اشاره فرمودید. درسالهای ماضی به دلیل مسائل بین المللی و تحریم های ظالمانه درآمد کل کشور و بودجه های سنواتی دچار چالش های فراوانی شده بود بطوریکه استان اردبیل سالانه ( مثلاً درسال 91 و 92 ) حدود 30 درصد بودجه تصویب شده خود را گرفته بود و آنهم درحد مطالبات معوقه پیمانکاران و این یعنی تعطیلی طرحها و پروژه های عمرانی در سطح استان. خوشبختانه در این سفر آقای روحانی صددرصد اعتبارات سال 94 هم موافقت کردند و اعلام فرمودند دستگاههای اجرایی می توانند به اندازه ی صددرصدی طرح و پروژه اجرا کنند و این هم یکی دیگر از نتایج مهم سفر بود. نتیجه می گیریم 5 تصمیم بسیار مهم : 1- تخصیص صددرصدی اعتبارات سال 93 و 94 2- تبدیل 83 هزار هکتار اراضی دیمی به آبی در طول 4 سال 3- موافقت با الحاق استان به منطقه آزاد ارس 4- موافقت با 700 میلیارد اعتبار( بیش از 2 برابر هزینۀ انجام شده سالهای قبل) برای راه آهن (بصورت فاینانس) 5- احداث نیروگاه و تأمین برق مورد نیاز بیست سال آتی استان و البته طرحها و پروژه های ریز و درشت دیگر بین دستگاهی که توسط وزرا و معاونین در سطح استان انجام خواهد شد و اینها نتایج مهمی بوده و هستند که توسط دولت تدبیر و امید به مردم استان تقدیم شده است. لذا آنها که می گویند سفرِ صفر بوده خود می دانند با خدای خود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 22:46  توسط حمید رستمی  | 

روحانی یا احمدی نژاد !؟ مسأله این است!

حسن روحانی و محموداحمدی نژاد متأخرترین رئیس جمهورهای ایران هم در سیره وهم درشیوه تفاوتهای اساسی باهم داشتند هرچند که شاید بازگشت به اوایل دهۀ هفتاد هجری شمسی و ارتباطاتی که این دو با جامعۀ روحانیت مبارز و تشکل های همسو داشتند آنها را در یک جبهه قرارداده و اشتراکات فکری اشان را برساند ولی اتفاقات سیاسی ایران در دهۀ هشتاد به گونه یی رقم خورد که اگرعلی اکبرهاشمی رفسنجانی را بعنوان مبنای سنجش قرار دهیم یکی نزدیکترین فاصله را باهاشمی دارد و دیگری در دورترین نقطه ایستاده و نقش راهبری مخالفان هاشمی را برعهده دارد. یکی هرجا بوده کناردست آیت اله بوده و به آن افتخار می کرده و دیگری هرچند مولود شرایط حاکمیت هاشمی ست و زمانی ریاست ستاد انتخاباتی اش را درتهران برعهده داشت ولی خیلی زود تاب مستوری از کف داد و چنان تیغ از نیام برکشید و درفش مبارزه باهاشمی را- باتکیه برکلید واژه هایی از جمله مبارزه با تجمل، غرب زدگی، مفسدان اقتصادی و آقازاده های مصون از پیگرد – بر بام ستاد انتخاباتی اش درسال 84 نصب کرد تا پرچمدار هدفی باشد که از پانزده سال پیش ازآن توسط ماهنامه صبح به صاحب امتیازی مهدی نصیری استارتش زده شده بود و بعدها هم افرادی مانند مسعود ده نمکی درنشریه شلمچه و بعدها جبهه و دراوایل دهۀ هشتاد با همان نشریه صبح که بعد از چند سال که انتشارش متوقف شده بود و حالا احیا می شد و نام صبح دوکوهه را بر پیشانی خود می زد ادامه داد تا شناسنامه جریان ضدهاشمی باشند و با تحریک جامعه که البته دراین زمینه فوق العاده مستعد نشان داد و واکنش و همراهی با این تیم برخلاف اختلافات عدیده در مسائل دیگرصرفاً بدلیل راه افتادن فضای دوقطبی و برگزاری یک رفراندوم با محوریت هاشمی کار را به جایی رساند که در یک هفته قبل از سوم تیر 84 واقع گرایان،خورشید اقبال هاشمی را رو به افول پیش بینی می کردند و شد آنچه قرار بود بشود .درهمه این احوالات حسن روحانی از سرسخت ترین مدافعان آیت اله بود و احمدی نژاد هم درست در نقطه مقابلش . تا اینکه بعد از هشت سال طولانی تاریخ مصرف برخی کلمات به پایان رسید و مملکت چنان تجربه تلخی را از سرگذراند که شهروندان چنان به سمت هاشمی غلتیدند که انواع و اقسام سنگ اندازی و اعمال محدودیت و دوراز نظرکردنش هم نتوانست ذره یی دراین ارجاع جماعت خللی وارد کند و فقط عطش اشان را برای مراجعه به مردی که عبور از بحران های اوایل انقلاب به حضور او ناممکن بود.

وقتی که دربهار سال 92 هاشمی بدلیل رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان بخت حضوردرعرصه رقابت برای انتخاب رئیس جمهوری جدید را به دست نیاورد جماعت دربین کاندیداهای موجود دنبال کسی رفتند که نزدیک ترین بود به هاشمی. این فرد حسن روحانی بود که درمواجهه با دنیا سخن از دولتی می زد او حقوق خوانده بود و به نقش تحریم ها و قطعنامه ها واقف بود او از اخلاق دم می زد و ارائه آمارهای ساختگی را نکوهش می کرد و وعده می داد که دولتش دولت راستگویان خواهد بود . از تلاش برای بهبود فضای کسب و کار حرف می زد و یادآوری می کرد که دولت نباید ماهی را صید کرده و حاضرو آماده دم در ملت تحویل دهد بلکه باید ماهیگیری یاد مردم دهد. او آشکارا و نهان از سیاستهای دولت درعرصه های مختلف ازجمله اقتصادی، اجتماعی، سیاست خارجه، فرهنگی و ... انتقال کرد و این انتقادات بردل مردم نشست و آنها مجاب شدند تا رأی خود به نام این روحانی خوش قیافه بنویسند.

اما امروز که بیش از یکسال از دولتش می گذرد منتقدانش بوق و کرنا در دست گرفته اند و سفر کاروان تدبیر و امید را به استان اردبیل « بی ثمر»، « صفر» و ناموفق می نامند و چنان دراین سیاه نمایی اغراق می کنند که متأسفانه برخی از دوستان هم باورشان می شود غافل ازاینکه مبنای سنجش مفیدبون یا نبودن سفرروحانی به اردبیل نه منش و شیوۀ روحانی وار که رفتارهای عوامگرایانه احمدی نژادی ست . اینکه چرا رئیس جمهور همچون اسلافش به شهرهای مختلف استان نرفته و درجمع مردم وعده های ریز و درشت نداده و مصوبات پرتعداد به استان هدیه نکرده و دست به جیب نبرده و همچون شاهان قجر چک پول درکف مردم نیازمند نگذاشته و کرورکرور نامه حاوی رنج ها و دردهای مردم دریافت نشده و .... را نشانه بی ثمربودن سفرعنوان کرده و خیلی راحت آن را زیر سؤال می برند بی آنکه دلیلی برادعای خود اقامه کنند.

انگار بعد از هشت سال وضعیت گل و بلبل دراستان به یکباره ورق برگشته، مشکلات ریز و درشت گریبان استان را گرفته و دولت هیچ فکری برای حل این مشکلات نکرده و روز به روز وضعیت اسفناک تراز پیش شده وکسی را هم سودای غلبه براین مصائب نیست!

حال آنکه فرد مورد علاقه اشان درهشت سال دولتش ازصبح تا شام هرجا که نشست و برخاست ازحل قریب الوقوع مشکل مسکن گفت و وعدۀ ریشه کن شدن بیکاری در چند ماه آینده را دارد و تسهیل در امرازدواج جوانان را کاملاً دردسترس دید و چنان جماعت را امیدوار کرد که انگار همه این مشکلات به طرفه العینی قابل حل بوده و پیشینیان آن عصای جادویی را نداشته اند. اما بعد از هشت سال که از آن همه وعده های ریز و درشت عملی نشده باز خرده می گیرند که چرا حسن روحانی دست کم برای دلخوش کردن مردم هم که شده چهارتا وعده و پنج تا حرف قشنگ نمی زند تا ملت به آینده امیدوار باشند.

غافل از اینکه در 24 خرداد 92 مردم با کنار هم قراردادن تمام آن هشت سال و شیوه ها و منش ها و گفتارها به مردی رأی دادند که بیشترین فاصله را با آن خط مشی داشت. اگر آن شیوۀ حکومت داری مدنظر مردمان بود و از طرز حرف زدن و وعده دادن و سوارهواپیما شدن وپیاده شدن و درعرض یک روز هشت استان را سیاحت کردن رضایت داشتند رأی اشان را به اسم کسی می نوشتند که بیشترین قرابت فکری و عملی را با احمدی نژاد داشت ولی برعکس آن عقیده را داشتند و ما امروز بی دلیل، بی منطق، بی آمار، بی نقشه و نمودار خیلی راحت درجای خنک نشسته و تیترمی زنیم که سفرچقدر بی حاصل بود!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 13:6  توسط حمید رستمی  | 

لزوم محافظت از نیروها

سرمقاله شماره اخير نشريه مهر اردبيل

انتخابات هیأت رئیسه شورای شهراردبیل در روزهای گذشته محل بحث موافقان و مخالفان زیادی بود که می تواند زنگ خطری را برای طرفداران دولت دراستان به صدا در آورد. زنگ خطری که افراد منطقی به صدا درآمدنش را پیشاپیش حدس زده بودند و درمحافل خصوصی از لزوم پرهیزهواداران دولت از دعواهای شخصی و تعمیم آن به فعالیتهای عمومی دادِسخن داده بودند و برخی را گوش شنوای این اندرزها نبود.

اما هرچه بود در دومین سال استقرار دولت تدبیر و امید به جای آنکه پایگاه هواداران دولت محکم تر از پیش گشته و مجموعه دولت را درپیشبرد اهداف خویش یاری کنند اما شکنندگی وحدت اشان موجب آن شد که قبای ریاست شورای شهر اردبیل از تن سرداری که درانتخابات 92 از حامیان روحانی بود به درآمده و برقامت خوشبخت اصولگرا پِرُو شود. همچنانکه درتهران نیز مهدی چمران بعد از یکسال فرقت این لباس را از مسجدجامعی بازپس ستاند تا شهریور ماه مانور قدرت اصولگرایان باشد که در تدارک سروسامان دادن به نیروهای خویش درایام نزدیک به انتخابات مجلس هستند. اما چراچنین شد؟ طبق اقوالی که درافواه عمومی مطرح است ریاست شورای شهراردبیل با تک رأی سرنوشت ساز یکی از اعضا- درصورت صحّت گمانه زنی ها- که درطول یکسال گذشته در اردوگاه هواداران دولت تدبیر وامید حضور داشت جابجا شده است که درجای خود می تواند از زوایای مثبت و منفی مورد ارزیابی قرارگیرد.

اینکه فردی منسوب به هواداران دولت رأی خود را به فردی اصولگرا تقدیم می کند از یک جهت می تواند نشانه وجود رفتارهای آزادمنشانه دربین حامیان روحانی تلقّی شود و امتیازی مثبت در کارنامه اشان ثبت گردد که اجبار در اعمال در ذات هواداران اعتدال جای ندارد. شاید دراین مرحله برخی ها قضیۀ سال پیش انتخابات شهرداری تهران و رأی« الهۀ راستگو » را یادآوری کنند که چرا آن موقع از عمل دموکراتیک ایشان تجلیل بعمل نیامد؟ دلیل ساده است: درانتخابات شورای شهر تهران اصلاح طلبان طی یک لیست بلندبالا از شهروندان برای شرکت در انتخابات دعوت کرده بودند و خانم راستگو هم به عنوان جزیی از همان لیست از مردم رأی گرفته بود اگرایشان کاندیدای مستقل بوده و بواسطۀ حضور فردی در انتخابات رأی لازم را برای حضور در ترکیب اعضای شورای شهربه دست آورده بودند برایشان حرجی نبود که رأی خود درسبد قالیباف بگذارند و جالب اینجا بود که در روزهای پیشین هم که همفکرانشان هم قسم شده بودند تا از کاندیداتوری محسن هاشمی برای شهرداری تهران حمایت کنند ایشان هم در این جلسات حضورداشتند و اگرتمایلی برای رأی دادن به هاشمی درخود احساس نمی کردند می توانستند در روزهای قبل تر این موضوع را به اطلاع همفکران خود برسانند و بگویند که به نظرشخص ایشان مثلاً قالیباف ارجح هستند اینجا بود که مسأله اخلاق و صداقت سیاسی درمیان می آمد.

اما در انتخابات شورای شهر اردبیل در سال 92 افراد خیلی بیشتر از آنکه تحت تأثیرلیست های مختلف به کامیابی برسند بواسطۀ تلاش های فردی خود و اطرافیانشان به پیروزی رسیده اند و آن زمان اصلاً دولت تدبیر وامیدی وجود نداشت که دارای لیست و هوادار هم باشد. درنتیجه در این قضیه شرایط و علل و عوامل مختلف دست به دست هم داده بودند تا ما آن زنگ خطر لازم را با گوش جان بشنویم و برای ادامۀ کار با حواسی جمع تر به طی طریق بپردازیم.

این یک واقعیت تلخ است که دریکسال گذشته کارخاصی برای سرو سامان دادن به نیروهای حامی دولت صورت نگرفته و پراکندگی نیروها رفته رفته مقدمات سرخوردگی را پدید می آورد. بايد قبول كنيم که دریکسال اخیر آنچنان که باید و شاید از نیروهای اصیل و امتحان پس داده و هزینه داده محافظت بعمل نیامده و اگردرآینده شاهد ریزش اصیل ترین نیروهای خود باشیم نباید تعجب کنیم . ما فرصت کافی برای ارائه بهترین آرایش نیروها و پاگذاری به میدان رقابت را داشتیم و داریم تا با توجه به استعدادهای ذاتی بازیکنانمان و تکیه برنقشه های تاکتیکی و تکنیکی مربیان قدرت خویش به رخ بکشیم و گل های فراوان به ثمربرسانیم ولی کم کاریهای صورت گرفته موجب ریزش نیروهایی گشته که استخوان خرد کردۀ این عرصه بوده اند. شاید برخی براین عقیده باشند که درمقابل ریزش شاهد رویش هایی بوده ایم ولی با کمال تأسف باید عرض کنیم رویشهای صورت گرفته خیلی بیشتراز آنکه کیفی باشند کمّی است و تعدادی از افراد با سیاستهای ژله یی بی آنکه توان و یارای هزینه دهی داشته باشند خود را به دولت چسبانده اند تا از این نمد کلاهی برای سرکم موی خود بدوزند و درعمل نه خیرخواه دولتند و نه درفکر خدمت به مردم.

هرچند استفاده از نیروهای هم فکر دولت اعتدال در نقاط حساس مدیریت استان درمقایسه با سایر استانها درحد بالایی صورت گرفته ولی بدلیل برخی تنگناها این حد از بهره برداری از نیروهای پاک، مؤمن و متخصص کافی نبوده و درنتیجه باید شاهد برخی اتفاقات باشیم که هم « اتفاق»مان را نشانه رود و هم اتفاقاً به مذاق منتقدانمان خوش بیاید.

نباید فراموش کنیم که وضعیت کشور درخرداد سال 92 حاصل دست پخت ده نفرو صدنفر وهزارنفر نبود که با حذف آن بخش کوچک وضعیت عادی شود و قطار مملکت روی ریل پیشرفت حرکت کند. بلکه تمام مدیران ریز و درشت ادارات سیاسی و غیرسیاسی همه و همه در به بار آمدن آن افتضاح نقش داشتند شاید کسی بیشتر وکسی کمتر. شاید کسی عامل باشد و دیگری مشاوره دهنده ولی هرچه هست تمام آنهایی که درطول هشت سال صندلی قدرت گرفته و درگوشه یی برای خود دفتر و دستکی بهم زدند و بله قربان گوی تصمیمات غیرکارشناسی بالا دستی ها شدند تا که مبادا کسی آن صندلی کذایی را ازکفشان در بیاورد و آنها در سایه نشسته و ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند تا فلانی تکه نانی به کف آرد و به غفلت نخورد امروز باید پاسخگو باشند. نه اینکه بعد از گذشت یکسال از عمر دولت تدبیرو امید هنوز نسیم اعتدال برتعدادی از ادارات نَوَزَد و دربرخی هم با دوپینگ های نهان و آشکار نیروهایی بر سر کار آید که عنادشان با سیاستهای دولت اظهر من الشّمس است.

تجربۀ تلخ شورای شهراردبیل لزوم محافظت از نیروهای اصیل را باز یادآوری کرد تا به خودآئیم و از تکرار آن جلوگیری کنیم. کفران نعمت گناهی است نابخشودنی، اردوگاه حامیان دولت انباشته است ازاین نِعَم. نعمتهایی انسانی، انسانهایی با شعور، با فرهنگ، مطلع، متخصص، پاک دست، خلّاق و با اخلاق و نجیب. وظیفۀ یک مربی خوب استفادۀ بهینه از تمام ظرفیتهای نیروهای تحت امرش است و لاغیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 12:35  توسط حمید رستمی  | 

شماره دوم نشريه دغدغه منتشر شد.

با آثار و گفتاري از:اروجعلي محمدي،اقبال عباسي؛توكل لطفي،كمال لدين پيرموذن،حسين پيرموذن،صفت الله دلشاد،وحيد عليرضايي؛حميد رستمي؛اشكان شكاري،توحيد مهدوي؛شبنم فرضي زاده،رضا صيامي،مصطفي جمشيدي و.....
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 23:0  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با مجید خدابخش- استاندار اردبیل

 س:برای شروع مصاحبه یک فلاش بکی می زنم به پنج دهه قبل و می خواهم بدانم که اولین تصاویرذهنی مجیدخدابخش ازموقعیت اجتماعی،تاریخی و فرهنگی آن زمان چگونه شکل گرفت؟

ج: من کلاس نهم بودم که خیابان نائبی توسط شهردار آن زمان دکترنائبی گشایش یافت. تعدادی از خانه های بستگان نزدیکمان هم در مسیرخیابان قرار گرفت و تخریب شد آن زمان کوچه ها درنهایت سه چهارمتری بودند که با گاری و فایتون عبورومرور درآنها جریان داشت که یک دفعه تبدیل شد به یک خیابان عریض.آن زمان به جای خیابان سی متری که از آخرسعدی می آید و ازباغمیشه رد می شود و به بازار می رود یک رودخانه بود که آن را مهارکردند و به جایش خیابان احداث شد من این تحولات را دیدم و بعدها که برای ادامه تحصیل به شیراز رفتم شهری بسیار زیباتر و با امکانات بیشتر را در مقایسه با اردبیل مشاهده کردم. قبلاً هم یکبار این حس به من دست داده بود آن زمان که از دبیرستان کهنۀ ابومسلم به دبیرستان جهان علوم منتقل شدم این تجربۀ انتقال از یک موقعیت تقریباً عقب مانده به یک موقعیت پیشرفته را داشتم. چراکه دبیرستان جهان علوم یک ساختمان نوساز، شیک و تمیز داشت که اصلاً قابل مقایسه با ابومسلم نبود

. س: محدودۀ جغرافیایی شهر آن زمان چگونه بود؟

ج: از میدان شریعتی که آن زمان « مجسمه» نامیده می شد تا ایستگاه سرعین ساخت و سازچندانی صورت نگرفته بود .وقتی از ایستگاه سرعین به طرف شریعتی می آمدیم درسمت چپ فقط یک استادیوم ودورو برش هم چمنزار بود. تنها ساخت و سازی که شده بود ساختمان دخانیات، غلّه و قندوشکربود که همگی بیرون شهر قرارداشت. سالهای 51 و 52 بود که خردادماه برای درس خواندن به آنجاها می رفتیم. نرسیده به دخانیات اتوشویی زرین بود که به آنجا« شاه باغی» می گفتند و پرازدرختان گلابی بود، خیابان نائبی که احداث شد تعدادی از شهروندان که خانه های خود را از دست داده بودند از زمین های آنجا دریافت کردند و درآن مکان شروع به ساخت خانه کردند بطوریکه وقتی انقلاب شد آقای حمید پیرمؤذّن رئیس عمران و اراضی وقت وقتی می خواست برای کارکنان دولت زمین واگذارکند از اطراف بانک پاسارگاد فعلی درایستگاه سرعین به این امرمبادرت کرد بعد که آن زمین ها تمام شد ازایستگاه سرعین تا شورابیل که محل كشت سبزیجات بود رفته رفته از آن اراضی واگذارشد . از آن طرف از معجزمی رفتیم تا کمربندی اول که دیگه شهر تمام مي شد. از این طرف چهارراه ژاندارمری انتهای شهر بود روبروی حمام جهازی، میدان قیام هم ازیک طرف انتهای شهربود. قبرستان غریبان بیرون شهربود.محلّۀ خاتم النبیین هم سالها 53 و 54 احداث شد از این ورهم محلۀ کرداحمد انتهای شهربود.

س: وضعیت درسی شما چگونه بود؟

ج: من همیشه دردرس ریاضی فوق العاده قوی بودم ولی در درس انشاء ضعیف بودم هیچ وقت بیست نشدم. س: همدوره هایتان چه کسانی بودند.

ج: مهندس حریری بود، مهندس علیرضا مناف زاده، آقای شیفته، فرشیدگرمچی، فریدعاملی و... آن زمان ما چیزی حدود ده نفربودیم که از مهندسی قبول شدیم آن زمان دبیرستان کسری که کیفیت خیلی بالایی داشت برای رشته علوم ریاضی بود و یک دبیرستان ديگر هم به اسم صفوی بود که مال رشته علوم طبیعی بود. دبیرستان کسری تعطیل شد و دانش آموزان اش به دبیرستان جهان علوم اضافه شدند و بارعلمی جهان علوم به مراتب بالاتر رفت. ما آن زمان معلم های فوق العاده یی داشتیم.مرحوم پوستی معلم ریاضی بود، آقای خوشنویس معلم زبان بود، مرحوم خلفی مال درس فیزیک. معدلمان اکثراً بالای 19 بود و نوعاً بیشتربه دروس ریاضی متمرکزشدیم.

س: اولین نفری که روی شخصیت شما تأثیرزیادی گذاشت چه کسی بود؟

ج: من یک پسرخاله داشتم که درخانواده ما اولین نفری بود که به دانشگاه راه یافته بود.دردانشگاه علم و صنعتی فعلی قبول شده بود و درتعطیلات نوروز و تابستان که به اردبیل برمی گشت ازفضای دانشگاه می گفت ما هم که در اردبیل دانشگاه نداشتیم و اصلاً جماعت دانشگاه دیده انگشت شماربود.آنهایی هم که به دانشگاه می رفتند بدلیل نبود شغل متناسب با رشتۀ تحصیلی اشان در اردبیل از مراجعت به شهرزادگاه صرف نظرمی کردند و فقط آنهایی که پزشکی می خواندند بدلیل وجود بازار کار درخود اردبیل به اینجا برمی گشتند. آن موقع اردبیل دانش آموزان باهوش زیادی داشت که برخی حتی رتبه های دو رقمی هم می آوردند.

س: به جزدرس آیا دلمشغولی دیگری هم داشتید؟

ج: بدلیل وجود فضای رقابتی شدید اگریک روز از درس فاصله می گرفتی جبران عقب ماندگی ناشی از آن خیلی سخت بود درنتیجه ما فقط به درس فکرمی کردیم که از همکلاسان و دوستان عقب نیفتیم.ما مشتریان پروپاقرص کتابخانه شماره یک بودیم. از دبیرستان که می آمدیم بیرون درعالی قاپو یک کاسه آش دوغ می خوردیم و می آمدیم کتابخانه. آن موقع ما دوشیفته درس می خواندیم ازساعت 8 الی 11 صبح و ازساعت 2 الی 5 بعدازظهر . ساعت پنج می آمدیم کتابخانه. یادم هست که من تمام مسایل ریاضی را حل می کردم و در یک دفتر تمیز و با خط کشی یادداشت می کردیم و درست مثل یک حل المسائل همراه خودم داشتم. آن موقع ها چیزی به اسم کلاس کنکور وجود نداشت و ما با دوستان جمع می شدیم و درس می خواندیم و همزمان به همدیگرهم دررفع اشکالات درسی کمک می کردیم.

س: از دروس ریاضی بیشتربه کدامیک علاقمند بودید؟

ج: سخت ترین درس مان هندسۀ فضایی بود که مرحوم پوستی معلمش بودند. ولی برای من مطلوب ترین درس فیزیک بود . من الان هم آینه ، عدسی و مکانیک را می توانم حل کنم. درس جبرخیلی برایم لذت بخش بود.

س: پشت قبول شدن شما دررشته برق دانشگاه شیراز آیا تفکری نهفته بود و برنامه یی برای این کار داشتید یا نه اتفاقي از این رشته قبول شدید؟

ج: من اصلاً از مهندسی شیمی قبول شدم. نمره ما آن موقع چهار بود.اگر کسی از چهار، سه و نیم را کسب می کرد می توانست تغییر رشته بدهد. آن موقع هم برق و الکترونیک با هم بودند و یک دورۀ پنج ساله بود که مدرک کارشناسی ارشد اعطا می کرد.

س: فضای اجتماعی دوشهراردبیل و شیراز چه تفاوتهایی باهم داشت؟

ج: کاملاً متفاوت بودند. درآن زمان در اردبیل حتی یک نفر هم بی حجاب نداشتیم همه چادرهای سفید داشتند ولی در شیراز وضعیت اینگونه نبود . اوایل فضای سنگینی بود که خیلی سخت توانستیم عادت کنیم.

س: چند ترم مهندسی شیمی خواندید؟

ج: چهارترم . امکانات خیلی خوبی داشت دانشگاه شیراز.خوابگاههای تک نفره، بیشتر دروس به زبان انگلیسی.اساتیدریاضی هم مال کشورهندوستان بودند. اوایل دو ماه کلاس زبان برای ما گذاشتند. کتابهایمان به زبان انگلیسی بود. تنها درسی که به زبان فارسی بود همین دو واحد کتاب فارسی بود. کتابهایی که ما می خواندیم دوسه سال بعد دردانشگاه ترجمه می شد.

س: باکدام درس رشتۀ برق مشکل داشتید؟

ج: الکترومغناطیس . مصائب رشته برق این بود که مباحث اش قابل لمس نبود.بخش های مربوط به فشارقوی قابل فهم تربود ولی الکترونیک و مخابرات پیچیده تر بودند.

س: آقای دکتریک سال قبل از انقلاب کجا بودید؟

ج: شیراز بودم ولی زمان انقلاب آمده بودم اردبیل . درسال 57 ترم امان منحل شد آذر و دی آمدم اردبیل. برف سنگینی آمده بود که من برگشتم اردبیل.

س: به انقلاب فرهنگی هم برخورد کردید؟

ج: فقط پایان نامه ام مانده بود. عطاءالله مهاجرانی آن موقع کارشناسی ارشد شان را دردانشگاه شیراز بودند و مرحوم سیف الله داد هم بود شب رفتیم خانه خانم کدیور که پدرشان از متدینین شیراز بودند. فردای آن روز رفتم پایان نامه ام را دادم و دراسفند 58 فارغ التحصیل شدم. من که مدرک را گرفتم دانشگاهها تعطیل شد و آمدم اردبیل و همان موقع هم به استخدام مخابرات درآمدم و رئیس مخابرات اردبیل شدم درحالی که یک روز هم سابقۀ کارمندی نداشتم و از همان ابتدا مدیرشدم.

س: فضای منتهی به انقلاب شهراردبیل چگونه بود؟

ج: ما می رفتیم کلاسهای آقایان مروّج و مسائلی و شیخ سعید که واقعاً کلاسهای پرباری داشتند و استقبال زیادی ازآنها می شد. روز 22 بهمن دراردبیل بودم.

س:مي توانيد فضاي روز بيست و دوم بهمن ماه اردبيل را توصيف كنيد!

ج: صبح ساعت 8 ازخانه بیرون آمدم جلوی شهربانی غوغایی بود که محلش پشت همین ثبت اسناد فعلی بود.می گفتند که توی شهربانی تونل و زندانی پیدا کرده اند قیامتی به پا شده بود که ارتش وارد قضیه شد و یک توپی هم درکرد. من با پسرخاله ام بودم. که برگشتیم طرف شریعتی آنجا هم درگیری و تیراندازی بود.حوالی ظهربود که من به چشمهای خودم دیدم که دو سه تا جنازه پشت ماشین بسته بودند و توی خیابان می کشیدند. که بادخالت آقای مروج و اطلاعیه هایی که از رادیوپخش می شد مردم را ازخشونت منع می کردند. بیشتردرگیری ها دراطراف حمام رسول صمیمی بود.

س: سابقۀ آشنایی اتان با آقای مروّج به چه زمانی برمی گشت؟

ج: ما وقتی کلاس ششم ابتدایی بودیم در مسجد « قره دَینَک » درکلاسهای آموزش قرآن مرحوم مروّج شرکت می کردیم.بعدها هم به کلاس تفسیراستادجعفری می رفتیم. درشیراز هم درکلاسهای آیت الّه دستغیب شرکت می کردیم. درسال 59 من به مدت چهارپنج ما بصورت افتخاری رفتم روابط عمومی سپاه که آقای حیدری فرمانده سپاه بودند حاج فیروز احمدی مدیراطلاعات سپاه بود . امامی مدیرعملیات، موسی افغانی روابط عمومی، آقای بهبودمعصوم زاده، مرحوم افتخارحسن پور، آقای تقی صاحب الزمانی بودند خانم احمدیان بودند که هنوز باشهید برزگرازدواج نکرده بودند.

س: خودجنابعالی چه زمانی ازدواج کردی؟

ج: من آذرماه 62 ازدواج کردم و چهارپنج ماه بعد هم راهی تبریز شدیم.

س: داماد اول بودید؟

ج: نه داماد اول مرحوم مهندس عطایی بودند . چند سال بود که با ایشان دوست بودیم و بعدها باجناق شدیم. س: بامعرفی ایشان این ازدواج صورت گرفت؟

ج: نه اتفاقاً بصورت کاملاً تصادفی این اتفاق افتاد. من یک رفیق داشتم اسمش داودحاتمی بود که این ازدواج را توصیه کردند و از طرف دیگر یک همکار هم در مخابرات داشتم که همسر ایشان هم یک نفر دیگر را معرفی کرده بودند. قبلاً که سازوکار ازدواج مثل حالا نبود بنده خانم والده را فرستادم برای آشنایی بیشترو جالب اینکه هفته بعدهم از آن یکی درب خانه برای آشنایی با گزینۀ دوم رفتند و متوجه شدند جفت اشان یک نفرهست.بعدها فهمیدیم که فامیل آقای عطایی هم شدیم.

س: کی به آذربایجانغربی رفتید؟

ج: درتاریخ 1/1/65 به ارومیه رفتیم و نزدیک پنج سال آنجا بودیم که یکسال بعد ازتصادف مرحوم عطایی به تبریز برگشتیم.

س: دراین بیست سالی که استان شدن اردبیل سپری می شود شما درچندین برهه برای تصدی استانداری مطرح بودید و درسال 72 هم که حتی حکم شما هم نوشته شده بود و مقاومت یک نماینده مانع ازاجرای آن شد. به نوعی شما یک استاندار بالقوه برای استان محسوب می شدید آیا خودتان هم این ذهنیت را داشتید که بالاخره استاندار می شوید و برای آن روز تیمی تشکیل بدهید و یکسری برنامه ریزی بکنید؟

ج: درسال 72 نمایندگان استان آقایان غریبانی، قاضی، نوعی اقدم،همتی، مطهرکاظمی وفیروز احمدی بودند.وقتی درمجلس قضیۀ استان شدن اردبیل تصویب شد آقای عبدالعلی زاده استاندار وقت آذربایجانشرقی ازقول آقای تابش معاون سیاسی وزارت کشورگفتند که نمایندگان اردبیل شما را برای استانداری می خواهند ولی من اگرجای شما باشم نمی روم. گفتم چرا؟ گفت چون استان جدیدالتأسیس هست و کلی مطالبات وجود دارد و شما هم بومی هستید و نمی توانید به خیلی از درخواستها جواب منفی بدهید.فعال ترین عنصرازبین نمایندگان دراین زمینه آقای نوعی اقدم بودند که لحظه به لحظه پیگیر قضیه بودند. فردای آن روز من با حاج آقا قریشی درارومیه تماس گرفتم و گفتم برای من یک استخاره بگیرید. استخاره کردند«بد» آمد من به آقای تابش گفتم که استخاره« بد » آمد. گفت فردا می خواهیم قضیه را به هیأت دولت ببریم گفتم که نمی توانم. بعد ازآن آقای همتی زنگ زدند که قضیه استخاره را به آیت الله مشگینی گفته اند و ایشان هم پیشنهاد داده اند که صدقه بدهم. حتی برخی ها به من تلگراف تبریک هم زدند.دراین اثنا خبری هم به من دادند که یکی از نمایندگان مخالف استانداری بنده هستند چرا که شایع کرده اند که بنده اروج محمّدی را معاون سیاسی و کمال پیرمؤذّن را معاون عمرانی ، یعقوب عزیز زاده را معاون برنامه ریزی خواهم کرد و جالب اینکه هرسه این عزیزان با آن نماینده دچارزاویه آشکاربودند . هم مخالفت ایشان وهم قضیه استخاره باعث شد که حدوداً سه ماه استانداری با سرپرستی آقای عبدالعلی زاده اداره شود که ایشان هم سرپرستی معاونت عمرانی رابه من دادند که هفته یی دو روز می آمدیم اردبیل و همین جا می ماندیم تا کارها را رتق و فتق کنیم. آذرماه بود که احمدی نژاد استاندار شد و یکی دوماه با ایشان هم همکاری کردم تا اینکه آقای پیل پایه معاون عمرانی شدند.

س: این بد آمدن استخاره شما باعث شد مملکت یک بیست سالی عقب بیفتد چرا که ظهورمحمود احمدی نژاد از آن لحظه استارت خورد تا رسید به شهرداری تهران و ریاست جمهوری!(خنده جمع)

ج: دردورۀ دوم آقای خاتمی هم یکبار دنبالم آمدند برای استانداری که بنده مدیرآلومینیوم المهدی بودم. در دورۀ اول آقای خاتمی من معاونت سیاسی استاندار آذربایجانشرقی بودم که بعداً به حوزۀ صنعت رفتم این کار برای خود من فرصت مغتنمی بود که با ادبیات جدیدی آشنا بشم و درحوزۀ دیگری توانمندیهای خودم را تست بکنم.

س: آقای دکترشما سالهای سال درتبریزمسئولیت داشتید درباورعامه بدلیل رقابتهایی که این دوشهر درسالهای قبل داشته اند اینکه یک مدیراردبیل درتبریزرشد کند و بتواند خود را تثبیت کند تا حدودی سخت است.فضای آن دوران چگونه بود و آیا چنین معضلاتی درمسیرشما قرارداشت یانه؟

ج: به اندازه ای که دراردبیل برای تبریزیها حساسیت هست درتبریز نسبت به اردبیلی ها وجود ندارد. اولین معاون سیاسی بعد از انقلاب در تبریز آقای عطایی بودند. آن زمان آقای عبدالعلی زاده معاون عمرانی بودند و مرحوم عطایی معاون سیاسی. آقای عطایی تحصیلکرده تبریز بودند و خاطرات خوشی از دوران حضورشان دراذهان باقی مانده بود. توی پرانتزعرض می کنم که اینها توی دانشگاه تبریزی یک گروهی بودند منسجم که به غیرازاینها افرادی همچون شهیدباکری، رحیم صفوی، علی محمدبشارتی، سیدعلی مقدّم، ابوالحسن آل اسحاق، آیت الهی، حسین علایی، کاظم میرولد،احمد خرّم،شهیدسلیمی و ... که در 29 بهمن 56 هم نقش اساسی داشتند. حتی بعد از تصادف مرحوم عطایی تشییع جنازه اشان از تبریز شروع شد. قبلاً از معاونت استانداری بنده دوسالی هم معاون مدیرکل مخابرات بودم درتبریز. همین که یک اردبیلی رفته و معاون مدیرکل شده بود نشان می داد که آنچنان حساسیتی قائل نیستند. وقتی من می خواستم بعنوان معاون عمرانی استانداری آذربایجانشرقی بیایم قبل ازآن سابقه پنج سال معاونت استانداری درارومیه را داشتم بنابراین کارسختی هم برایم نبود.

س: کارنامه خود را درآن برهه درپست معاونت عمرانی چگونه ارزیابی می کنید؟

ج: دو تا برنامه ریزی کردیم یکی بازگشایی معابربود. در تبریز و بقیه شهرها شاخص تعریف کردیم بعنوان بازگشایی معابر.شما اگربخواهید دریک شهرتحول ایجادکنید یک بار پارک احداث می کنید یک بار کمربندی احداث می کنید و یک بارمی آئید در داخل شهربازگشایی معابرمی کنید که برای شهرداری کارفوق العاده سختی است. اگربخواهید یک خیابان در وسط شهرایجاد کنید موانع بسیاری درمورد خرید و تخریب و راضی کردن صاحبان آنها دارید که ما این مهم را درشهرتبریز انجام دادیم. بطورمتوسط احداث چنین خیابانی ده برابر سخت تر از احداث یک کمربندی است. یادم هست در شهراهر 9 خیابان ایجاد شد . آن موقع شورای شهر وجود نداشت و آقای استاندار تفویض اختیار کرده بودند و بنده مسئولیت این پروژه ها را به عهده داشتم. یک بخش هم شاخص روستایی بود که آن زمان آقای آذرنژاد معاونت عمرانی فعلی امان مدیرمناطق محروم بودند و تقریباً هفته یی نبود که ما به روستاها مراجعه نکنیم حتی خود استاندار هم دراین بازدیدها حضور می یافت. مثلاً درتبریزائل گولی را تعریض کردیم. خیابان آذربایجان تعریض شد.

س: بخش سنتی جامعه در برابراین ساخت و سازها مقاومت نشان نمی داد؟

ج: خیر.هرجوری بود صاحبان خانه ها و زمین ها را اراضی می کردیم. این ایده از تهران و پروژۀ نواب آقای کرباسچی به ما منتقل شده بود.

س: آخه آنجا مقاومت زیادی صورت گرفت حتی روزنامه های آن زمان هم اعتراضات زیادی صورت دادند.

ج: نه ما به خاطر کفایت شهرداران و همکاری مردم حتی در شهرهای کوچک هم مشکل چندانی نداشتیم. س: چگونه شد از حوزۀ عمرانی به حوزۀ سیاسی – امنیتی منتقل شدید؟

ج: آقای خاتمی که در دوم خرداد پیروز شدند درهنگام تشکیل کابینۀ آقای عبدالعلی زاده را برای وزارت مسکن انتخاب کردند آقای محمدزاده که درزمان حضورمان در ارومیه بعنوان مدیرجهاد درخدمتشان بودیم برای استانداری آذربایجانشرقی انتخاب شدند. بنده هم برای سه تا استان نامزد استانداری بودم اول برای اردبیل و بعداً برای زنجان و ارومیه که نمایندگانشان چندین بار صحبت کردند بخاطراینکه خانواده تمایل زیادی برای سکونت درتبریز داشتیم وآقای محمدزاده هم اصرار به حفظ ما داشتند فقط اتاق امان جابجا شد و بدلیل حضور ده ساله درآن استان و آشنایی با اقشار مختلف جامعه و شناخت ازجریانها، فعالیت درحوزۀ سیاسی امنیتی آنچنان عرصه ناشناخته یی برایم نبودند.

س: درکدام محله تبریز ساکن بودید؟

ج: درداخل استانداری، حوالی میدان دانش سرا.

س: همکاری شما با آقای دکتربهشتی ازکجا شروع شد!؟

ج: ایشان عضو دوراول شورای شهر تبریز قبل ازآن هم معاون سازمان برنامه و بودجه بودند که شناختمان رفته رفته بیشترشد تا زمانی که دراواخر سال 79 من از مجموعه وزارت کشوررفتم و ارتباطمان هم تقریباً قطع شد. س: یک پرشی داشته باشیم به پاییزسال 92 که استانداری شما مسجل شده است. آیا قبلاً تیمی تشکیل داده بودید یا از همان فردای استانداری شروع به برنامه ریزی کردید؟

ج: من روی معاونین شناخت قبلی داشتم و از کسی مشاوره نگرفتم. ولی خب آوردن هرکدام به استان مستلزم یکسری کارها بود. من با آقای عباسی کارکرده بودم با بهشتی کار کرده بودم با آذرنیا هم همین طور. ولی برای لایه های دیگر چون از خیلی ها شناخت کافی نداشتم از یکسری دوستان ومعاونان هم مشاوره گرفتم بعنوان مثال مشاور اموربانوان را قبلاً فکرکنم یکبار فقط دیده بودم.

س: این اعتمادسازیها چگونه شکل گرفت؟

ج: خب بالاخره من بومی این استان هستم و آدمهای زیادی را می شناسم که نسبت به سلامت اخلاقی و عقلی اشان اطمینان دارم. دولت روحانی به دو عنصرتخصص و تجربه اهمیت زیادی قائل است این دوعنصراز شاخصه های مهم انتخابهای ما بود. و البته در درجه بعدی هم همسویی با اهداف دولت. اعتدال و تعامل با دیگران فوق العاده برای ما مهم است. من از نظر همۀ دوستان استفاده کرده ام گاهاً حتی دوستان نظراتشان 180 درجه با هم فرق می کرد.

س: احساس می کنم درمورد آقای تقوا طلب یکسری ناملایمات صورت گرفت!

ج: نه هیچ ناملایماتی نبود من جهت گیری ام این بود که از انتسابهای فامیلی اجتناب کنم که ازهمان اول این رویکرد را ابلاغ کرده ام وسعی دراجرای این رویکرد دارم. درافکارعمومی انتظار عمومی براین است که حتی الامکان از منسوبین خود استفاده ننمائیم.

س: در گروه مشاورانتان چه کسانی بیشترین تأثیررا داشتند؟ گویا آقای حافظی فردرعزل و نصب ها تأثیربیشتری دارد!

ج: بیشترش شایعه است. آقای حافظی فر پروژه های بزرگ ما را در تهران پیگیرهستند و عملاً دفترتهران را اداره می کنند. درعزل و نصبها مطمئناً نظرات یک نفربه تنهایی تعیین کننده نیست. ما یکسری شاخصه داریم که عرض کردیم هرکس این شاخص ها را داشته باشد درنتیجه نظرات شخصی اطرافیان تأثراتشان کم می شود. الان ترکیب به گونه یی ست که نمی شود به طور قطع و یقین نتیجه گیری کرد که حاصل سلیقه یک شخص بخصوص است. آقای حافظی فر رفتارشان دراین یکسال کاملاً مبتنی براعتدال و دوری از تندروی بوده و درزمینه اشخاص مختلف هم سعی دارند این اعتدال و انصاف را رعایت کنند ما نباید در مورد افراد از عکس استفاده کنیم چرا که عکس صفرو یک دارد ولی فیلم چیزی است که زمینه های مختلف قضیه را روشن کند. ما به سوابق ده پانزده ساله بیشتر دقت می کنیم.

س: در قضیه عزل و نصب ها دست کم سه تا از فرمانداران دردایرۀ اصولگرایی تعریف می شوند و یکی از بدیهی ترین شرایط فرماندار شدن این است که همسویی با سیاستهای دولت باشد. چگونه به آن گزینه ها رسیدید؟ ج: درایران چون حزب وجود ندارد درنتیجه عزل و نصبها از روی برنامه های حزبی صورت نمی گیرد مخصوصاً دربخش عمرانی، بیشترکارکرد افراد مطرح است. بعنوان مثال دردولت آقای خاتمی علی نیکزاد مدیرکل و معاون استاندار بودند. این به معنی آن نیست که کاملاً از نظرسیاسی همسوی با دولت باشند. در دولت احمدی نژاد هم افرادی بودند که از نظر فکری کاملاً برروی هم منطبق باشند. آقای صمدی دردولت احمدی نژاد فرماندار بود ولی بررسی های من و عملکرد فعلی اشان نشان دهندۀ چیزدیگری است.

س: ولی عملکرد افراد بعد از انتصاب نمی تواند ملاک قرارگیرد. چراکه طرف برای حفظ مدیریت خودش هم که شده سعی در پنهان کردن مکنونات قلبی اش دارد!

ج: ما در 24 خرداد 93 برنامه یی برای جشن یکسالگی پیروزی آقای روحانی در اردبیل داشتیم که دست اندرکاران آن آقای صمدی را کاملاً قبول داشتند. این ارزیابی دوستان خودمان در آن مراسم بود. باید این نکته را در نظر بگیریم که گزینه های انتخابی به جز برای اردبیل بقیه اولین گزینه نبودند گزینه های دیگری معرفی شده بودند ولی بنا به دلایلی مقدور نشد درنتیجه ما مجبور به معرفی گزینه های بعدی شده ایم تا به گزینه های فعلی برسیم. این برداشت که هرکس در دولت احمدی نژاد درمصادر امور قرار داشته با ایشان هم فکر بوده برداشت درستی نیست.

س: البته من نمی گویم که حتماً هم فکرایشان بوده من حرفم این است یا آن زمان صداقت لازم را نداشته یا الان؟

ج: خب بنده هم در دوران احمدی نژاد مدیربودم.

س: جنابعالی دربخش صنعت بودید من بحثم برسر پستهای سیاسی است.

ج: فرقی نمی کند. بالاخره مدیربودیم.مخصوصاً هم که مشی دولت روحانی اعتدال است. خود آقای روحانی براستفاده از تمامی تفکرات تأکید ویژه دارند و درتشکیل دولت هم آن را مد نظر داشتند.

س: ولی آقای دکترنتیجه این جوری می شود که تمام بلاهایی که برسراین ملت درهشت سال گذشته نازل شده است محدود می کنیم به عملکرد ضعیف یک حلقۀ شکننده دراطراف آقای احمدی نژاد به اسم جریان انحرافی و بقیه خودبخود تبرئه می شوند غافل ازآنکه این عملکردضعیف دردولت احمدی نژاد حاصل عملکرد تمامی مدیران کوچک و بزرگش هست که درخروجی منتهی به این آمارهای اسفناک می شود!

ج: احسنت . آنهایی که رفتارشان غیرمتعارف بود حتماً کنارگذاشته شدند ولی آنهایی که رفتار معتدل و منصفانه و متدینانه داشتند به کار گرفته شده اند.

س: من فکرمی کنم لجبازی آقای برومند کاررا به اینجا کشاند چرا که یکبار گفته بودند من به هیچ وجه اجازه نمی دهم یک اصلاح طلب شناسنامه دار به فرمانداری پارس آباد برسد!

ج: نه اصلاً . آقای حلیم، آقای طلیعه، آقای محمدی به حوزۀ انتخابیۀ آقای برومند رفته اند.

س: یکبارمصاحبه یی کرده بودند که آقای استاندارمن را فریب دادند. شما قولهایی به ایشان درمورد فرمانداری پارس آباد داده بودین!

ج: نه اصلاً

س: چه کسانی برای فرمانداری پارس آباد مطرح بودند!؟

ج: سیدمهدی جوادی، بیگدلو، علایی گرمی، احدزاده وناصرنصیری بودند حالا آقای برومند عصبانی می شوند یک چیزی می گویند. من نه قبل ازانتصاب و نه بعد از آن ایشان را بصورت انفرادی ندیده ام.

س: درروز معارفه شما آقای میرقسمت موسوی حضور نداشتند ولی در ادامه بیشترین تعامل را شما با آقای موسوی داشته اید!؟

ج: باراول که می خواستم برای معارفه بیائیم پرواز کنسل شد و دردفعۀ دوم هم ضعف اطلاع رسانی بود که آقای موسوی هم نتوانستند بیایند والّا مشکل خاصی نداشتیم.

س: جنابعالی یک خط قرمزداشتید در رابطه با استفاده از منسوبان در مدیریتها ولی درشهرهای مختلف این خط قرمز رعایت نمی شود نمایندگان تعداد زیادی ازبستگان خود را در مناصب دولتی به کار می گیرند بعنوان مثال آقای برومند می خواستند دامادشان را بعنوان فرماندار پارس آباد معرفی کنند و پسرخالۀ آقای موسوی مدتهاست فرماندارگرمی است.!

ج: درپارس آباد که نگذاشتیم این اتفاق بیفتد. درگرمی هم یکی دیگرازبستگانشان معاون بود که قبول کردند ایشان برداشته شوند. درهرحال استفاده از بستگان درمناصب دولتی امرپسندیده یی نیست حتی اگرافراد شایسته ای هم باشند مصلحت این است که درجاهای دیگراز آنها استفاده کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 1:39  توسط حمید رستمی  | 

پروژه ناموفق جلوه دادن سفر روحانی

درست از همان صبح روز سفر حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی ایران به استان اردبیل پروژۀ ناموفق جلوه دادن این سفر از سوی برخی ها کلید زده شد و بصورت وسیعی در سطح جامعه پخش گردید و در روزهای بعدی با شدّت و حدّت بیشتری دهان به دهان چرخید تا با گذشت زمان اصالتی کذایی بر این نظریه داده شده و متعاقب آن اهداف ریز و درشت دولت تدبیر و امید در استان مورد تشکیک قرار گیرد.

عمده ترین سؤالی که طراحان این پروژه بعنوان « کلید واژۀ » خود مطرح می کردند این بود که هدف از این سفر تقریباً از پیش اعلام نشده چه بود؟ چرا هیأت دولت با تمامی اعضایش وارد استان نشد؟ چرا رئیس جمهور از سایر شهرهای استان بازدید بعمل نیاورد؟ دستاورد سفر چه بود؟ چرا هیچ پروژۀ مهمی افتتاح نگردید؟ چرا امتیازات ویژه و اعتبارات کلان خارج از قاعده به شهرهای مختلف استان در نظرگرفته نشد؟ و ...

جالب اینکه اکثریت این سؤالات از ناحیۀ دایه های مهربانتر از مادری در سطح جامعه پراکنده می شود که خود هیچ اعتقادی به این دولت و هیچ دولت معتدلی ندارند و هشت سال تمام سنگ احمدی نژاد به سینه زده و اینک نیز با گذشت یکسال از عمر دولت تدبیر و امید زبان از ستایش احمدی نژاد درکام نگرفته و تمام برنامه ها و سخنان روحانی را به سخره گرفته و سعی دارند که منش "محمود"ی را سرلوحۀ کارخویش قراردهند.

جالب اینجاست که تمام سؤالات بی جواب آنها از روی مطالعه و الگوپذیری از تجربیات احمدی نژاد است و آنقدر به صحت و سقم این رفتارها ایمان دارند که حتی اگر فردی به اسم حسن روحانی هم آن رفتار را بعنوان الگوی خویش قرار ندهد از او رنجیده و زمین و زمان را به هم می دوزند و یک سفر سی ساعته به استان اردبیل را بعنوان لکۀ ننگی درکارنامۀ رئیس جمهور یادداشت می کنند و اتهام پشت سرهم ردیف می کنند که انگار قرار بوده در آن سی ساعت مراتب تبدیل یک شبۀ استان به مدینۀ فاضله آرمانی بعمل آيد.

آنها چنان درنقش خود فرو می روند که حتی مجوز پخش چک پولهای پنجاه تومنی را برای لبریز کردن ورزشگاه و خیابانهای منتهی به آن را می دهند و می گویند برای حفظ آبروی نظام باید هزینه کرد وقتی این آبرو با صرف هزینه یی ریالی حفظ می شود چرا نکنیم همانگونه که محمود کرد!چرا نباید حتی بصورت تبلیغاتی هم که شده تعدادی وعده و وعید پشت سرهم قطارکرد و تحویل مردم داد تا آنها ساعتی خوش باشند و به این صراحت لهجه به روحانی می تازند که چرا خبرنگاران هرچقدر تلاش کردند تا از زبان او وعده یی برای آینده استان بشنوند او از این کار اجتناب کرد؟ آنها کماکان در این خیال باطل سیر می کنند که رئیس دولت باید همچون شاهان قجری کیسه یی پر پول دردست گیرد و هرکس پیش آمد و عجز و لابه یی کرد مشتی اسکناس درکف اش بگذارند و به هر شهر هم که رسید با نگاهی به فضای موجود جمله یی به زبان بیاورد تا صدای سوت و کف جماعت سقف آسمان را بشکافد غافل از آنکه بعد از هشت سال تمام که احمدی نژاد با این سیاستها خواست مردم را همراه خویش کند در 24 خرداد 92 مردم با رفتن پای صندوق رأی و برگزیدن روحانی، به این شکل از کشورداری جواب رد دادند.

درست بر این مبناست که در سفرهای چندباره احمدی نژاد به استان هر بار وعدۀ طنین انداختن سوت قطار در سطح استان را داد و داد و داد و رفت تا اینکه امروز مشخص شود که در طی هشت سال گذشته برای پروژه یی به اسم راه آهن تقریباً هیچ کاری صورت نگرفته و هر چه بوده عوامفریبی بوده و بس و همین امروز برای اتمام این پروژه هزار میلیارد پول لازم است و سنگین ترین بخش پروژه احداث 33 کیلومترتونل و 5 کیلومتر پل هست که تا امروز کاری برای آن صورت نگرفته است و با مساعدت رئیس جمهور در سفر اخیر و اختصاص 700 میلیارد تومان به آن تا پایان سال 95 منتظر شنیدن خبرهای خوشی در این زمینه باشیم و این شاید بهترین دستاورد این سفر باشد که بدلیل آگراندیسمان نکردن دولت و حامیانش امر چنان برمخالفان مشتبه شده که انگار علی آباد هم برای خودش روستایی ست خوش آب و هوا.

اختصاص 25میلیون یورو برای اراضی پایاب خداآفرین چنان در نظر مخالفان کوچک و بی ارزش است که جمع آوری پنجاه گونی نامه توسط احمدی نژاد در فلان سفر استانی اش و دادن پنجاه هزارتومان برای هر نامه در بهمان سفرش را چنان با آب و تاب تعریف می کنند و از محتاج نان شب بودن مردمان می گویند که انگار با آن پنجاه هزارتومان مقدمات ثروتمند شدنش فراهم شد و افتخار هم می کنند که اگر شما به آن اسم گداپروری هم بدهید اشکالی ندارد بدهید ولی بدانید که پنجاه هزارتومان خرج یکماه آن خانواده ها بود!

این مخالفان آنچنان روی منطقۀ آزاد گردشگری ساوالان مانور می دادند که انگار همه چیز و همۀ مقدمات به انجام رسیده و فقط مانده است اعلام آن، که جناب روحانی فقط باید زحمت اعلامش را بکشد ولی غافل از اینکه این طرح هنوز در مرحله مطالعاتی ست و بعد از انجام مطالعات فراوان مصوبۀ دولت را نیاز دارد که بدلیل نگرش مثبت دولت به این قضیه احتمالاً مشکل آنچنانی در آن مرحله نخواهد داشت ولی بعد از آن باید به مجلس برود و مصوبۀ مجلس را هم با خود داشته باشد که این خود یک پروژۀ علی حدّه است و باید نمایندگان استان تمام انرژی خود را برای تصویب آن به کارگیرند، کما اینکه دولت شخص را برای وزارت به مجلس معرفی می کند و مجلس مخالفت می کند و این چنین نیست که حتماً بصورت صددرصد موافقت مجلس اخذ خواهد شد. وقتی قضایا بصورت دقیق موشکافی نمی شود فقط سطح انتظارات مردم به طرز عجیبی بالا می رود و درصورت برآورده نشدنشان زمینه های سرخوردگی را پدید می آورد.

البته مبدعان این تئوری– ناموفق بودن سفر رئیس جمهور- هم حق دارند هشت سال تمام کنار دست آدمی بودند که در نیم ساعت مشکل مسکن را حل می کرد، درعرض بیست دقیقه معضل اشتغال جوانان حل می شد و در سه ساعت 900 طرح به تصویب می رسید و در باقی اوقات هم نسبت به مدیریت جهان برنامه ریزی می کردند در مقایسه با این سرعت کار مسلم است که روحانی مدیریت اش مشکل دارد.

اگر فقط و فقط اگر وعدۀ اختصاص هفتصدمیلیارد تومان به راه آهن اردبیل عملی شود و این مبلغ اختصاص یابد و جمعیت استان را هم یک میلیون و دویست و پنجاه هزار نفر فرض کنیم یعنی دولت تدبیر و امید مبلغی حدود پانصد و شصت هزار تومان به هر یک نفر در استان اختصاص داده است. جالب اینجاست که اگر صد هزار تومان از این مبلغ بصورت دستی به نصف اهالی داده می شد تمام این عزیزان مخالف، دستاورد سفر را بسیار پربار ارزیابی می کردند. آیا این نهایت روزمرِگی نیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 8:52  توسط حمید رستمی  | 

نون خشکی روزنامه خوان

1-فاضل پسرک زردنبو و لاغر اندامی بود که از نظر فیزیکی در بین همسن و سالانش فقط کمی وضعش از من بهتر بود و با این حال رقیب عشقی قدری برایم محسوب می شد.همیشه احساس می کردم که یک قدم از من جلوتر است .هر جا که می رفتم او پیش از من آنجا بود.

2-دهه شصت دهه حرمان و بی خبری بود .در شهری کوچک و دور افتاده از پایتخت روزنامه ها تنها منبع خبری بودند که ان هم با دو روز تاخیر می رسیدند و از انجایی که برای کسی چندان مهم نبود ساعتها گوشه گاراژ زیر دست و پا می ماند تا کسی دلش به رحم بیاد و ان را به اقای موسوی -توزیع کننده روزنامه ها- برساند . البته کار به این سادگی ها هم نبود و بسته سنگین حاوی روزنامه را به دوش کشیده و ده دقیقه یی سر بالایی رفتن برای خودش مکافاتی داشت که من همیشه دوست داشتم به رغم کمبودهای جسمی این شغل بی جیره مواجب از آن من باشد تا بواسطه آن پیش اقای موسوی خود شیرینی کرده باشم و در عوض خیلی مواقع به مجلات و روزنامه های نایاب بتوانم به راحتی دست پیدا کنم.آن زمان برخی مجلات و روزنامه ها برای خود بازار سیاه داشتند!

فاضل بواسطه همجواری شان با گاراژ و البته سحر خیزی اش این مزیت را نسبت به من داشت که همیشه قبل از من بسته سنگین حاوی روزنامه ها را از گاراژ بردارد و عرق ریزان به آقای موسوی برساند و او هم به عنوان جایزه یکی یک نسخه از هر کدام از نشریات به او بدهد و خرامان خرامان یکی یکی روزنامه ها را ورق بزند و نگاه عاقل اندر سفیهی به من بکند که با تمام پس اندازهایی که داشتم زورم نمی رسید از تمام نشریات یکی یک نسخه بخرم.همیشه به فاضل حسودی می کردم و کاری هم از دستم بر نمی امد.در عرض شش هفت سال فقط دو بار توانستم زرنگتر از او با عشقم هم آغوشی کنم.

3-سالها بعد فاضل رادیدم . همان گونه بود دراز و زردنبو و لاغر.فقط یک قاب بزرگتر شده بود و البته سبیل کم پشتی هم داشت.حالا فاضل "نون خشکی"شده بود وبا بلندگویی در دست داد می زد و نان خشک مردم را می خرید.بک نون خشکی روزنامه خوان که هنوز هم عادت روزنامه خوانی اش از سرش نیفتاده بود!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 21:14  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه ویژه نامه استانی همشهری با من!

صادق پناهی:

در شب اختتامیه جشنواره بیست و دوم تئاتر استان اردبیل دل و دشنه از پارس آباد توانست جوایز را درو کند و نماینده استان اردبیل در جشنواره تئاتر مناطق کشور باشد. به همین مناسبت گفت و گویی ترتیب دادیم با حمید رستمی نویسنده نمایشنامه دل و دشنه که در زیر می خوانید:

دل و دشنه توانست در شب اختتامیه جشنواره بیست و دوم همه جوایز را درو کند. انگار هنوز عشق هایی که به مشکل می خورند جاودانه می شوند.برای شروع لطفا کمی در مورد دل و دشنه صحبت کنید.

دل و دشنه حكايت يك عشق فنا شده است در پيچ و تاب قوانين سرسختانه برگرفته از جهالت مردم.داستان در روزگاري دور مي گذرد ولي اين لايه ظاهري قضيه است و در لايه هاي زيرين مي توان داستان را به زمانهاي مختلف تعميم داد در حالي كه فقط در صورت مساله كمي تغيير ايجاد مي شود و پاسخ همان است جوانهايي كه در زير پنجه هاي قدرت نابود مي شوند و نه طاقت همراهي با زمانه را دارند و نه توانايي تغيير آن را!

در حالی که امسال از میان 7 اثر حاضر در بخش نهایی 4 کار متعلق به شهرستان بود دل و دشنه از پارس آباد ستاره جشنواره شد. مثل اینکه وضعیت تئاتر شهرستان برخلاف چیزی که تصور می شود چیزی کم از اردبیل ندارد.

در بين شهرستانها پارس آباد يك استثنا ست كه البته بخش عمده آن هم بر مي گردد به وجود شخص آقاي غريب منوچهري كه سعي دارد چراغ تئاتر اين شهر را روشن نگه دارد البته نمايش دل و دشنه نمايشي بود كه هر چند به دليل كارگرداني آقاي منوچهري به عنوان محصول گروه مغان هنر پارس آباد در جشنواره شركت كرده بود ولي در گروه بازيگران تعدادي از بازيگران ساير گروههاي فعال در اردبيل هم حضور داشتند كه زحمات تمام اين بچه ها منجر به اين نتيجه شد كه همين جا از تك تك شان تشكر مي كنم.

مسله ای که در انتخاب هیئت داوران بیش از هر چیز مورد تاکید بود توجه به مولفه های بومی در تئاترهای مناطق کشور بود. در دل و دشنه تا چه حد به این مسله توجه شده بود؟

ما در اين نمايش تمام تلاشمان را كرده بوديم كه با استفاده از مولفه و نشانه هاي فرهنگ غني آذربايجان بتوانيم قصه خود را روايت كنيم كه البته بايد اين تلاشمان را متوقف نكرده و سعي در تقويت بيشتر اين مولفه ها داشته باشيم تا از اين ظرفيت ايجاد شده بيشترين استفاده را كرده باشيم!

چیزی که ملموس بود اینکه جشنواره امسال به نسبت سال های اخیر رشد قابل توجهی داشت و توانسته بود شور جشنواره را در میان علاقه مندان به هنر ایجاد کند. شما جشنواره بیست و دوم تئاتر استان اردبیل را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من در سه چهار سال اخير به دليل حاكميت يك سليقه خاص بر مجموعه ارشاد تئاتر و اجراي جشنواره در اولويت كاري محسوب نمي شد و در نتيجه جشنواره كاملا به صورت باري به هر جهت و فرماليته برگزار مي شد و اين انرژي منفي به هنرمندان هم منتقل شده در نتيجه مشاركت حداقلي آنها را درپي داشت كه خوشبختانه با تغيير سياستها اين انگيزه در هنرمندان ايجاد شد كه كمي بهتر از قبل مشاركت جويند و در ادامه انشالله از لحاظ كيفي هم اين روند رو به رشد را شاهد خواهيم بود!

دل و دشنه نماینده استان اردبیل در جشنوراه مناطق کشور خواهد بود. بضاعت تئاتر اردبیل را در چه سطحی می دانید و فکر می کنید کدام راه نرفته است که اردبیل را به عصر طلایی تئاتر خود باز می گرداند؟

بضاعت تئاتر اردبيل خيلي بيشتر از اين هاست ما بايد به سمتي پيش برويم كه از تمامي پتانسيلهاي نمايش استان در عرصه هاي مختلف استفاده كنيم.متاسفانه در سالهاي اخير خيلي از دوستان يا خانه نشين شده اند يا شان خود را بالاتر از شركت در جشنواره استاني مي دانند كه اين تفكر بايد اصلاح شود و با تكيه بر تجارب گذشته و استفاده از علم روز بتوانيم در جاده پيشرفت گام برداريم .بحث /اموزش را جدي بگيريم و براي شهرستانهايي كه چراغ تئاتر در آنها رو به خاموشي رفته فكري اساسي تر بكينم!

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 3:59  توسط حمید رستمی  | 

چگونه یاد بگیریم که دست از دلواپسی برداریم و روحاني را دوست داشته باشيم!!؟

درست یک سال بعد از استقرار دولت حسن روحانی بخش تندروی مجلس شورای اسلامی که به عنوان نمایندگان مورد حمایت جبهه پایداری شناخته می¬شوند تاب مستوری از کف داده و به صورت تمام قد در برابر وزیران روحانی قد علم کردند و در اولین گام وزیر علوم را به خاطر آنچه که «استفاده از عناصر فتنه» در مناصب مختلف عنوان کردند به زیر گیوتین استیضاح برده و سعی در باج گرفتن دارند. اما چه کسی¬ست نداند که همه این قیل و قال¬ها نه به دلیل برخی عزل و نصب¬ها که به دلیل از پرده بر افتادن رازهای مگوی هشت ساله و سوءاستفاده¬های به وجود آمده از امکانات این وزارتخانه در اعطای برخی امتیازات به افراد منتسب به نزدیکان دولت قبل می¬باشد و آنجا که از چک و چانه زدن در قبال سرپوش گذاشتن بر این سوءاستفاده¬ها طرفی نبستند راه تهدید در پیش گرفته تا که شاید بتوانند به زعم خود با کمترین هزینه از این تنگنا عبور نمایند. هر چه که باشد جلسه استیضاح وزیر علوم نقطه عطفی در تاریح مناسبات دولت و مجلس فعلی خواهد بود و یک وزن¬کشی اساسی برای حامیان جبهه پایداری محسوب شده و موفقیت یا عدم موفقیت آنها در این آزمون مشخص کننده رفتار سیاسی¬اشان در یک سال پایانی مجلس خواهد بود.

همه اینها همزمان با تغییر ادبیات گفتاری رئیس¬جمهور با مخالفانش نشان دهنده این قضیه است که کاسه صبر دولت لبریز شده و آنها نمی¬خواهند تجربه گذشته را تکرار کرده و همواره با یک ریتم ثابت با مخالفان¬شان برخورد کنند، هر چند که این تغییر ادبیات مخالفان و موافقان بسیاری داشت ولی به زعم هواداران روحانی این برخورد اجتناب¬ناپذیر بوده و شاید کمی هم زودتر اعمال می¬شد تا موجبات سوءاستفاده آدم¬هایی که خود در حد بسیار بالایی در گفتار و نوشتار خود از ادبیات خشن استفاده می¬کنند و زمین و زمان را به انحاء مختلف تهدید و ارعاب می¬کنند و با دادن صفت¬های زشت و ناپسند سعی در از میدان به در کردن رقیب دارند به حداقل برساند.

همه این اتفاقات نشان دهنده اصلاح¬ناپذیر بودن برخی رفتارهاست که باید به عنوان چراغ راه مجموعه دولت در ادامه مسیر قرار گیرد و با بالا بردن درجه خلوص نیروها از اتلاف وقت و انرژی جلوگیری شود. آنها به هیچ چیزی کمتر از تکیه زدن تمام عوامل ریز و درشت¬شان بر صندلی¬های قدرت از صدر تا ذیل قانع نیستند و برای دستیابی به این امر آمادگی همه جور کاری را دارند و برای خاطر یک دستمال کوچک قیصریه¬یی را به آتش می¬کشند. هنوز یادمان نرفته است که چگونه در سال¬های آخر دولت سوگلی¬اشان بدلیل پاره¬ای اختلاف نظر به ظاهر نه چندان بزرگ و اساسی خرج خویش از احمدی¬نژاد سوا کردند و حتی در انتخابات مجلس لیستی جداگانه دادند چرا که در ادبیات آنها تعامل یعنی اینکه تمام و کمال به حرف ما گوش بدهید و لاغیر!

این نتیجه یک سال آزمون و خطای دولت روحانی¬ست که به این نتیجه ختم شده که کوتاه آمدن در برابر زیاده خواهان هم ستم کاری باشد بر اندازه خواهان و هم اینکه موجبات حذف تعداد زیادی از مخلصان دولت را فراهم می¬آورد.

جا دارد که این پافشاری بر مطالبات حقیقی مردم تداوم یافته و در سطوح فوقانی قدرت هم محدود نشده و در گسترده استانی هم جامه عمل بپوشد. یک سال تمام مما¬شات با عوامل دولت قبلی در بسیاری از ادارات موجبات آزردگی و حتی در برخی مواقع سرخوردگی هوداران دولت تدبیر و امید را در پی داشته است، زمان آن رسیده است که عملکرد تک تک¬اشان در این یک سال اخیر بر روی دایره ریخته شود و در صورت کسب نمرات پائین به صورت ضربتی کنار گذاشته شده و در جهت ترمیم عوامل دولت در استان گام برداشته شود. این یک حقیقت تلخ است که بعد از یک سال هنوز نسیم اعتدال و تدبیر و امید به بسیاری از ادارات نرسیده و هنوز که هنوز است در قید و بند تفکراتی همچون جلو و عقب بردن ساعت و کاغذ پاره و قطعنامه¬دان و... هستند و در خفا و جلا دندان تیز کرده¬اند برای تداوم ریاست و از هر بهانه¬یی هم برای طعنه زدن به مجموعه دولت و هواداران¬شان استفاده می¬کنند و سعی در ناکارآمد جلوه دادنش دارند و جوری خود را باد کرده و بزرگ جلوه می¬دهند که انگار مصونیت آهنین دارند و هیچ کس نمی¬تواند به ساحت¬شان دست¬اندازی کند. مماشات با این تفکر بی¬نتیجه است. زودتر از همه حسن روحانی به این نتیجه رسیده و به همین دلیل هم به مجلس پیغام داد که در صورت رأی آوردن استیضاح فرجی¬دانا یکی از دو گزینه میلی¬منفرد و جعفر توفیقی را به عنوان وزیر معرفی خواهد کرد. این یعنی مقاومت بر سر اصول پافشاری بر سر مطالبات بر حق دانشجویان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 2:21  توسط حمید رستمی  | 

منتخبان جشنواره تئاتر تاکید کردند تئاتر اردبیل از ضعف محتوا و غنای نویسندگي

برترین کارگردان بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در اردبیل اظهار کرد: موفقیت‌های یک هنرمند که بخشی از آن مربوط به توانمندی‌های شخصی است بخش دیگری مربوط به ایجاد امکانات و زیرساخت‌های مناسب و مهیا کردن برخی از نیازمندی‌های هنری است که متاسفانه در استان اردبیل ما در هر دو بخش شاهد نقص و کوتاهی هستیم.

غریب منوچهری افزود: ما باید قبول کنیم که در مقایسه با سایر استان‌ها هر چند در اردبیل یکی از انگیزه‌ها و داشته‌های درونی و بیرونی را شاهد هستیم اما این انگیزه‌ها کمرنگ شده و روز به روز به تحلیل می‌رود. وی افزود: ما به سختی می‌توانیم به جشنواره‌های ملی فجر راه پیدا کنیم و در صورت راهیابی نیز در مقایسه با توان بالای برخی از استان‌ها رقابت ما سخت و سنگین می‌شود چرا که ما نمی‌توانیم روی کیفیت کارها آنگونه که شایسته است اقدام مثبت و حرکت سازنده داشته باشیم و همین امر سبب می‌شود تا در مقایسه با سایر استان‌ها از جایگاه قوی برخوردار نبوده و نتوانیم رقابتمان را شایسته انجام دهیم.

برترین کارگردان اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی خلا به وجود آمده را در هنر نمایش ناشی از هزینه‌بر بودن و وقت‌گیر بودن این هنر و کم رغبتی به سرمایه‌گذاری برای فعالان هنر نمایش اعلام کرد و گفت: اگر پارس‌آباد در این رشته هنری توانسته موفق عمل کند قطعاً در سایه بروز و ظهور برخی استعدادهای هنرمندان بوده وگرنه پشتیبانی‌ها بسیار کمرنگ و گاه ضعیف است.

* بهره‌گیری از المان‌های بومی در تئاتر استانی

نویسنده برتر اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی نیز بیان کرد: ما در نمایش «دل و دشنه» اگر توانستیم موفق عمل کنیم به خاطر بهره‌گیری از المان‌ها و نشان‌های بومی و محلی بوده که حکایت دیرینگی آذربایجان و منطقه ما را دارد.

حمید رستمی ادامه داد: اگر بتوانیم در قالب متن و نمایش از این ظرفیت خوب فولکوریک استفاده کنیم به یقین می‌توانیم بهترین آثار را به مخاطبان خود ارائه کنیم به طوری که سعی شده در کنار این برجستگی‌ها و متن دراماتیک و کارگردانی خوب و بازیگری فوق‌العاده از ظرفیت‌های بومی و سنتی نیز در تدارک این نمایش استفاده کنیم. وی تصریح کرد: ما باید در متن نمایش خود از بن ‌مایه‌های مرتبط با هویت آیین و آداب و رسوم و برخی شاخصه‌های دیگر استفاده کنیم تا زمینه برای یک حرکت تحول‌آفرین فراهم آید. نویسنده برتر اردبیلی بیست و دومین جشنواره تئاتر استانی افزود: باید به مبانی جامعه‌شناسی و برخی نشانه‌گذاری‌های منطقه‌ای و محلی در تهیه و تدوین نمایشنامه‌ها توجه کنیم تا مبادا آداب و سنن و رسوم محلی نادیده گرفته شود چرا که این نشانه‌های جامعه‌ شناختی باید تربیت و تعالی پیدا کند. در مورد راهیابی نمایش دل و دشنه به جشنواره منطقه‌ای تئاتر کشور گفت: امیدواریم در آنجا نیز این اثر فاخر بدرخشد.

* بازیگران تئاتر راحت‌طلب شده‌اند اما بازیگر منتخب بیست و دومین جشنواره تئاتر استان اردبیل رمز موفقیت اهالی تئاتر را در پشتکار و تلاش مستمر عنوان کرد و افزود: بنده از یک طرف امسال در جشنواره خوب ظاهر شدم اما از طرفی افسوس می‌خورم که چرا نمایش «دو خواهر» که بنده در آنجا در نقش یکی از خواهران ظاهر شده بودم به دلیل اثر اقتباسی از متن خارجی « کلفت‌ها» در عرصه رقابت قرار نگرفت.

مریم ندایی عنوان کرد: در فراخوان این جشنواره هیچ اشاره‌‌ای به این موضوع نشده بود و داوران در مرحله بررسی آثار دو اثر نمایشی از استان اردبیل را که اقتباسی از نمایشنامه‌های خارجی بود کنار گذاشتند که این خود جای تاسف دارد. وی با ابراز خرسندی از راهیابی نمایش «دل و دشنه» به جشنواره منطقه‌ای افزود: مهم‌ترین ضعف و مشکل هنر نمایش به دور از بیان کلیشه‌ای برخی از ضعف‌های ساختاری و امکانات به خود هنرمندان برمی‌گردد چرا که ما خودمان نتوانسته‌ایم ایرداهایمان را به ویژه مشکل نویسندگی قوی و با کیفیت بومی را برطرف کنیم. بازیگر منتخب بیست و دومین جشنواره تئاتر استان اردبیل تصریح کرد: به نظر می‌رسد تخصصی کار نکردن در این زمینه بزرگترین آفت و آسیب به شمار می‌رود چرا که نویسندگان ما تخصصی نمی‌نویسند و ضعف نویسندگی عمده مشکلی است که باید به گونه‌ای برطرف شود. ندایی افزود: در کنار آن کم حوصله شدن بازیگران نمایش نیز آسیب‌آفرین شده به طوری که بازیگران تئاتر در یک ماه فعالیت مستمر مشاهده می‌شود که با کم حوصلگی روبه‌رو می‌شوند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 14:39  توسط حمید رستمی  | 

مصاحبه با اقبال عباسی معاون توسعه انساني استانداری اردبیل

اقبال عباسی از فرمانداران دوره اصلاحات است که در پرونده خود فرمانداری شهرهای بیله سوار و مشگین شهر را دارد و در دوره هشت ساله بعدی که به دوران مهرورزی معروف شد شدیداً مورد مهرورزی قرارگرفت و طی یک بایکوت اعلام نشده به همراه دوستان و همفکرانش هشت سال تلخ را در استانداری سپری کردند. عباسی در اواخر سال 91 که هنوز تنور انتخابات ریاست جمهوری سرد بود یکی از مهم ترین تصمیمات دوران سیاسی اش قبول کردن ریاست ستاد انتخاباتی روحانی در استان اردبیل را اتخاذ نمود. این درحالی بود که درآن برهه خاص کمتر کسی می توانست با عینک خوش بینی به نتیجه انتخابات 92 نگاه کند. هرچه بود زحمات عباسی و دوستانش درستاد به ثمر نشست تا یکسال بعد از آن روزهای فراموش نشدنی دوساعتی رودرروی اش قرار بگیریم تا برای ثبت در تاریخ هم که شده از حال و هوای آن روزها برایمان بگوید. حمید رستمی – اشکان شکاری عکاس: صادق پناهی جناب آقای عباسی اتاقی که اینک شما ساکن آن هستید زمانی اتاق کار محمود احمدی نژادی بود که هشت سال مدیریت اش باعث روی کارآمدن دکتر روحانی شد . می خواستم فلاش بکی به گذشته بزنیم و بپرسیم که آیا روزی می توانستید حدس بزنید که ایشان از این اتاق برود و برای کل مملکت تصمیم گیری بکند؟ من می خواهم کمی بیشترهم به عقب برگردم، به سال 1370 ،آن سال من درتهران تازه فارغ التحصیل شده بودم از بابت رشته تحصيلي ام تقریباً بیکارمحسوب می شدم. آقای محمدی فرماندار وقت خلخال تماس گرفتند و گفتند بنده را برای شهرداری گیوی درنظر گرفته اند. آن موقع آقای خدابخش معاون عمرانی استانداری آذربایجانشرقی بودند كه من شهردار گيوي شدم ومتعاقب ان در سال1372 استان اردبیل تشکیل شد و احمدی نژاد هم استاندارش. باآمدن ایشان به استان تیم های مدیریتی قبلی پراکنده شدند و از هشتاد، نود مدیر فعال درسطح شهرستان خلخال فقط سه چهار نفر توانستند خودشان را حفظ کنند. بنده هم از گیوی رفتم به شهرداری نیر. زمان زلزله معروف سال 75 من شهردار نیر بودم از آنجا هم منتقل شدم به شهرداری بیله سوار. بعد از پیروزی خاتمی درانتخابات 76 به فرمانداری بیله سوار رسیدم و سه سال بعد هم به فرمانداری مشگین شهر رفتم. در زمان استانداری احمدی نژاد آقای نیکزاد مسئول دفترفنی استانداری مشغول بودند بعد از رفتن محمود احمدی نژاد، نیکزاد هم رئیس سازمان مسکن و شهرسازی شد بعد هم که معاون عمرانی استانداری لرستان شدند .درسال84که دوران مهرورزی شروع شد من فرماندار مشگین شهربودم که روز 28 اسفند ساعت یک ظهر بعد از نماز مراسم تودیع بنده برگزار شد. بعد از مراسم به نیکزاد گفتم :« مهندس خیلی عجله داشتید حداقل صبر می کردید بعد از تعطیلات این کار را می کردید !» که ایشان جوابی دادند که بازگویش نمی کنم. بعد از تعطیلات برای تبریک سال جدید به دفترایشان که همین اتاق بود آمده بودم وقت خداحافظي گفتند از من انتظار پست نداشته باشید ولی بعنوان کارشناس پیگیری به معاونت برنامه ریزی کمک کنید. جلوی درهمین اتاق بودیم که به علی نیکزاد گفتم من از شما پست نمی خواهم ولی یک مسئله یی را باید حتماً به شما بگویم . گفتم من شهردار گیوی بودم که بعد از آمدن احمدی نژاد به حکم ایشان شدم شهردار نیر ، آن زمان شما سرباز- مدیر بودید دردفتر فنی کمی بعد با حکم همان شخص بنده منتقل شدم به شهرداری بیله سوار و شما باز همان سرباز- مدیربودید بعد از پیروزی اصلاح طلبان بنده شدم فرماندار بیله سوار که اتفاق غیرقابل انتظاری نبود . ولی شما شدید رئیس سازمان مسکن و شهرسازی . بعد هم که به معاونت استانداری رسیدید . بنده تا پایان دولت اصلاحات فرماندار مشگین شهربودم و جنابعالی معاون استانداری لرستان. زمان انتخابات هم اصلاً در استان اردبیل نبودید که ادعای فعالیت به نفع احمدی نژاد را داشته باشید حالا چه جوری شده است که شما استاندار اردبیل شده اید و به بنده می گوئید که انتظار پست از شما نداشته باشم؟ مگرعزل و نصب ها دراختیار شماست ؟ استراتژی وزارت کشور این است که اگر استاندار فردی سیاسی باشد معاونین اش اجرایی تر هستند و بالعکس اگراستاندار فردی اجرایی باشد معاون اش فردی سیاسی انتخاب می شود تا یکسری کارها توسط او انجام شود. گفتم شما مأمورسیاسی نیستید و معاونت سیاسی – امنیتی که کناردست شما گذاشته اند به این اموررسیدگی می کند من اگردنبال پست سیاسی باشم می روم پیش آقای احمدی نه شما! چندباری بعنوان کارشناس درجلسات شرکت کردم که احساس کردم حضورم درجلسات تأثیرمثبت ندارد که هیچ برخی جاها به شخصیت سیاسی و اجتماعی من آسیب جدی وارد می کند. درنتیجه ترجیح دادم که درآن جلسات هم شرکت نکنم. این بحث ها را بخاطر اين گفتم تا به يك مطلب مهمتر اشاره نمايم، درسفرچهارم استانی احمدی نژاد به اردبیل معاون اول ایشان درگفتگوی خبری اذعان کرد که شصت درصد از اعتبارات تخصیص یافته برای اشتغال زایی جذب نشده است . یعنی وقتی نیروهای زبده و مجرب‌و کاربلد به دلایل واهی خانه نشین می شوند مدیران بی تجربه درطی هشت سال هشت سال مدیریت اشان وضعیت را به جایی می رسانند که فقط چهل درصد از اعتبارات(تسهيلات بانكي) جذب می شود و هرروز برتعداد جوانان بیکار استان اضافه می گردند،انهم با آن درآمدهاي افسانه يي. حالا اين استاندار فعلي آدم سياسي است يا اجرايي؟ ايشان به لحاظ علمي و تجربي يك سرمايه واقعي براي كشور و استان محسوب مي شوند بدليل اينكه حدود 15 سال سابقه معاونت استانداري در حوزه هاي برنامه ريزي،عمراني و سياسي آنهم در آذربايجانات و حدود 15 سال هم سابقه مديريت در بنگاههاي بزرگ اقتصادي را در كارنامه خود دارند از منظر فكري و اخلاقي هم يك نمونه و اسوه هستند لذا به جرات مي توان گفت ايشان يكي از بهترين هاي دولت تدبير و اميد مي باشند. دربررسی ظهور و پیشرفت افرادی مثل علی نیکزاد می بینیم که وی در دوران خاتمی اولین گامهای مدیریتش را برمی دارد و تا معاونت استانداری هم پیشرفت می کند و در ادامه با پیروزی فردی که از نظر سیاسی اختلافات عمده بارئیس دولت قبلی دارد خیلی سریع به استانداری و وزارت هم می رسد. آیا در دوران اصلاحات یک سازوکار مشخص برای شناسایی مدیران و سرمایه گذاری بر روی اشان وجود داشت؟ این بیشتر برمی گردد به نگاه دولتها نه نگاه اشخاص . مثلاً بعد از اتمام دوران هاشمی ، در دوران خاتمی تعداد زیادی از استانداران قبلی یا حفظ شدند و یا تا پست وزارت هم ترفیع مقام یافتند. درزمان خاتمی منش و شیوه ایشان تبدیل معاند به مخالف، مخالف به منتقد و منتقد به موافق بود. شعار زنده باد مخالف من سرلوحه کار ایشان بود درنتیجه نگاه دولت عموماً در راستای حذف رقیبان نبود. یکی از دوستان مثال جالبی در این مورد می زد. می گفت اگروظیفه انتخاب افراد برای یک تیم فوتبال به عهده سرمربی باشد مطمئناً او سعی خواهد کرد که بهترین دروازه بان ، بهترین دفاع، بهترین هافبک و بهترین فوروارد را انتخاب خواهد کرد چرا که درصورت قهرمانی همه درآن افتخار شریک هستند و به یک اندازه سود می برند. اما اگر قرارباشد که کاپیتان تیم مسئول انتخاب افراد باشد افرادی را انتخاب خواهد کرد که یا از نظرفکر نزدیکی بیشتری با او داشته باشند یا افرادی ضعیف تر و کم سن و سال دارتر تا بازوبند کاپیتانی اش به کسی نرسد. افرادی متوسط که همه کاپیتان بودن طرف را قبول داشته باشند. درزمان احمدی نژاد تمام مسئولین قبلی به یکباره ازکار برکنار شده و خانه نشین شدند و آش بقدری شور شد که ایشان حتی به وزرا و مدیران دست پروردۀ خودش هم رحم نمی کرد و گاهی بسیار سریع و بطور زننده یی برکنار می شدند. علی نیکزاد در دوران خاتمی و باتوجه به سیاست تساهل و تسامح کل کابینه شروع به رشد کردند و رشد طبیعی هم داشتند که بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد بواسطه اشتراکات فکری که با هم داشتند سرعت این رشد بیشتر و بیشترهم شد. در دوران خاتمی مطالبات عمومی مردم و کابینه خاتمی تقریباً دریک راستا قرار داشت ولی حلقه یی که قرار بود این دو مؤلفه را به هم پیوند دهند و در راستای دستیابی به آن اهداف گام بردارند و بعنوان مدیران میانی نقش ایفا می کردند نه به اندازه مدیران سطح اول کابینه به رویکرد دولت اعتقاد داشتند و نه به مطالبات مردم ، درنتیجه آن گونه باید سعی در پیشبرد اهداف دولت نداشتند و موجبات نارضایتی عمومی را فراهم آوردند. اکنون شانزده سال بعد از آن دوران باید چه تدابیری اندیشیده شود تا دولت تدبیر و امید هم به آن سرنوشت دچار نشود؟ بطورکلی باید عرض کنم که وقتی دولت تغییرمی کند حوزه های سیاسی و فرهنگی وسیع ترین حجم تغییرات را تجربه می کنند چرا که بنیادهای فکری و سلیقۀ سیاسی و نوع نگرش آنها به مقوله فرهنگ نقش عمده یی دراقبال عمومی به کاندیداهای ریاست جمهوری دارد. حالا اگر فردی بتواند از دو گروه رقیب حکم مدیریت سیاسی یا فرهنگی را بگیرد یا آدم فوق العاده زرنگی ست یا اینکه ما در تشخیص خود اشتباده کرده ایم. استاندار محترم هم دراولین دیدارشان با اعضای ستاد کاملاً به این نکته اذعان داشتند که حوزه های سیاسی و فرهنگی متعلق است به طرفداران دولت: چرا که برنامه های دولت را دراین زمینه قبول داشته و درطول مدت انتخابات آن را تبلیغ کرده اند. اما عوامل متعددی درتغییرات مدیریتی دخیل هستند ازجمله کانونهای قدرت، عوامل فشار و برخی عوامل تأثیرگذار خارج استان. کانونهای قدرت تأثیرگذار بسیار پرتعدادند و بعضاً «مجاهدین شنبه» طرفدار دولت هم تعدادشان بسیار زیاد است.در هر حال باز تدبير و اميد واقعي نبايد دچار فراموشي بشود. ما درسالهای قبل نمونه یی داشتیم درحوزه فرهنگ که شخصی به فاصله کمتراز پنج سال دو تا حکم می گیرد یکی از عطاء الله مهاجرانی و دومی از حسین صفارهرندی . شما چگونه این قضیه را تحلیل می کنید؟ برمی گردم به جواب سؤال قبلی . یا این فرد آنقدرهنرمند است که بتواند دوتا فکرفرهنگی متفاوت را نمایندگی کند یا اشکال از کسانی ست که اورا انتخاب می کنند. مسئله اینجاست که این روزها کسانی مدعی سکان داری فرهنگ و هنراستان هستند که سوابق مشابه دارند؟ بنده هم معتقد هستم که هرفردی که درطول دوران تبلیغات انتخاباتی برنامه های فرهنگی دولت تدبیر و امید را قبول نداشته باشد شایسته مدیریت فرهنگ و هنراستان نیست و درصورت جلوس بر میز ریاست نتیجۀ کار از هم اکنون مشخص است . من بازهم برمی گردم به بحث کانونهای قدرت و اینکه مدیریت استان اختصاصا دست یک نفر خاص نیست. بعنوان مثال شش نفراز هفت نماینده استان یک صورتجلسه می نویسند و امضاء می کنند و یک نفررابرای مدیریت یک اداره معرفی می کنند. استانداری یا باید موافقت بکند یا امضای شش نماینده استان را باطل کند، وزرا هم وقتی امضای پنج شش نمایندۀ استان درنامه معرفی یک مدیر را می بینند نمی توانند مخالفت آنچنانی بکنند نمایندگان مجلس هم که ترکیبشان کاملاً مشخص است و همه می دانند که در دوران انتخابات به نفع کدام کاندیدا تبلیغ می کردند. وقتی یک نماینده درستاد رقیب آقای روحانی فعالیت می کرد حالا چگونه می شود انتظار داشت امروز از مدیر طرفدار دولت حمایت کند و جالب تر این نکته است که اکثرگزینه هایی که سوابق ضداصلاح طلبی و اعتدال داشتند امروز از ناحیه برخی دوستان اصلاح طلب پشتیبانی و حمایت می شوند. درسالهای اول دوران مهرورزی اتاق معروف روبروی آسانسور و تعدادی از فرمانداران دورۀ اصلاحات ، ازآن روزها بگوئید. فکرکنم هیچ کارمشخصی به شما ارجاع نمی شد و حتی برخی حضور و غیاب هم نمی شدند. مالک رضایی، سیدمهدی جوادی، حسن حسن پور، احمدکنعان پور، کمال پیرمؤذن ، سروری، فرج پورو... البته آقای رضایی، پارتی اشان قوی بود و کارت ورود و خروج هم برای اشان صادرنشده بود. ولی ورود و خروج ما کامل ثبت می شد و یک دوربین هم بالای سرمان بود که رفت و آمدهایمان هم کنترل می شد. صبح می آمدیم کارت می زدیم منتظر وقت نماز می ماندیم بعد از نماز هم کارت می زدیم می رفتیم. برای خود من یک فرصت مطالعاتی پیش آمد و یک دوره تحصیلی محسوب می شد. دوستان هرکدام در یک زمینه صاحب نظر بودند و از هم صحبتی با آنها شخص من انگار هفتادهشتاد واحد دانشگاهی درس پاس کردم! تا اینکه رسید به سال قبل و تقریباً همین موقع ها بود! دی ماه سال 91 بود که آقای نگارنده استاندار اسبق زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفتند که از طرف دکترروحانی مأمورشده اند که برای ستاد اردبیل یک نفر را پیدا بکنند. فضای آن روزها به گونه یی بود که تعدادی منتظر خاتمی و هاشمی بودند آقای عارف هم تقریباً فعالیتهایشان را شروع کرده بودند . در اردوگاه اصول گرایان هم رقابت داغ بود و کمترکسی بود که روی روحانی حساب بازکنند. وقتی با پیشنهاد آقای نگارنده مواجه شدم گفتم اجازه دهید کمی فکرکنم و تازه تکلیف آقای خاتمی و هاشمی چه خواهد شد؟ گفت که بیائید تهران از نزدیک صحبت کنیم ولی در کل اگر این دو بزرگوار نباشند شما قبول می کنید که رئیس ستاد روحانی شوید؟ تلویحاً جواب مثبت را دادم و قرارشد فردای آن روز درتهران درجلسه رسمی حضور داشته باشيم. رفتیم تهران و درجلسه یی که نزدیک سیصدنفرحضورداشتند و آقای روحانی حدود 45 دقیقه صحبت کردند و گفتند که بیست روز پیش همراه هفتاد هشتاد نفر از علما از جمله آقایان یونسی و اکرمی رفته اند پیش آقای هاشمی و ایشان گفتند قصد نامزدی ندارند و پیشنهاد کردند که از بین آقای ناطق و روحانی یک نفر کاندید شوند که آقای ناطق هم از ابتدا قضیه را رد کرده بودند و به نوعی به آقای روحانی تکلیف شده بود که درعرصه حاضرباشند. آقای روحانی ادامه دادند که فردای آن روز با آقای یونسی رفتیم پیش مقام معظم رهبری و حدود 55 دقیقه درمورد انتخابات صحبت کردیم و بعد یک جلسه هم با آقای خاتمی برگزار کردیم که احساس کردم آقای خاتمی هم کاندیدا نمی شوند. بعد از این جلسات احساس کردم باید کاندیدا شوم. حالا هم هرکس هرسؤال و پیشنهادی دارد می تواند حداکثر طی ده دقیقه پشت تریبون اعلام کند. جلسه آن روز نزدیک سه ساعت طول کشید و هرکس نقطه نظرات خودش را گفت و بعد هم آقای روحانی بیش از یکساعت وقت گذاشتند و به تعدادی از سؤالات پاسخ دادند از آن روز مشخص شد که آقای روحانی به احتمال قریب به یقین نامزد انتخابات خواهد شد. موقع بیرون آمدن آقای نگارنده بنده را به دکتر روحانی معرفی کرد و آقای روحانی هم گفت رفتی اردبیل برو پیش آقای عاملی که من هم همین کار را کردم ولی اجازه بدهید به محتوای آن جلسه اشاره نکنم. جالب اینجاست که من یک دفترچه خاطرات برای آن دو سه ماه فعالیت انتخاباتی داشتم که بطور متوسط چند نفر را ملاقات می کردم و جلسه تشکیل می دادم که کلاً نزدیک سیصد نفر شدند . همۀ گفته ها و نظراتشان را آنجا نوشته ام. آدمهایی بودند که آن روزها به گونه یی حرف می زدند و امروز کاملاً متفاوت از آن روزها صحبت می کنند. فضای کلی جامعه درفروردین و اردیبهشت ماه چگونه بود؟ من درآن صحبت ده دقیقه یی ام با آقای روحانی گفتم که تنور انتخابات کاملاً سرد است و جمع اوری رأی سخت و برای شما سخت تر است چون شما خیلی وقت است از آنتن به دور هستید و مردم شما را نمی شناسند و بادیدگاههای شما آشنا نیستند . گفتم که دو نفر در این انتخابات تأثیرگذار هستند ، هاشمی و خاتمی. شما نسبت خودتان را با این دو تن مشخص کنید. بعد اضافه کردم که مواضع شما در مورد نفراول تقریباً برای همه واضح و مبرهن است ولی در مورد خاتمی مسئله کمی پوشیده است . بعد گفتم که بعنوان مثال اگرآقای خاتمی کاندید شوند و یا از فرد دیگری اعلام حمایت کنند و درنتیجه اصلاح طلبان هم از فرد مورد نظر آقای خاتمی حمایت کنند موضع شما چگونه خواهد بود؟ موقعی که ایشان خواستند جواب بدهند اول به شوخی گفتند که این عباسی که ما را شست گذاشت کنار. بعد هم ادامه دادند که من ابتدا هم گفتم که آقای خاتمی و هاشمی شرکت نمی کنند، به غیراز این دو نفرهرکسی درعرصه رقابت حاضرباشد . بنده با ایشان رقابت خواهم کرد. اگرجای عارف و روحانی عوض می شد وضع شما چه بود؟ من رئيس ستاد آقای روحانی بود. ولی با تمام این اوصاف پنج روزمانده به رأی گیری روحانی به تبریز آمدند ورزشگاه شش هزارنفری شهیدشریفی درمرکزشهر بصورت کامل پرنشده بود. یعنی یا آن شور و شوق هنوز بوجود نیامده بود یا هزینه مشارکت آنقدربالا رفته بودکه ملت حاضربه پرداختن آن هزینه نبود؟دلیل اش به دیدگاههای آقای روحانی برنمی گشت بلکه به سردی تنور انتخابات مربوط می شد. بالابودن هزینه مشارکت سیاسی هم در قضیه تأثیرداشت. اما در كل تدبير حاكميت بعلاوه نقش اقايان هاشمي و خاتمي و البته مهمتر از همه مناظره های تلویزیونی در شناساندن افکار روحانی نقش زیادی داشت. تاچه حدی امید وار به پیروزی بودید؟ من شخصا اميد داشتم،اما در ستاد تا دو سه روز مانده به رأی گیری در تنگناهای زیادی قرار داشتیم یکی از آنها مشکلات مالی بود که کسی کمک مالی به ستاد نمی کرد چرا که امیدی به پیروزی اش نداشت. ما در برخی جاها برای ریاست ستاد مشکل داشتیم و كسي حاضر به قبول مسئولیت نمی شد. درسه چهارروز آخر بود که فضا براي خيلي ها امیدوار کننده تر شد. علیرغم اینکه فضای ستاد ما عملاً سرد بود خیلی ها ترجیح می دادند به ستاد نیایند ولی جوانهایی که درستاد حضور داشتند صادقانه فعالیت می کردند و همگی امیدوار بودیم و بیشتراز همه خود من. من اعتقاد داشتم وقتی کسی عکس قالیباف و جلیلی را بر درِ مغازه اش نصب نکرده پس طرف ماست. خیلی ها درآن مقطع قالیباف را بعنوان رئیس جمهورقبول کرده بودند و هرکس در پی سهم خودش در دولت وی بود.خيلي ها به دلیل بالابودن هزینه،اعلام نظر شفاف نمي كردند، خیلی از همفکران ما سعی در مخفی کردن رأی خود داشتند. آقای عباسی خودتان اذعان می کنید که جوانان نقش مهمی درپیروزی آقای روحانی داشتند ولی چرا هیچ وقت به این جوانان اعتماد نمی شود و دربدنه اجرایی کشور ما کمتر نشانی از حضور این جوانان تحصیل کرده و خوشفکر می بینیم!؟ این کاملاً انتظار بجایی است که در داخل دولت جوانان تحصیل کرده و فعال با مشی دولت تدبیر و امید رشد نموده و برای آیند پشتوانه یی باشند. اما مشکل ما این است که نیروهای شاخص ما مستخدمین اوایل انقلاب هستند که درحال حاضر به دوران بازنشستگی می رسند. تیم جوان شاغل در دولت تیم احمدی نژاد است و جوانان علاقمند به روحانی هم در خارج از دولت هستند. دو راه برای این مشکل وجود دارد . یکی اینکه در مشاغل دولتی به کارگرفته شوند که آنهم درچارچوب روند استخدامی کشور است و کارخاصی نمی توان در مورد آن انجام داد. چرا که در وهلۀ اول استخدام آنچنانی وجود ندارد و درصورت وجود هم مگرچند درصد این جوانان می توانند به این شکل شاغل شوند. هر چند الان رئيس ستاد دانشجويي ما بعنوان مشاور استاندار و رئيس كميته بانوان هم همين طور انتخاب و مشغول شده اند اما كار زيادي در اين خصوص لازم است. دومین راه هم تقویت این جوانان درعرصه جامعۀ مدنی و تشکیل NGO هاست که ما هم از این طرح ها استقبال می کنیم و قطعا پيگير كارها نيز خواهيم بود . البته با كمك شما جوانان عزيز ،فرهيخته و با انگيزه انشالله....
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 11:44  توسط حمید رستمی  | 

تدبیری برای زنده شدن امید

سرمقاله شماره اخیر مجله سارای 

بالاخره بعد از ماهها بلاتکلیفی با معرفی سیدناصر اسحاقی بعنوان مدیرکل جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل لبخند رضایت بر لبان اهالی فرهنگ و هنر نشست تا امیدوارانه به انتظار رونق فعالیتهای فرهنگی و هنری در سطح استان، سال جدید را آغاز کنند.

سیدناصر اسحاقی که درکارنامه خود مدیریت برحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان اردبیل را دارد و در حالی براین مسند تکیه زد که هنرمندان هنوز از دوران مدیریتش برحوزه هنری به نیکی یاد می کنند و نوع نگاه و تعاملاتش با هنرمندان چندان شباهتی به نحوۀ ارتباط اصولگرایان با اهالی فرهنگ و هنر ندارد.

دوران هشت ساله محمود احمدی نژاد و ریاست اش بر قوۀ مجریه هر چقدر در زمینه های اقتصادی و سیاست خارجی زیان بار بود در عرصۀ فرهنگی چندین و چند برابرتر موجب خسران شد و اعتماد متقابل بین هنرمندان و دولت به پایین ترین شکل خود رسیده و بسیاری از هنرمندان درجه یک یا مسیرمهاجرت در پیش گرفته و یا کنج خانه نشسته و خواسته یا ناخواسته علاقمندان تشنۀ فرهنگ و هنر از برکت وجود هنرشان محروم شده و به قول سیدمهدی شجاعی نویسندۀ ارزشی که همواره معتمد نظام محسوب می شود- دوران اضمحلال فرهنگی- براین مرز و بوم تحمیل شد تا یک واپس گرایی عظیم را تجربه کنیم.

در هر دو کابینه احمدی نژاد دو فردی برکرسی وزارت نشسته بودند که با نگاهی تک بعدی فرسنگها فاصله با آرمانهای هنرمندان داشتند. درنتیجه نه آنها تمایلی به همکاری با بخش عظیمی از هنرمندان شناخته شده و مقبول جامعه را داشتند و آنها را به تولیدات فرهنگی و هنری ترغیب می کردند و نه آن اشتیاق لازم برای این بخش از هنرمندان موجود بود که به نوعی خود را با چارچوبهای ذهنی آقایان وفق داده و آستین بالازده و در عرصه های فرهنگی حضور پیدا کنند.

نتیجه اُفت شدید کمی و کیفی تولیدات فرهنگی و هنری در کل کشور بود که استان اردبیل هم بعنوان مشتی نمونۀ خروار از این روند نا به سامان بی نصیب نماند . اکثر رشته های هنری راکدترین دوران خود را سپری کرده و فضایی سرد و بی شور و نشاط فرهنگ استان را در بر گرفت که معدود تولیدات هم چنان رنگ و بوی « سفارش» بخود گرفت که انگار هنرمند بعنوان کودکی که فقط به او دیکته گفته شود و غلط هایش گرفته شده و نمره داده شود قلمداد شد و کسی هم پیدا نشد که بگوید هنرمند املاء نمی نویسد بلکه نگارندۀ انشاء است که درآن ذهن سیّال و خیال پرداز خود را آزادانه معطوف سوژه کند و به پرواز در بیاورد کلک خیال انگیزش را.

سیاستهای فرهنگی علی جنتی بر پایه اعتماد به اهالی فرهنگ استوار است و اگر این سیاست در مقیاسی کوچکتر سرلوحۀ کار مدیر کل جدید قرار گیرد یقیناً می شود انتظار یک تکان اساسی در فرهنگ و هنر استان را داشت . تکانی که هنرمندان را بر سر شوق آورده و به جنب و جوش واداشته و سعی در گسترش و همچنین عمیق تر کردن ارتباط مخاطبان داشت.

چینش نیروها و همچنین امیدواری ذاتی هنرمندان نوید بازگشت فضای پرشور و شدیداً آغشته به فرهنگ اواخر دهۀ هفتاد و اوایل دهۀ هشتاد را می دهد فضایی که در آن فرهنگ و هنر رفته رفته به سبد نیازهای خانواده ها اضافه می شد و رسانه ها به چنان قدرت و فراگیری دست یافته بودند که در اکثر رفتارهای اجتماعی شان ردپای رسانه ها را می شد مشاهده کرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم تیر 1393ساعت 13:28  توسط حمید رستمی  | 

مدیران احمدی نژاد همچنان پایدار

یک سال از عمر دولت تدبیر و امید گذشت

 ریتم کند تغییر و تحول در راس ادارات استان اردبیل هر ناظر بیطرفی را به این نتیجه می رساند که گویا تغییر بدنه دولت آنچنان که باید جدی گرفته نشده و تغییرات بیشتر خلاصه شده در بخش سران و دیگر نیاز چندانی به تسری دادن این تفکر به لایه های زیرین قدرت احساس نمی شود. این در حالی ست که تعداد کثیری از ادارات- بخصوص ادارات غیر سیاسی و فنی-بعد از سپری شدن سال اول دولت هیچ گونه تغییری را شاهد نبوده اند و طرفداران دولت که طی هشت سال دوران احمدی نژاد در بدترین وضعیت شغلی به سر می بردند و کسی داخل آدم حسابشان نمی کرد و برخی تا آستانه قرار گرفتن در اختیار کارگزینی پیش رفته بودند و بدلیل رفتارهای سیاسی منتقدانه نسبت به دولت وقت زیر آماج حملات ریز و درشت برادران مهرورز قرار داشتند همچنان در زیر دست و پای مدیرانی له می شوند که در طی هشت سال گذشته با داشتن کمترین حد از شایستگی به رده های بالای مدیریت رسیده اند و تا امروز هم نه کسی از آنها حساب کشی کرده و نه کسی نازک تر از برگ گل به آنها گفته،معلوم هم نیست این سیاست "نه جنگ نه صلح"تا کی طول بکشد و چه مدت باید برای روی دایره ریخته شدن عملکرد چنین مدیرانی که یک شبه ره صد ساله رفتند صبوری کرد؟ فشار افکار عمومی برای مشاهده وزش نسیم اعتدال بر ادارات سیاسی برخی ها را مجبور کرد که افتان و خیزان دست به تغییرات بزنند هر چند که برخی از این انتخابها جای حرف و حدیث بسیار داشت ولی هر چه باشد پایانی بود بر ماهها بلاتکلیفی مجموعه یی که منتظر دمیده شدن یک روح جدید بر کالبد خسته جان.ولی با فروکش کردن این تب و تاب اولیه اکثر قریب به اتفاق مدیران به جا مانده از دوران قبل چنان با اعتماد به نفس و صلابت خاص پشت میز ریاست نشسته اند که انگار همین ها نبودند که روزگاری نه چندان دور بر سر ته مانده لیوان و بشقاب احمدی نژاد گیس و گیس کشی راه می انداختند و وقتی احمدی نژاد از هاله نور حرف می زد اینان از لزوم اموزش نحوه مشاهده هاله نور سخن به میان می اوردند اما اینک چنان خود را ذوب در اعتدال جا زده اند که می توانند خیلی ها را به اشتباه بیندازند بخصوص آنانی که در جغرافیای سیاسی استان حضور نداشتند و اینک تازه از راه رسیده پای صحبت اینان می نشینند تا وزن مدیریتی اشان را سبک و سنگین کنند غافل از اینکه اینان شیر بیشه سخن هستند و همانند رئیس اشان که هشت سال تمام فقط حرف زد می توانند ساعتها و ساعتها در باب اقتصاد موزامبیک و نقش تیرهای چراغ برق در افزایش نسبی جمعیت در ماداگاسکار نظرات کاملا کارشناسی بدهند و یک استان را معطل خود کنند. دوستان عزیز!آنهایی که دستی بر آتش دارید!لطفا این قدر به هدر دادن عنصر زمان اهتمام نورزید.مگر یک سال پیش نزدیک بیست میلیون نفر آدم عاقل و بالغ از عملکرد عزیزانی که هشت سال تمام زمام امور را در اختیار داشتند اظهار نارضایتی عمیق نکردند ؟ پس چرا در گزینش افراد شایسته اندکی سرعت را چاشنی کار نمی کنید تا زودتر اعمال بر ریل عقلانیت برگردد؟ تعییین تکلیف نشدن این مجموعه ها فقط طول و عرض کارخانه های شایعه سازی را بیشتر می کند و مجموعه یی که باید مهندسی زندگی اجتماعی استان را برعهده داشته باشد تبدیل شده است به محلی که هرکس به فراخور حال خود تیمی تشکیل داده و در صفا و مروه رسیدن به آن صندلی کذایی با زمین و زمان لابی می کنند!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 14:8  توسط حمید رستمی  | 

آيا دولت در اين يك سال كار مهمي كرده است؟

سرمقاله شماره اخير نشريه مهر اردبيل

ا-هرچند تقریباً یکسال از خروج غير ارادي محمود احمدی نژاد از ساختمان ریاست جمهوری می گذرد ولی او چنان خود را در معدود هوادارانش تکثیرکرده است که با دیدن تک تک آنها افعال و گفتار و کردار آن مرد گرمساری درذهن زنده می شود. گرفتن ژستهای طلبکارانه و رد کردن بدیهی ترین اصول اجتماعی و سیاسی و سعی وافر در اثبات سیاه بودن ماست و روشن بودن شب و تاریک بودن روز همه و همه از ويژگي هاي مردي بود كه شديدا احساس نخبه بودن مي كرد و از اقتصاد موزامبيك گرفته تا وضعيت تيرهاي چراغ برق در بوركينافاسو مباحثي بودند كه وي به راحتي مي توانست درباره آنها اراي كارشناسي صادر كند. این چنین است که اين جمع قليل پراكنده در جامعه هرچه قدر پای منطق و استدلال به بحث کشیده شود آنان بی ذره یی تردید آن را به گوشه یی پس زده و از زاویه دید خود به قضایا می نگرند. درحالیکه فقط حافظ شیرازی درمورد مفاسد اقتصادی مدیران بلندپایه احمدی نژاد اظهارنظر قاطع نکرده است ولی این پیاده نظام های دسته جدید التأسیس "دلواپسان" اعتقاد راسخ دارند که پاک ترین دولت را داشته اند و وضع اقتصادی مردم به مراتب بهتراز پیش بوده چرا که درآمد خانواده های ایرانی با درنظرگرفتن یارانه نقدی و وامهاي اخذ شده از بانكهاي پر شمار ، بسیار بیشتراز سالهای قبل بوده و هیچ ادله یی را هم در راستای زیان بار بودن این تقسیم پول در بین مردم قبول نمی کنند و مخالفانشان را به جانبداری از مرفهین بی درد و عدم درک صحيح از وضعيت معيشتي جامعه بخصوص طبقه مستضعف متهم می کنند و درانتهای بحث هم این سؤال تکراری را می پرسند که دولت حسن روحانی دراین یکسال کدام عملکرد درخشان را از خود نشان داده است؟

2-به راستی با یک عینک بیطرفانه بی حب و بغض کارنامه یکساله حسن روحانی دولت تدبیر و امید را چگونه می توان ارزیابی کرد و آن را بصورت کوتاه و مختصرو مفید بیان کرد تا هم دوستان و حامیان دولت بدانندکجای کار قرار دارند و هم منتقدین دولت اگر انصاف را سرلوحه خویش قراردهند اندکی از مواضع خصم آگین خود عدول کنند!؟

3-یقیناً بزرگترین دستاورد دولت درعرصه سیاست خارجی و حل مناقشه هسته یی بین اتحادیه اروپاست.هر چند كه به دليل افزايش فشارها از سوي گروههاي افراطي در کشورهای مختلف كه صلح و آرامش را تامين كننده اهداف خود نمي دانند تا حدودی روند رسیدن به توافق آن شتاب اولیه را ندارد ولی هرچه هست بازگشت عقلانیت به عرصه مذاکرات و افتادن بر روی ریل منطقی بعد از سالها مذاکره بی سرانجام و سطح پايين که مهم ترین مسأله مذاکره خلاصه می شد در توافق بر سر مکان مذاکرات دور بعدی- كه در يك كلام آن را تبديل به یک عمل فرسایشی كرده بود- در نوع خود گشایشی محسوب مي شد. چرا که آش آنقدر شور شده بود که علی اکبرولایتی نامزد مورد تأیید اصولگرایان درآخرین دور از مناظره های تلویزیونی درحالیکه روی سخن اش به سعید جلیلی بود عنوان نمود که مذاکره کلاس درس یا مجلس خطابه نیست ! این گشایش درامر مذاکرات خیلی زود تأثیرات خود را برامور دیگر گذاشت و اضافه نشدن تحریم های جدید و سعی درکاهش تحریم های اعمالی همچنین آزاد سازی پولهای بلوک شده ایران درکشورهای اروپایی و درادامه باز شدن پای شرکتهای اروپایی برای از سرگرفتن همکاریها نوید روزهای خوش آینده را می داد.

4-اقتصاد ایران نیز به تبع این مذاکرات رفته رفته با ثبات بیشتری کارخود را پی می گیرد روند افزایش قیمت ارز که طی دوسال آخر دولت احمدی نژاد جهش های روزانه را شاهد بود و طی یک بازه زمانی کمتر از دو سال به سه برابر قیمت اولیه رسیده بود متوقف شد و متعاقب آن بازار داخلی به یک ثبات تقریبی دست یافت و تورم که درسال آخر احمدی نژاد طبق آمارهای رسمی بانک مرکزی بالای چهل درصد بود امروز به پایین تراز سی درصد رسیده که این خود یکی از بزرگترین دستاوردهای یکساله ابن دولت نوپا می باشد. ازیاد نبریم تابستان 91 را که وضعیت بازار چنان آشفته و بي ثبات شده بود که موجودی به اسم «چک» فلسفه وجودی خویش را از دست داده بود و تمام معاملات کاملاً بصورت نقدی انجام می گرفت.

5-سیاست جدید وزارت بهداشت در ابلاغ نظام جدید سلامت که به موجب آن بیمارستانهای دولتی موظف به ارائه خدمات به شهروندان و بستري كردن بيماران درقبال دریافت فقط ده درصد از هزینۀ بستری شدن بعنوان یک برگ برنده تا مدتها در اذهان خواهد ماند این درحالی است که این مبلغ برای روستائیان پنج درصد اعلام شده است.

6-بازگشایی تدریجی کارخانه های تعطیل شده یکی دیگرازموفقیت های دولت تدبیروامید بود که هرچند به دلیل سیاستهای غلط هشت ساله اکثرکارخانه های منتسب به بخش خصوصی بصورت تعطیل یا نیمه تعطیل در آمده و فعال کردن یک به یک آنها کار یکی دو روز نیست.تنها دستاويزي كه دوستان براي اثبات ناكارآمدي دولت دارند شيب نا ملايم در امر قيمت گذاري بنزين بود كه آن هم اگر بخواهيم واقع بينانه به قضيه نگاه كنيم طبق برنامه هاي دولت خاتمي قرار بود همه ساله ده درصد به قيمت حاملهاي انرژي اضافه بشه يعني سال اول از هشتاد تومان به نود تومان همين گونه پله يي بالا مي آمد و در سال 93 مي رسيد به حدود 650 تومان كه با روي كار آمدن مجلس هفتم كه به رياست جناب حداد عادل شعار ژاپن اسلامي سر در داده بود مانع افزايش قيمت ها شدند و ادعا كردند كه آن را به عنوان عيدي به ملت ايران مي دهند در نتيجه تثبيت قيمت صورت گرفت تا بعد از ده سال روحاني مجبور شود بنزين 400توماني را تبديل به700تومان بكند و اين همه نفرين بشنود در حاليكه در عرض كمتر از يك سال با سه برابر شدن قيمت دلار همه چيز از شير مرغ تا تير چراغ برق قيمت اش سه برابر شد و دوستان دلواپس آن را امتحان الهي قلمداد كردند!

7-درعرصۀ فرهنگ و هنر هرچند بدلیل فشارهای وارده از نواحی مختلف بر وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی آنچنان که باید و شاید شرایط وفق مراد اهالی فرهنگ و هنر نیست ولی هیچکس نمی تواند کتمان کند که نسیم اعتدال شامۀ اهالی ادب و هنر را نوازش کرده و فیلم ها و نمایش هایی که مهرتوقیف خورده بودند اندک اندک رونمایی می شوند و کتابهایی که به دلایل واهی ممنوع الچاپ شده بودند به آهستگی روانه بازار نشر می شوند. هرچندهمه اینها درنظر منتقدین چندان محلی از اعراب ندارند چرا که در هشت سال گذشته دولت مورد حمایت اشان تمام هم و غم خویش را بر این امر استوار کرده بود که عرصه فرهنگ وهنر تک صدایی شده و اقتصاد در تقسیم پول نقد در بین مردم خلاصه شود و درعرصه سیاست خارجی کاملاً خودخواسته به سمت انزوا پیش رویم درنتیجه هرچقدر هم که درباب افتخارات دولت تدبیر و امید داد سخن سردهیم از زوایه دید این دوستان به سازش با دشمنان و گسترش فرهنگ اباحه گری و حمایت از سرمایه داری معنی خواهد شد.

8-یکسال بعد از آن دوران موسوم به مهر ورزی مي توان ادعا كرد كه طي ان هشت سال چنان زلزله یی درعرصه اقتصاد ، سیاست وفرهنگ دراین مملکت رخ داده که فقط یکی دوسال برای انجام عملیات خاکبرداری و آوار برداري زمان لازم است یا بعد از اتمام این عملیات رفته رفته برای بازسازی آن نقشه و مصالح تهیه کرد.

9-خداوند به رئيس جمهور و تيم اجرايي اش صبر جزيل عنايت فرمابد!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 13:25  توسط حمید رستمی  | 

شماره جدید مجله سارای منتشر شد!

شماره 39 مجله سارای با آثار و گفتاری از ابراهیم افشار،فرهاد ابراهیمی،صالح عطایی،رضا کاظمی،محمد باقر بهشتی،اقبال عباسی،حمید رستمی،وحید علیرضایی،سعید فیوضات ،غریب منوچهری،مژده ژیان،بهنام بشیرپور،لطف الله شیرین زبان،عیسی عظیمی،شاهد مجتهدزاده،فردین صفوی،بهزاد خسروانی،حسین بشیری گیوی،فرینوش اکبرزاده،سولماز صادق زاده،شبنم فرضی زاده،رباب امانپور،مریم ندایی،مصطفی جمشیدی،توحید مهدوی،لیلا نوروزی،آِینور نجارباشی،صادق پناهی،عادل قلی پور،ناهید آهنگری،سامان پوربایرامی و...منتشر شد!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 16:33  توسط حمید رستمی  | 

ما همه با هم بودیم روزی!

اندکی مکاشفه در روابط اجتماعی امروز این مملکت مبین این نکته است که تاریخ مصرف واژه هایی مثل «نصیحت» و «عبرت» به انتهای خود رسیده است و هر گروه و دسته یی فارغ از دیدگاه خود به چنان استغنایی در علم و دانش و تجربه دست یافته است که پذیرای کوچک ترین نقدی نیست و خود را مطلق پنداشته از هر نقصان و کمبودی مبرا می داند.

هنوز یک سال از آن روزی نگذشته است که در برهوت هیجان ابتدای خرداد 92 گروه های سیاسی منتقد دولت احمدی نژاد رفته رفته کنار هم قرار می گرفتند تا با همدلی فضایی برای مبارزات انتخاباتی پدید آورده و شانس خود را برای پیروزی در انتخابات اندکی بهبود بخشند. هر چند در آن روزها کسی امید چندانی برای پیروزی نداشت. اما نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه به صورت یکدست پشت سر حسن روحانی قرار گرفتند تا با زعامت بزرگان، مبارزه یی به یاد ماندنی در آوردگاه انتخاباتی 24 خرداد آن سال در پیش داشته باشند و آنچه فردای آن روز به صدر اخبار جهان رسید پیروزی معجزه آسای روحانی میانه رو بود که حمایت طیف وسیعی از اصلاح طلبان را با خود داشت و بدنه اجتماعی هوادار این گروه ها را به عنوان عقبه خویش در میدان مبارزه می دید. این پیروزی چنان فضای امید را در جامعه تزریق کرد که همگان بر آشتی سیاسی گروه های مختلف ایمان آوردند و کمی بعد بود که اصلاح طلبان استان در یک ضیافت شام در تالار پردیس گرد هم آمدند تا شیرینی پیروزی را چشم در چشم هم، خوشحال و شادان صرف کرده و برای آینده قدر این یکدلی بدانند و سرود فرحناک پیروزی سر دهند.

اما امروز یک سال بعد از آن واقعه چیز زیادی از آن انسجام در بین نیروهای سیاسی هواخواه دیده نمی شود و این زنگ خطری ست که مدتی است به صدا درآمده و کسی را یارای شنیدنش نیست.

امروزه با گسترش و تنوع روزافزون رسانه های ارتباطی جلسات بحث و بررسی مشکلات استان در فضاهای مجازی تشکیل می شود و از استقبال بسیار زیادی هم در بین فعالین سیاسی و اصحاب رسانه برخوردار است اما نکته یی که رفته رفته نمایان می شود اختلاف سلیقه یی عمیق این فعالان سیاسی ست که از قضای روزگار در دسته بندی کلان در یک سنگر قرار می گیرند ولی آن هنگام که بحث به داخل استان  کشیده می شود دسته بندی ها شکل دیگری به خود گرفته و تحت تأثیر نام ها و خاطره ها قرار می گیرد. تمام اتفاقات سی سال اخیر استان تحت تأثیر این نام ها تجزیه و تحلیل می شود و دوستان چنان با غیظ به گذشته می نگرند که انگار آینده یی در کار نیست و برخی چنان حب دارند که انگار خداوند بغض را نیافریده و نسبت به بعضی هم چنان بغض دارند که انگار ذره یی از دوست داشتن بهره نبرده اند. هر چه هست خلاصه شده در یک شخص. این «کیش شخصیت» چنان در جسم و روح شان لانه کرده است که در خاطرشان هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند آن نقش خیال پاک و پاکیزه را اندکی خط خطی کند.

یک حساب سرانگشتی نشان می دهد که در داخل استان و در بین هواداران دولت بخصوص طیف اصلاح طلب اش دست کم پنج شش گروه کوچک تر را می توان دسته بندی کرد که گاه در بحث ها آنچنان پیش می روند که می خواهند سر یک دستمال قیصریه را به آتش بکشند. واقعیت این است که همه اینها نشانه تکرار تاریخ است. تاریخی پر از اشتباه که به جای عبرت از آن سعی در تجربه دوباره و چند باره اش پایانی به جز شکست را متصور نیست. از سویی یک گروه با نزدیک تر کردن خود به ساختار قدرت سعی در تعامل هر چه بیشتر در تقسیم مدیریت ها گرفته و اهداف خود را فارغ از این بحث ها در عرصه اجرایی دنبال می کند و برای این تعامل خود هیچ خط قرمزی قائل نیست تا جایی که معاون استانداری در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد حکم فرمانداری دومین شهر بزرگ استان را می گیرد. آنهایی هم که دست شان از نخیل ریاست کوتاه مانده خود را در این بحث های حیدری نعمتی درگیر کرده اند و تمام اتفاقات سی ساله اخیر استان را به دو بخش سیاه و سفید تقسیم کرده و قسمت سفید را خود برداشته و بخش سیاه را به بقیه تعارف می کنند.

این یک امر بدیهی ست که نباید مسلمان از یک سوراخ دوباره گزیده شود ولی انگار مسأله در مسلمانی و ایمان ماست که همان تجربه های تلخ گذشته را تکرار می کنیم تا دوباره «محمودی» پیدا شود و عنان کار از دست ما گیرد و هشت سال تمام به دنبالش تاتی تاتی کنیم و خسته و خراب، ویران کده یی تحویل بگیریم و چند روزی خوش باشیم و دوباره سر هیچ و پوچ با هم کل کل کنیم.

با عرض تأسف تمام این اختلاف سلیقه ها در سطوح پایین برگزار نمی شود و اگر مقداری بحث جدی تر شود و هواخواهان شان از عهده بحث برنیایند خود بی چارق و جوراب چنان وارد بحث شده و که ادبیات آب نکشیده را تحویل طرف مقابل می دهند که فقط می توانی انگشت حیرت به دندان تعقل بگزی و منتظر باشی دقایق بگذرد و اوضاع کمی به مراد نزدیک تر. غافل از اینکه ما همگی مسافر یک کشتی طوفان زده هستیم که بعد از سال ها قصد پهلو گرفتن بر ساحل آرامش را دارد. هنوز جفاهایی که بر ما و دیگران رفته است آنچنان کهنه نشده که دوباره دار و درفش در دست گیریم و هم را بدرانیم و از طرفی دیگر کسی هم نباید این حق را به خود داده و میخ و چکشی در دست بخواهد سهم خود از کشتی را سوراخ کند چرا که ما درد غرق شدن چشیده ایم خروار خروار!

فضاهای مجازی فرصت بسیار مغتمنی ست که دوستان در ساعات فراغت خود بی چای و قلیان دور هم جمع شوند و حول یک محور بحث کنند و راهکار نشان دهند و اتاق فکری برای مدیران باشند نه اینکه هر کس تمام مسائل ریز و درشت استان را از پشت عینکی مخصوص ببیند و آن را به مثابه گوشتی قربانی در نظر گرفته و خواهان سهم بیشتر بردن، همسنگران دیروزش را با خاک یکسان کند.

متأسفانه فرهنگ گفت و گو چه در خانواده ها و چه در گروه های همسو و غیرهمسو نهادینه نشده است و ما از این گفت و گوهای شبانگاهی مقادیری بغض و کینه استنباط می کنیم که ریشه در گذشته های دور و نزدیک دارد و اتفاقاتی مثل هتل کوثر را در پی داشت و امروز پنج سال بعد از همان اتفاقات هنوز دنبال «کی بود کی بود من نبودم» ها هستیم و شنیع ترین صفات را به یارانی که شاید اختلاف سلیقه امان به چند درصد نرسد نثار می کنیم. این گونه می شود که برخی دوستان حامی دولت هم از فرصت استفاده کرده و ترجیح می دهند که آن تعامل مورد نیاز را با نیروهای اصولگرا داشته باشند چرا که هم سودش آنی ست و هم پایدار و هم اینکه رفته رفته از دایره مغضوبان خارج می شوند!

لطفاً بزرگان خود وارد میدان شوند و آستین همت برای همگرایی بالا بزنند تا تخم تفرقه بیش از این پراکنده نشود. چرا که فردا خیلی دیر است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 14:34  توسط حمید رستمی  | 

زنگها برای که به صدا در می آیند؟

محمود احمدی نژاد، آن مرد گرمساری سنگ بنایی را در این ملک برجای نهاد که سالهای سال هم اگر بگذرد نمی شود به این سادگی آثارش را از زندگی جامعۀ ایرانی بخصوص طبقات فرودست زدود. آن سان که امروز بعد از نه ماه که از جدایی اجباری اش از ساختمان پاستور و رجوع اش به خانۀ قدیمی در نارمک می گذرد یاد و خاطرۀ اعمال عامه پسندش خاطر عزیز شهروندان کم بنیه و کم درآمد را نوازش کرده و آنها آهی از ته دل کشیده و صمیمانه می گویند: کجایی محمود!؟ کجایی که یادت بخیر! این زنگ خطری است که در ماههای اخیر به صدا درآمده و اگر گوش شنوایی باشد با جدیت تمام برای رفع دلمشغولی های این قشر عظیم وارد عمل شد. این واقعیت محض است که محبوبیت حسن روحانی نه در روز انتخابات که فردای آن روز به اوج رسید و اگر شنبه روزی، مجدداً صندوقهای رآی به حوزه های رأی گیری می رفت این بار این روحانی میانه رو، با آرایی بسیار بیشتر و بیشتر به ریاست دولت دست می یافت. ولی این نمودار مقبولیت زمانی به قلۀ خود رسید که هیأت وزیران برای کسب رأی اعتماد به مجلس معرفی شد. از اینجا بود که زمزمه هایی از نارضایتی در مورد برخی از انتخابها در محافل اصلاح طلب حامی رئیس جمهور برخاست ولی آنچنان نبود که تبدیل به یک اعتراض عمومی شود؛ هرکس از ظن خود يار شد و در خلوت سعی در توجیه خود و اطرافیانش داشت ولی هرچه بود بذر تردید بود که در دلهای برخی کاشته شده و رفته رفته جوانه می زد. جواد ظریف و مذاکرات هسته یی و متعاقب آن تثبیت قیمت ها از مولفه هایی بودند که روند مقبولیت دولت را تسریع بخشیدند ولی خیلی زود با شروع زمستان فصل یخ بستن روابط بین شهروندان و دولت آغاز شد و این زنگ خطری بود که هرکس قادر به شنیدن صدای آن نشد. نارضایتی های حاصل از تقسیم غیرمنطقی سبد اهدایی دولت هم گزک بدست مخالفان داد و هم افرادی که خود را شایستۀ دریافت این هدیه می دانستند و محروم از لطف دولت فقط نظاره گر صفهای طولانی و شانه های تخم مرغ و کیسه های برنج بودند! امّا ضربۀ نهایی را فاز دوّم هدفمندی یارانه بر پیکر دولت وارد کرد. درحالیکه دولت تمام تلاش خود را مصروف انصراف یارانه بگیران از دریافت یارانه کردند امّا ملّت همیشه در صحنه با جدیّت تمام نیازمندی خود را به این مبلغ اعلام کردند و بدترین قسمت ماجرا این بود که 43 میلیون نفر از شهروندان درآمد ماهیانۀ خود را پایین تر از ششصدهزارتومان ذکر کردند و این درحالی بود که اگر گزینه یی پایین تر از این مبلغ هم در میان گزینه ها بود یقیناً آن گزینه را انتخاب می کردند. بدین سان دولت در تلۀ کارگذاشته شده و ارث رسیده از دولت قبلی گرفتار آمد و در حالیکه خود از شیب ملایم در افزایش قیمت حاملهای انرژی خبر می داد اما با افزایش قیمت حاملهای انرژی موجی از نارضایتی در بین عموم مردم – بخصوص طبقات کم درآمد – بوجود آمد تا هر کس به فراخور حال خویش نقبی به دوران محمود بزند و جای او را خالی کند و از « شیب ملایم» به طرز گزنده و تلخی یاد کنند. یقیناً برنامه های اقتصادی دولت برپایۀ علم استوار است و زمان عامل تعیین کننده اصلی این معادله است ولی از آنجایی که عامۀ مردم در طی هشت سال گذشته با اعمال پوپولیستی خوگرفته و پوستۀ ظاهری آن را مشاهده می کردند طاقت صبوری از کف داده و آستانۀ تحملشان شدیداً پایین آمده و به برنامه های اقتصادی دولت شدیداً بدبین شده و در آن مشارکت نخواهند جست. این وظیفۀ تیم اقتصادی دولت است که در کنار برنامه های بلندمدت، برنامه هایی کوتاه مدت هم طراحی و به اجرا درآورند تا همراهی طبقات فرودست جامعه را از کف ندهند. این زنگ خطری است که در یکی دو ماه اخیر به صدا درآمده و یک برآورد اطلاعاتی ساده در مناطق آسیب پذیر واقعیتهای تلخ را نمایان می سازد که در صورت استمرار به قطع ارتباط عاطفی دولت با این طبقه منجر شده و زمینه های ناکارآمدی را فراهم می آورد. در این میان وظیفۀ مدیران دولتی حاضر در استان این است که از تمامی فرصتها و منافذ برای بیشتر کردن ارتباط با این قشر و توجیه علمی، آنها را به صبر دعوت کرده و زوایای مختلف قضیه را به زبان ساده تر بیان کرده و موجبات اقناع آنها را فراهم آورند. شبکۀ سبلان بعنوان یک رسانۀ داخل استانی و بیست و چهار ساعته که فراگیری صددرصدی در گوشه گوشۀ استان دارد بعنوان این کانال ارتباطی نقش مهمی می تواند ایفا کند . به شرطی که شخص استاندار و معاونین اش با قانع کردن مدیران آن زمینه های ساخت و پخش برنامه هایی با اولویت تبیین برنامه های اقتصادی دولت را فراهم آورند که اگر امروز نجنبند فردا بسیار دیر خواهد بود. همین امروز خیلی ها از دولت گذشته تجلیل می کنند که از هرجا بود مبلغی پیدا می کرد و می داد دست مردم، نه اینکه فقط آیۀ یأس بخوانند و بگویند که نداریم. این حرفها هر کدام در متن و محتوای خود حاوی پالس های منفی از سوی طبقه یی ست که همین یکسال پیش با آرایی حیرت انگیز اسم روحانی را بر روی برگۀ رأی خود نوشتند ولی سختی زمانه این چنین بی تابشان کرده که خیلی زود فیلشان یاد هندوستان محمود می کند و فریاد وامحمودا سر می دهند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 18:32  توسط حمید رستمی  | 

تعامل بی حاصل

مدیران دولت تدبیر و امید یک به یک کلید اتاقهای خود را از وزیر مربوطه دریافت کرده و در محل کار خود حاضر می شوند تا استان اردبیل درحوزه مدیریت میانی ترکیب خود را شناخته و با هماهنگی بیشتری به استقبال روزهای آتی بروند.
عزل و نصب هایی که طبق قاعدۀ کلّی تمام عزل و نصب ها هر یک موافقان و مخالفان ریز و درشتی در پی دارد و هر یک با ردیف کردن دلایل و مستندات خود سعی در اقناع طرف مقابل دارد در این میان نیروهای نزدیک به اصلاح طلبان به نقش پر رنگ نمایندگان اصولگرای استان با دیدۀ نه چندان مثبت نگریسته و خواهان پایداری بیشتر درمقابل زیاده خواهی بهارستان نشین ها هستند.
درحالیکه اکثر قریب به اتفاق نمایندگان در کارنامه خود- پیش از نمایندگی – حضور در مناصب اجرایی را دارند و بدلیل عدم کفایت خدمت رسانی در آن پستها – به زعم خود- با صرف هزینه های گزاف و انرژی سیار سعی در جدا کردن خود از کاروان دولت به سمت مجلس پیچیده اند تا با اصلاح قانون و همچنین نظارت بر حسن اجرای قانون گامهای محکم تری در جهت توسعه کشور بردارند اما در کمال تعجب به حق و حقوق خود قناعت نکرده باز در ردای قانونگذار سعی در ایفای نقش مجری را دارند و کسی هم به ایشان یادآوری نمی کند که برای نقش آفرینی در امور اجرایی لزومی برای حضور در این مسیر پرپیچ و خم نبوده و نیست. لیک چنان در بازی شطرنج خویش غرق شده اند و در رویای تبدیل سربازان خود به وزیر سیر می کنند که یادشان می رود که قرار بود یک بازی جدید و قوانین جدیدتر ابلاغ کنند نه اینکه با حضور در یک بازی کلیشه یی فقط هوای سربازان سر به هوای خود را داشته باشند.
زمانی که یک وکیل ملت وظیفه اصلی خود یعنی نظارت براجرای قوانین توسط دولت را وانهاده و در به در در تلاش برای یافتن مدیران ریز و درشت استان روز را به شب رساند در نهایت با فاصله گرفتن از مردم به دولت تقرب می جوید و حتی در صورت توفیق در اجرای برنامه اش نهایتاً مسئولیت نصب یک مدیر را به عهده گرفته و از امتیاز نظارت بر عملکرد آن مدیر چشم پوشی کرده و مجبور به تحمل خطاهای احتمالی آینده اش خواهد بود و از سوی دیگر دولت نیز از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و انگشت اتهام را به سمت مجلس نشینان خواهد گرفت.
این یک استحاله ناخودآگاه در تقسیم وظایف دولت و مجلس است که در نهایت دودش به چشم مردم رنج کشیده خواهد رفت که با هزار و یک آرزو پای صندوق رفته و برای خود وکیل و وزیر انتخاب کرده است.
تبدیل مدیریت استان به یک شرکت تعاونی که هرکس به فراخور قدرت چانه زنی خویش سهمی در آن به خویش اختصاص داده رویه یی ناصواب بود که در چند ماه گذشته رفته رفته تثبیت می شود که حتی صدای احمد توکلی نماینده اصولگرای مجلس را درآورده و او را نگران آینده دولت کرده است. وی با آوردن مثالی از علی اکبر محتشمی پور- که زمانی وزارت کشور را در کابینه مهندس موسوی به عهده داشت- که برای تعیین استانداران شدیداً زیر فشار نمایندگان محلی قرار داشت منظور را بهتر بیان کرده و عنوان نموده است: « آقای محتشمی پور پشت تریبون قرار گرفت و کاملاً مودبانه به نمایندگان معترض گفت اشتباه می کنید. بنده بعنوان وزیر کشور درچارچوب قانون اساسی اختیار دارم که هرکس را صلاح دیدم به استانداری انتخاب کنم. شما هم بعنون نماینده وظیفه نظارت برعملکرد ایشان را به عهده دارید. بعد از یک سال، دو سال اگر ازعملکرد ایشان راضی نبودید به بنده زنگ می زنید و با هم بحث می کنیم اگر یکی از ما دو نفر قانع نشد طبق قانون شما در صحن علنی سوال می کنید و در ادامه قانون روش های دیگری هم از جمله استیضاح و ... را پیش بینی کرده است. قرار نیست که شما با تحمیل یک نفر به بنده دست و پای خود را برای نظارت بهتر ببندید و عملکرد ما را به دلیل خراب نشدن خودتان زیر سوال نبرید!»
تجربه مجلس پنجم و دولت اول خاتمی بشدت مستعد بازخوانی و انتخاب بعنوان الگوست . مجلسی که در اختیار محافظه کاران بود و از نظر نیروی کیفی در سطح بالاتری قرار داشت ولی تقابل آشکارش با دولت خاتمی نهایتاً به این ختم شد که عطاء الله مهاجرانی و عبدالله نوری از پست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و کشور بواسطه استیضاح برکنار شدند و به جایشان احمد مسجدجامعی و عبدالواحد موسوی لاری برگزیده شدند که از نظر زاویۀ نگاهشان به مسائل فرهنگی و سیاسی تفاوت چندانی با سلف اشان نداشتند و تقریباً همان سیاستها را پی گرفتند ولی روسیاهی تقابل با بیست میلیون رأی مردم در دوم خرداد چنان مجلس نشینان را بی آبرو کرد که در انتخابات مجلس ششم آنها که زرنگ تر بودند از صرافت کاندیداتوری افتادند و برخی که برآورد درستی از موقعیت خود نداشتند با سر به زمین خوردند و برخی هم که اندک هوش و فراستی داشتند همچون باهنر و علاء الدین بروجردی رفتند و از زادگاهشان نامزد شدند تا با تکیه بر آرای قومی- قبیله یی بتوانند بار دیگر راهی بهارستان شوند. این چنین بود که مظلومیت دولت خاتمی در مقابل تمامیت خواهی محافظه کاران پیروز شد و مجلس ششم بصورت یکدست در اختیار نزدیک ترین یاران خاتمی قرار گرفت و مردم نتيجه تقابل نمایندگان با دولت محبوب اشان را در پای صندوق رأی ديدند.
اینک دوستان چنان دم از تقابل با مجلس می زنند که انگار بعد از اتمام این دوره مجلس یک فرصت چندین ساله به دولت اعطاء خواهد شد تا با آرامش به برنامه های خود برسد غافل از اینکه تا خرداد ماه سال 95 این مجلس برسر کار است و در خوشبینانه ترین حالت و درصورت پیروزی مطلق اعتدالگرایان در انتخابات مجلس دهم دولت روحانی فقط 14 ماه فرصت همکاری با مجلس ایده آلش را خواهد داشت که آنهم برای سرانجام رساندن برنامه های بلند مدت کافی نیست. این درحالی است که با رویۀ در پیش گرفته شده تمام همّ و غمّ اصولگرایان بر این مدار قرار گرفته است تا زمینه های نارضایتی عمومی از عملکرد دولت روحانی را فراهم آورده و تمام کاسه و کوزه ها را بر سر دولت شکانده و سعی در بازگرداندن اصولگرایان به قدرت را دارند و در این راه از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند. یکی از این تلاشها ناهماهنگی در بدنه اجرایی دولت است که بواسطه اجرای نامناسب مصوبات دولت در مناطق مختلف در پی ناکارآمد جلوه دادن دولت تدبیر و امید باشند که این امر در توزیع سبد کالا کاملاً خود را نشان داد تا جایی که رئیس جمهور چندین بار بخاطر آن از مردم ایران عذرخواهی کرد.
دولت تدبیر و امید که وزرایش در حد ژنرالهای کارکشته هستند در استانها نیازمند " مارادونا"هایی هستند که خوشبختانه تعدادشان هم کم نیست اما نمایندگان غیرهمفکر تمام تلاششان معطوف به قالب کردن « غضنفر» هاست تا سر بزنگاه با گل بخودی های آنها بتوانند نتیجۀ نهایی بازی را به نفع خویش ثبت کنند و خیلی زود دوران فراق از قدرت را به وصل مجدد تبدیل کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 12:46  توسط حمید رستمی  | 

دیوار ما کوتاه است یا ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!

تجربه سال 92 حاوی درس های تلخ و شیرینی برای مجموعه اصلاحات استان بود که مرور نتایج آن هرچند خوشی های خرداد و تابستان را در پی داشت ولی با آغاز مهر و ریزش برگهای زرد پائیزی رفته رفته امیدها رنگ باخت تا جایی که در سیاه زمستان این اصولگرایان استان بودند که به پشت گرمی تعدادی از نمایندگان همفکر ساز پیروزی کوک نموده و اندک اندک سیری این سفره گشوده شد بر تن اشان برسد و خدای را شاکر باشند از این شرایط توفیق اجباری!
مرور اتفاقات ده سال اخیر مبیّن این نکته است که مجموعه اصلاحات -و اعتدال که در ذیل آن تعریف می شود- دچار ضعف بنیادین بوده و ما خبر نداشتیم. چرا که در تابستان 84 که محمود احمدی نژاد سرود پیروزی سرداد کرسی های مجلس هفتم چنان تقسیم شده بود که سه چهار نماینده اصلاح طلب استان- که جزء قوی ترینشان بودند- با حضور خود اندک دلگرمی به نیروهای بدنه برای قلع و قمع نشدنشان می دادند ولی مدیران استانی احمدی نژاد چنان شمشیر را از رو بستند که حتی به مدیر جزء یک اداره کوچک هم رحم نکردند و از دم تغییرات انسانی را در رأس مدیریتهای استان بوجود آوردند و هیچکدام از نمایندگان استان هم نتوانستند تأثیری هرچند کوچک در این تغییرات ایفا نمایند. افکار عمومی هم چنین توجیه شد که اعمال این تغییرات از مطالبات مردمی دولت محسوب شده و کسی نباید تفکیک قوا را مخدوش کند.
اما امروز این چند نماینده استان چنان ترکتازی می کنند که انگار مجموعه دولت حیاط خلوت اشان محسوب شده و همنشین خلوت خود را با هزاران دوپینگ سیاسی، اقتصادی به کام دل ریاست برسانند . وقتی از دو نماینده سابق یکی اصولگرا و دیگری اصلاح طلب، بعد از اتمام وکالت شان، نماینده اصولگرا می شود مشاور اصلاح طلب ترین وزیرکابینه یعنی جناب علی ربیعی و فرد اصلاح طلب بعنوان یک کارمند عادی برمی گردد بر سر کار قبلی، باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد! ؟
وقتی که در شهری مثل گرمی در دوران فرد اصلاح طلبی مثل دکترنجفی رئیس اداره صنایع دستی که از قضای روزگار در فضای پر از شک و گمان خرداد 92 چند باری هم در خفا سری به ستاد روحانی زده بود شبانه برکنار می شود و رئیس ستاد احمدی نژاد جانشین او می شود باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی در تقسیم مدیریتهای کلان استان سهم زیادی از مدیران کل تقدیم می شود به مدیران احمدی نژادی که به نوعی ترفیع مقام می یابند،باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی که یک نماینده به خود جرأت می دهد در مراسم بزرگداشت پیروزی انقلاب شخص دوم مملکت را با سخیف ترین عبارات مورد خطاب قرار دهد و کل ادارات شهر و در رأس آن فرمانداری را زیر مجموعه خانواده خود بخواهد و کسی هم صدایش در نیاید باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!؟
وقتی نمی توانیم بزرگانمان را – که در سالهای عسرت خون دل خوردند و رنج دیدند و کوچک شدند و خم به ابرو نیاوردند – نمی توانیم برای مدیریتهای به مراتب پائین تر از شایستگی اشان نصب کنیم و افراد به مراتب کم مایه تر به جایشان قدر ببینند و صدرنشین باشند، باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!
انگار سالهاست که تقدیرمان نظاره گر شدن بوده و خواهد بود. یا رقیب چنان قوی ست که ما را یارای مقابله نیست یا ما ضعیف تشریف داریم که یارانمان را یک به یک درکوچه های تنگ و باریک رقابت های سیاسی خفت می کنند و بعنوان مهره یی سوخته تحویل علاقمند انشان می دهند .انگار دیوارمان از ازل کوتاه بود که هرکس با اندکی چابکی می تواند به حریم مان وارد شده و خودش را خودی جا زده و سهم خویش از این خانه برد.
انگار رقبایمان یک خسته نباشید به ما بدهکارند که نه چک زدند و نه چانه و عروس مورد نظر با پای خود به حجله اشان آمد و به قول یک طنز نویس مسئول کامیاب کردن تمام مدیران ناکامی هستیم که در هشت سال دوره مهرورزی شایعه مدیریتشان رنگ واقعیت نگرفت و دست کم در دوران اعتدال به نام و نانی دست یافتند. خسته نباشیم خداوند ما را رحمت کند. آدم های خوبی بودیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 22:11  توسط حمید رستمی  | 

حكايت چشمان نرگسي نورسته!

« نورسته» برخلاف نامش پیر بود. چروکیده بود. دیگر دستهای نحیف اش نای کیسه کشیدن نداشت، نای لیف کشیدن نداشت، نای سنگ پا زدن نداشت.ناي آن را نداشت که زنان محله را ترگل ورگل کرده و راهی منزلشان کند. سالهای سال از آن روزها می گذشت که هرکس پا به حمام عمومی محله می گذاشت سراغ نورسته و کیسه جادویی اش و سفیداب کیمیاگرش را می گرفت که از هر آدم غبار گرفته يي فرشته می ساخت. دیگر سر نوبت کیسه کشی به دست نورسته فرتوت کسی گیس کشی راه نمی انداخت کسی بخاطرش به دیگری ترش نمی کرد کسی برای خودشیرینی دو تا پول سیاه بیشتر کف دستش نمی گذاشت که یک روز تک پسرلاغر اندام اش احساس بزرگی کرد. احساس بلوغ کرد. برای خودش کسر شأن دانست که مادر پیرش کیسه دستش بکشد و تن و بدن زنهای محله را مشت و مال دهد. گفت : «دیگر بزرگ شده ام خودم نان می آورم برای خوردن، آب می آورم برای نوشیدن، تو فقط بنشین توی خانه و مادری کن برایم! چشمهایت همین که منتظر دیدن هر روزه من باشد برای من دنیاست.»
آن روز « نورسته» بال نداشت برای پرواز، سالها بعد از آنکه به بهانه اجاق کوری مضحکه خاص و عام شده بودند و بعد از بیست سال خدا این تک پسر لاغراندام را به او و قلیچ همسرش هدیه داده بود یک روز قلیچ بی مقدمه رفته بود زیر ماشین و چراغ خانۀ نورسته خاموش شده بود. بی نفت مانده بود برای سالها، بی یار، بی یاور بی هیچ امیدی حتی ، فقط قدکشیدن یادگاری قلیچ بود که دلگرمش می کرد تا از کلّۀ سحر تا بوق سگ توی بخار آن حمام عمومی، توی چرک و کثافت تمام نشدنی برای صنّارسه شاهی شیرزنانه زندگی را پیش برد؛ تا روزی که «آراز» پی برد دیگر چرک شوری مادر بس است. دلاکی بس است. شانه بر زلف حنا بسته اغيار بس است. وقت آن رسیده كه مادر دیگر فقط مادری کند. خانومی کند، دستاش بجای صابون و سفیداب و چرک و کثافت بوی پیاز و سبزی و مهر و محبت بدهد.
2- آراز بی پدر بی یار بی یاور فقط توانست فرغون پنچر شده گوشه حیاط قد غربیل نورسته را باد کند و بعنوان مغازه یی سیار درکوچه پس کوچه های خاک گرفته و پیچ درپیچ شهری که آخر دنیاست گزکند و جوراب و شلوار و دامن زنانه برای زنان خانه داری که از دار دنیا فقط هفت هشت ده تا بچه قد و نیم قد داشتند و از لباس فقط بعنوان تن پوش استفاده می کردند بفروشد. هنوز دوره آخرالزمان نشده بود که هر لباسی فقط یکبار پوشیده شده و زلم زيمبو اصل اول زندگي باشد و نصف بیشتر مخارج آدمها را پوشاک تشکیل بدهد. هر زنی فوق اش یک دست لباس مهمانی داشت و اکثر بچه های زیر ده سال قسمت اعظم بدنشان آنقدر آفتاب خورده بود که رنگش هم آفتاب سوخته تر شده بود. حالا در این وضعیت «آراز» برای آنکه مادرش دلاک نباشد روزی دست كم یکبار کل شهر را کوچه به کوچه بالا و پایین می کرد و داد می زد و مشتری دعوت می کرد. کم کم داشت کارش بار می شد. رنگ اسکناس های ده بیست تومانی به دستانش می چسبيد که اسمش درآمد برای سربازی . جنگ با شدت تمام ادامه داشت و کسی نمی توانست پایانی برایش متصور شود. آراز دفترچه آماده به خدمت را که گرفت اشک نورسته سرازیر شد. چشمانش در ساعتی شد فرات، شد دجله، شد آراز، شد خان آراز!
جنگ با شدت تمام ادامه داشت. نیاز به نیرو حالی اش نمی شد که این تک فرزند است، سرپرست خانوار است یا هرچه، وظیفه وظیفه است. نورسته یکی دو جا رفت عریضه نوشت، وصف حال داد. کاری از دست کسی بر نیامد. آراز فرغون اش را درگوشه حیاط پارک کرد. تعدادی از وسایلی که برای فروش داشت نسیه داد به در و همسایه برخی اجناس هم روی دستش ماند نورسته با دقت تمام بسته بندی کرد تا بعد از دوسال که رخت سربازی از تن آراز درآمد دوباره بفروشد.
3- نورسته تنها شده بود. هیچ وقت زمانه با او نساخته بود. در زمانی که همه زنان محله یک دوجین بچه داشتند او به هوای جوانی رفت خانه قلیچ، بیست سال تمام در دروازه شهر بسته شد و دهان مردم بازماند. هرکس که رسید تیکه یی بارش کرد بعد از بیست سال هم که نوری در زندگی تاریکش روشن شد زیاد طول نکشید که بی شوهر شد .بي همدم بي تكيه گاه هم مرد خانه شد هم زن. کسی را هم دور و بر نداشت که هوایش را داشته باشد. حالا هم که قامت اش خمیده باز تنها شده و چشم انتظار دلبندش که از محاربه برگردد. هفته های اول بی خوابی های شبانه او را از تک و تا انداخته بود. کم کم کفگیر هم به ته دیگ می خورد و سربازش هم که آمد و رفت اش خرج بر می داشت. تصمیم گرفت دوباره برود سرکار. بقچه اش را از صندوقچه کهنه اش برداشت تا روز از نو و روزی از نو...
4- دهه شصت دهۀ بی خبری بود. ارتباطات خلاصه شده بود در پاکت نامه و تلفن همسایه. آخرین نامه یی که از آراز آمد سه ماه پیش بود که گفته بود در منطقۀ « حاج عمران» مستقر شده اند. نورسته نمی دانست « حاج عمران» کجاست. اطرافیان هم زیاد حالی اش نمی کردند که خط مقدم مقدم است. ولی سه ماه بی خبری طاقتش را بریده بود نه شوهری بود که سر برشانه اش بگذارد و غم دوری فرزند را با او قسمت کند نه برادری و نه خواهری در این نزدیکیها. فقط اشیاء خانه و مرغ و خروسهایش بودند که هر روز آب شدن نورسته را به چشم می دیدند و کاری هم از دستشان برنمی آمد. سه ماه شد یکسال، یکسال شد یکسال و نیم و هیچ خبری نیامد. تمام پاکت های نامه خالی بود، تمام بالهای کبوتران نامه بر بی پیغام بود. از همرزمان و دوستان و آشنایان هم کسی جواب درست و حسابی نمی داد. یک روز می گفتند شهید شده ، یک روز می گفتند اسیر شده، هیچ نقل قول معتبری که نشانه یی امیدوار کننده داشته باشد برای نورسته نمی رسید. هر روز زلفهایش را شانه می زد، گره می زد، لچک به سر می زد لباس سنتی سفید گلدارش را می پوشید و منتظر می ماند، منتظرمی ماند، منتظر می ماند خدایا چقدر بد است این انتظار!
می رفت بنیاد شهید ، می رفت اعزام نیرو. می رفت هرجایی که حس می کرد خبری از دردانه اش باشد. یک روز یک نفر یک عکس دسته جمعی از اسرا نشان داد که ان وسط ها یک نفر میکروفون به دست شبیه آراز ایستاده بود. نورسته چند روزی ذوق كرد که آرازش اسیر هم که باشد حداقل زنده است. ولی کارخانه های شایعه سازی دوباره راه افتاد هرکسی زخمی زد، طعنه یی بارش کرد. نگاهها سنگین و سنگین تر شد. مدتی طول کشید تا نورسته بفهمد که پشت سر پسرش چه حرفها می زنند : « می گویند پناهنده شده، به مجاهدین پیوسته، جاسوس بوده و ... » نورسته اینها را که شنید آتش گرفت، سوخت، خاکسترشد، خاکسترنشین شد. نمی توانست باور کند. اصلاً باورکردنی نبود. آخر پسرک لاغراندام دست فروش قلیچ و نورسته چه اطلاعاتی داشت که باید می فروخت. او که از بچگی اهل نماز و روزه مسجد بود ولی هرچه بود حرف مردم کارش را کرد و حالا این نورسته پیر و فرتوت بود که ديگر چشمه اشکش هم خشک شده بود و باید جلوی تک تک اهالی را می گرفت و به خدا و پیغمبرش قسمشان می داد و به برائت دلبندش شهادت می داد. گاهی دلش می خواست حداقل جنازه پسرش پیدا می شد تا تو دهنی بزند به در و همسایه ! حالا دیگر به شهادت اش هم راضی شده بود فقط بخاطر اینکه آبروی خود و بچه اش پیش کس و ناکس نرود. روزهای سختی بود برای نورسته فرتوت ما!
5- اسرا که برگشتند مسافرگمگشته دل نورسته نیامد، کسی هم خبری پیغامی، پسغامی هم از او نیاورد. انگار قضیه آن عکس كذایی هم صحت نداشت و آن عکس اصلاً متعلق به آراز نبود. همه پرستوها به خانه برگشتند، نوبهارآمد، همه پرندگان چهچه زنان آمدند فقط کسی در چوبی نورسته را به صدا در نیاورد که روزی همسایه ها خبر دق مرگ شدن نورسته را به همدیگر دادند تا در یک صبح غریب، تنها و بی کس، جسم خشکیده و بی وزن نورسته به خاک سپرده شود. کسی برایش گریه نکرد، کسی برایش سیاه نپوشید، کسی برایش اوخشاما نخواند، کسی برایش چلّه نگه نداشت، کسی برایش مجلس آنچنانی برگزار نکرد. انگار یك محله ازدست اش راحت شده بود. همه حوصله اشان سررفته بود از بس نک و نال و آه و ناله و گریه و زاری اش را دیده بودند.
6- پانزده سال بعد یک پلاک و مقداری استخوان که نام و نشان آراز برخود داشت باجلال و جبروت و خیلی رسمی در خیابانهای اصلی شهر تشییع شد. دیگر کسی رویش نشد برود سر قبر نورسته و از چشمان بی سویش حلالیّت بطلبد. و ان چنين بود كه يك محله مشغولزمه ان كاغذ وزن شدند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 11:35  توسط حمید رستمی  | 

مطالب قدیمی‌تر